به گزارش رحا، آیت الله احمد عابدی، استاد عالی خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم در درس اخلاق طلاب مدرسه جانبازان، ضمن تبیین شخصیت حضرت زهرا سلاماللهعلیها، روابط اجتماعی و نشانه های منافق پرداخت که در مشروح این درس در ذیل تقدیم مخاطبان رحا میشود.
حضرت زهرا علیهاالسلام و فضیلت علم
شهید ثانی در کتاب «منیة المرید» حدیثی را از حضرت زهرا علیهاالسلام نقل میکند که یک دختری خدمت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام آمد و مسألهای را سؤال کرد. حضرت زهرا سلاماللهعلیها جواب داد و این خانم رفت، به خانه نرسیده، دوباره برگشت؛ حالا همان مسأله را سؤال کرد یا یک مسأله دیگر؛ دفعه دوم حضرت جواب داد و رفت، دفعه سوم برگشت؛ تا ده بار میآمد و میرفت.
از خود این روایت معلوم میشود که این خانم دفعه اول و دوم و سوم عذرخواهی نمیکرده، دفعه دهم عذرخواهی کرد که ببخشید شما را اذیت کردم، من هم حافظهام کم است، میروم و دوباره میآیم. دفعه دهم که عذرخواهی کرد حضرت فرمود باز هم سؤال داشتی بیا بپرس، من هم خسته نشدم!
بعد طبق این روایت حضرت زهرا علیهاالسلام تشبیهی کرد، فرمود: اگر به یک کارگری بگویند که جایی کار کند و استانبولی گل و خاک روی پشت بام ببرد، بعد به او بگویند که هر استانبولی خاکی بردی، یک استانبولی پر از طلا به تو میدهیم؛ اگر این گارگر چند تا استانبولی بالا ببرد خسته میشود؟ آن زن گفت این دیگر خستگی ندارد! حضرت زهرا سلاماللهعلیها فرمود: هر سؤالی که شما از من بپرسید خداوند در برابر پاسخی که من میدهم، بهاندازه دنیا و آنچه که در دنیا هست و بلکه بیشتر به من پاداش خواهد داد و لذا من هیچوقت خسته نمیشوم. این یک حدیث در باب فضیلت علم و پاسخ دادن به سؤالات مردم و نیز اینکه حضرت زهرا سلاماللهعلیها با چه سعه صدری با مردم برخورد میکردهاست.
فهم حدیث نشانههای منافق
حدیث دوم این است که از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقلشده که سه چیز نشانه منافق است. کسی که حرف میزند، دروغ میگوید؛ وعده میدهد، خلف وعده میکند و کسی که در امانت خیانت میکند. این، سه علامت منافق است و روایتش هم خیلی زیاد نقلشده، هم شیعه و هم سنی فراوان نقل کردند.
یک آقایی میگوید من در سمرقند بودم؛ بعد این حدیث را شنیدم، گفتم اگر واقعاً اینطور است که کسی دروغ بگوید، در امانت خیانت کند و یا اینکه خلف وعده کند نشانه منافق باشد، پس همه ما بیچاره هستیم. همه منافقیم! نزد علمای سمرقند رفتم و گفتم معنای این حدیث چیست؟ کسی گفت در این شهر کسی جواب سؤال تو را بلد نیست؛ برو مرو. از سمرقند به مرو رفتم، از هرکسی پرسیدم بلد نبود. گفتند به طوس برو! گفت به طوس رفتم، از هرکسی پرسیدم بلد نبود. گفتند که از طوس به ری برو! در شهر ری، از هرکسی پرسیدیم بلد نبود. گفتند برو بغداد، به بغداد رفتم، از هرکسی پرسیدم بلد نبود؛ گفتند برو کوفه! به کوفه رفتم، کسی گفت من جواب سؤالت را بلد هستم. جواب سؤال این است که وقتی پیامبر صلیاللهعلیهوآله این حدیث را فرمود، مردم پیش حضرت زهرا علیهاالسلام رفتند و به حضرت گفتند که شما از پدرت بپرس معنای این حدیث چیست که هرکسی دروغ بگوید، وعده بدهد و خلف وعده کند، در امانت خیانت کند نشانه منافق است. حضرت زهرا سلاماللهعلیها فرمود من از پدرم سؤال کردم.
پدرم فرمود مقصود من این بود؛ قرآن درباره منافقین میفرماید: «بمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وعدوه وَبِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ». خداوند درباره منافقین میفرماید که منافق خلف وعده میکند؛ بهعبارت طلبگی، در منطق میگفتند که موجبهی کلیه، عکسش جزئیه میشود؛ نه اینکه کلی باشد. یک مثال عرض میکنم؛ میرعماد در کتاب «آداب المشق» میگوید آدمی که گناه کند خطش بد میشود. عکسش این میشود که بعضی از آدمهایی که خطشان بد است بهخاطر گناه است؛ عکسش این نیست که هر کسی خطش بد است، گناه کرده است. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله اینطور فرمود که هرکس منافق است دروغ میگوید؛ اما معنایش این نیست که هرکه دروغ بگوید منافق است. هرکس منافق است، خلف وعده میکند؛ اما معنایش این نیست هرکه خلف وعده میکند منافق است. هرکس منافق است، در امانت خیانت میکند؛ اما معنایش این نیست که هرکس در امانت خیانت کرد منافق است.
در این حدیث دوم، اولاً ما کلام پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به برکت حضرت زهرا علیهاالسلام میفهمیم؛ یعنی حضرت زهرا کلام پیامبر را معنا و تفسیر کرد. ثانیاً ببنید از سمرقند، شمال شرق افغانستان، سمرقند جزء افغانستان نیست، در ازبکستان است؛ از ازبکستان، کسی که میخواهد این حدیث را بفهمد تا مثلاً تاجیکستان و افغانستان و ایران میآید و به عراق میرود، برای اینکه معنای یک حدیث را بفهمد؛ یعنی مردم برای فهم معنای یک حدیث، آن زمان که نه ماشینی بود و نه امنیتی در جادهها وجود داشت، برای اینکه معنای یک حدیث را بفهمند چقدر راه میروند و معنای این حدیث فقط از طریق فاطمهزهرا علیهاالسلام است. این نشانمیدهد که مردم چقدر به فهم آیات و روایات اهتمام میورزیدند و اینکه چقدر دنیای اسلام در فهم کلمات پیامبر صلیاللهعلیهوآله، احتیاج به فاطمهزهرا سلاماللهعلیها دارد.
چند نکته اخلاقی
خود همین درس خواندن درس اخلاق است. اینکه کتاب بخوانیم، وقتمان را به بطالت نگذرانیم و همیشه با کتاب مأنوس باشیم. با کتاب انس داشتهباشیم و از مطالعه لذت ببریم. خسارت بدانید لحظهای که عمر شما تلف شد و کتاب نخواندید! روزی که مطالعه نکند، واقعاً آن روز را خسارت بداند.
نکته دوم هم اینکه بعضی آدمها که بزرگ هم میشوند، شخصیتشان طوری شکل میگیرد که در جوانی و نوجوانی زندگی کردهاند. خیلی کم میشود که یک دفعه تحولی در آدم ایجاد شود و طور دیگری شود. اگر شما بنا کردید نق بزنید که گاهیوقتها نق زدن بهجاست؛ ولی آدمی که هم همیشه اشکال میگیرد، تا آخر عمرش هم همینطوری است؛ فردا رئیس جایی شود همینطوری است.
آدمی که همیشه بدبین است و مثلاً مسألهای راجع به امنیت میشنود، با بدینی نگاه میکند؛ مسألهای راجع به درس و مدرسه باشد، با بدبینی نگاه میکند؛ بعد بزرگ هم شود همینطوری است؛ با زن و فرزندانش بدبینانه زندگی میکند. یک وقت هم کسی از اول نوجوانی با نگاه مساعد و خوب نگاه میکند؛ یعنی بنایش بر این نیست که عیب کسی را بگیرد، نه؛ همهاش میگوید خوبی افراد را بگویید. کاری هم از کسی میشنود، حمل بر خوبی میکند. این بزرگ هم که بشود همینطور خواهد بود.
بعضی آدمها را میبینید مثلاً چند بچه دارد پیش من میآید و میگوید که میخواهد زنش را طلاق بدهد. وقتی زندگی او را مطالعه میکنی میبینی از اول این طوری بوده، همیشه با بدبینی بزرگ شده الان هم با بدبینی با زن و بچه رفتار میکند. اگر یک روز دید که مثلاً زنش به کسی نگاه کرد، فوری میگوید که این چه قصد داشته؛ کسی خانهاش بیاید، میگوید چه نیتی داشته، همیشه حمل بر بدبینی میکند.
اگر ما خودمان را عادت بدهیم که نگاه خوشبینانه داشتهباشیم؛ مثلاً اگر کسی هم اشتباهی کرد بگوییم انشاءالله قصد نداشته، همیشه عیب مردم را بپوشانیم، بهخوبی نگاه کنیم، بعد بزرگ هم شدیم، رئیس یک اداره شویم، در زندگی شخصی و در همهچیز خوشبینانه خواهیم بود.
کسی که الان همهچیز را بد نگاه میکند، زندگیاش را هم بد نگاه خواهد کرد. بهعبارت دیگر در آینده شما سر سفرهای مینشینید که الان آن سفره را پهن کردید. اگر الان سفرهای را پهن کردید که من همیشه بندگان خدا را خوب ببینم، نگاه خوشبینانه به مردم داشته باشم، آینده شما هم همینطور است، خوشبین خواهید بود، زندگی شما هم شیرین میشود و لذت دارد.
اگر هم الان همهاش دنبال نقطه ضعف این و آن بودید، این بعداً خودش دردسر ایجاد میکند. اینکه مثلاً قرآن میفرماید: «انّ بعضَ الظّنِّ اثمٌ»، یک جا میفرماید: «الظَّانِّینَ بالله ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ»؛ یک آدمهایی هم مثلاً رئیس دادگستری بشود، همهاش دنبال نقطه ضعف است، این معلوم است که بچهگیاش هم همینطور بوده است. اگر هم کسی دنبال نقطه ضعف نیست و همهاش خوبی مینگرد. به زینب کبری در عاشورا میگویند چه دیدی؟ میگوید غیر از خوبی هیچی ندیدم. اینکه روز عاشورا میفرماید غیر از خوبی چیزی ندیدم، معلوم است که اول زندگیاش هم همینطوری بوده است. همهاش میگفته مردم خوبند؛ اگر کسی هم کار بدی میکرد توجیه میکرد. چون به مردم خوشبین بود، روزی هم که سختترین روز خودش است میگوید جز خوبی چیزی ندیدم.
آدمی که همهاش بدبین است اگر امروز را بگویی چطور است، میگوید بدتراز این میشود؟! بگویی حوزه چطور است؟ میگوید خرابتر از این میشود! همهاش بدی نگاه میکند. اینها بیش از همه به خودشان ظلم میکنند. در زندگی خودشان بدبین هستند، در درس بدبین هستند، در عبادت بدبین هستند.
یک موقعی که آقای بهجت زنده بود، امام خمینی زنده بود، آیت الله اراکی بود، مراجعی به این بزرگی بودند، طلبهای میگفت من هیچکسی را عادل نمیدانم که پشت سرش نماز بخوانم. من هم به او گفتم اگر در قم اینها عادل نیستند، پس روی کره زمین دیگر کسی عادل نیست. ببینید این چقدر با بدبینی بزرگ شده و خودش هم اذیت میشود. ازدواج کند، در زندگی شکست میخورد، بچههایش از او جدا میشوند و در درس هم موفق نمیشود. اگر بنا را بر خوشبینی گذاشتیم، خطاهای مردم را ندیده گرفتیم، انشاءالله آینده زندگی، خوشبین خواهیم بود و بهتر از این خواهد شد.