در روزهای اخیر، جریان رسانه ای کشور شاهد اجرای یک سناریوی تلخ و البته قابل تامل بود که واکاوی ابعاد آن برای نخبگان و فضلای حوزه های علمیه امری حیاتی و راهبردی است. ماجرا از جایی آغاز شد که علی ضیاء در برنامه خود میزبان یک بلاگر مجازی شد تا وی با ادبیاتی سخیف و لودگی آشکار ادعا کند که از سوی ستاد راهبردی تحول دولت سیزدهم برای آموزش اقتصاد به رئیس جمهور شهید دعوت شده است.
این ادعای بی اساس و مضحک، بلافاصله با استقبال گسترده و ولع عجیب اکانت های جریان اصلاح طلب مواجه شد. در واقع، بازوهای رسانه ای این جریان با پمپاژ هماهنگ این دروغ شاخدار تلاش کردند تا پروژه ترور شخصیت و تخریب دولتی را کلید بزنند که نماد کارآمدی و خدمت صادقانه بود. استفاده ابزاری از چهره های زرد برای تخریب نهادهای کلان، تاکتیک جدیدی در عملیات روانی نیست اما سطح ابتذال آن در این مورد خاص، حیرت آور است.
اما دیری نپایید که حباب این دروغ رسانه ای ترکید. دفتر جناب آقای سقاب، مدیر حوزه ریاست در ستاد تحول دولت سیزدهم، با انتشار تکذیبیه ای قاطع اعلام کرد که در این نهاد، اساسا کسی حتی نام این بلاگر را نشنیده است چه رسد به اینکه بخواهند او را برای همفکری یا تدریس اقتصاد دعوت کنند. انتشار این تکذیبیه شفاف باید پایان این غائله ساختگی می بود و رسانه های مدعی جریان آزاد اطلاعات اخلاقا ملزم به بازنشر آن بودند. با این حال، آنچه در عمل مشاهده شد، بایکوت مطلق و سکوت مرگبار همان اکانت ها و رسانه های اصلاح طلب بود. این بایکوت خبری و سانسور هماهنگ به وضوح نشان می دهد که برای این جریان، حقیقت هیچ اصالتی ندارد و هر داده ای صرفا تا زمانی قابل نشر است که در خدمت تخریب رقیب و فریب افکار عمومی باشد.
برای درک این تناقض رفتاری، باید به بازخوانی تحلیلی شعار وحدت بپردازیم که این روزها به وفور شنیده می شود. در منظومه فکری جریان لیبرال و غربگرای داخلی، مفهوم وحدت و وفاق ملی تنها تا زمانی اعتبار دارد که دقیقا در راستای منافع حزبی و ابزاری برای سرپوش گذاشتن بر ناکارآمدی های مفرط آنها باشد. وحدت در قاموس این جماعت یعنی ایجاد یک حاشیه امن آهنین تا هیچ منتقدی جرات مطالبه گری نداشته باشد. اما همین شعار فریبنده، به محض آنکه پای حمله به دستاوردهای جریان اصیل انقلاب در میان باشد، کاملا رنگ می بازد.
پروژه سازی های مداوم علیه نهادهای قانونی مانند صدا و سیما، هجمه آشکار به ساحت ولایت فقیه و تخریب ناجوانمردانه رئیس جمهور شهید، به روشنی اثبات می کند که ادعای وحدت برای آنها صرفا یک نقاب تاکتیکی برای پیشبرد اهداف باندی است.
کینه ورزی این جریان ضد وحدت نسبت به مکتب سید ابراهیم رئیسی، حتی پس از شهادت جانسوز ایشان نیز متوقف نشده است. شخصیتی که رهبر معظم انقلاب از ایشان با صراحت به عنوان الگوی ریاست قوه مجریه در سیاست داخلی و خارجی یاد کردند، امروز سیبل حملات کسانی است که کارنامه ای جز خسارت و شرطی سازی اقتصاد کشور ندارند.
لیبرال ها به خوبی آگاهند که بازخوانی دقیق دستاوردهای دولت سیزدهم، به معنای رسوایی گفتمان انفعالی آنها است؛ بنابراین چاره ای جز تقلیل این دستاوردها و تمسخر آن با استفاده از مهره های مجازی ندارند. آنها حتی از مزار این سید مظلوم و یادگارهای ماندگار او هراسانی عمیق دارند و می کوشند با ایجاد غبار رسانه ای، جلوی تثبیت این الگوی تراز انقلاب را در ذهن جامعه و نسل جوان بگیرند.
رسالت خطیر روحانیت و طلاب دغدغه مند در این کارزار پیچیده شناختی، تبیین مستند حقایق و ارائه عددها در برابر ادعاهای پوچ است. افکار عمومی نباید فراموش کند که اقتصاد ایران پس از ثبت آمارهای تلخ و رشد اقتصادی منفی در دولت آقای روحانی، با مجاهدت های دولت شهید رئیسی به میانگین رشد اقتصادی مثبت ۵ درصد ارتقا یافت. ساماندهی موفق بحران مهلک کرونا، احیای بیش از ۹ هزار کارخانه و واحد تولیدی تعطیل شده، پیوستن تاریخ ساز به پیمان های مهم بین المللی همچون بریکس و شانگهای و پایان دادن به کابوس قطعی های مکرر برق، بخشی از این کارنامه درخشان اجرایی است. اینها حقایقی عینی، ملموس و غیرقابل انکار است که با هیچ پروپاگاندای رسانه ای قابل کتمان نیست و کارآمدی گفتمان انقلاب را به رخ می کشد.




