1. بهعنوان یک تحلیلگر مسائل سیاسی، بر این باورم که حوادثی نظیر اعتراضات دی ماه 1404 در ایران، نباید صرفاً در چارچوب پدیدههای داخلی و کنشهای اجتماعی محدود مورد بررسی قرار گیرند. این وقایع، میتوانند نمادینترین جلوه از دکترین کلان دشمن در مواجهه با جمهوری اسلامی، یعنی «جنگ ترکیبی» باشند؛ دکترین کلانی که به نظر میرسد در دستور کار اتاقهای فکر منطقهای و بینالمللی قرار دارد.
2. بررسی حوادثی نظیر اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ در ایران، ایجاب میکند که تحلیل صرفاً در چارچوب پدیدههای داخلی و کنشهای اجتماعی محدود نماند. این وقایع به عنوان یک شاخص مهم، جلوهای از دکترین کلان مواجهه با جمهوری اسلامی، یعنی «جنگ ترکیبی» را به نمایش میگذارند که گزارشها حاکی از در دستور کار بودن آن در اتاقهای فکر منطقهای و بینالمللی است.
اگر ماهیت این بحران را صرفاً ناشی از ناکارآمدی داخلی بدانیم، بزرگترین اشتباه راهبردی را مرتکب شدهایم. هدف اصلی دشمن، همانطور که در اسناد و مواضع آنان پیداست، تضعیف ارادهی ملی، زیر سؤال بردن مشروعیت نظام و در نهایت، متوقف ساختن مسیر استقلال کشور است. بنابراین، مواجهه با این پدیده در اصل، اقدامی دفاعی و مشروع در برابر یک تجاوز ساختاری تلقی میشود.
پاسخ نظامی به یک جنگ تحمیلی
مقابله با پدیدهی پیچیدهی «جنگ ترکیبی»، نیازمند استراتژیای چندوجهی است که همزمان، هم بر نقاط ضعف داخلی تمرکز کند و هم ابزارهای دشمن را خنثی سازد. در این چارچوب، نظام دو راهبرد موازی را دنبال کرده است: «تقویت اقتدار درونی» و «خنثیسازی تحریکات خارجی».
مدیریت بصیرتمحور و اقتدار امنیتی:
بدنهی اصلی جامعه همواره هوشیار بوده است. مدیریت حوادث با تفکیک دقیق میان اعتراض مسالمتآمیز و برهم زدن نظم عمومی انجام شد. هرجا که امنیت به خطر افتاد، پاسخ قاطع ساختار اقتدار ضروری بود. این قاطعیت، نه تقابل با ملت، بلکه حمایت از اکثریت هوشیار در برابر گروهی است که تحت تأثیر جوسازی رسانهای قرار گرفتهاند. همزمان، نقش نخبگان در افشای لایههای پنهان جنگ رسانهای، بهعنوان سپر دفاعی غیرامنیتی، حیاتی است.
اتصال ضعفهای داخلی به تهدید بیرونی:
تهدید امروز دیگر تهاجمی کلاسیک نیست، بلکه تلاشی ساختاری برای پیوند میان «تنشهای منطقهای» (اهرم امنیتی) و «مشکلات اقتصادی داخلی» (بستر شورش) است. تحریمها و فشارهای اقتصادی، در این معادله، مکمل نفوذ سیاسیاند تا در نهایت، اقتصاد به ابزاری برای براندازی تبدیل شود.
قدرت ایران درونزا است، نه وارداتی
یافتهی کلیدی این تحلیل آن است که قدرت اصلی ایران در برابر فشارها، نه در وابستگی به منابع خارجی، بلکه در استحکام عوامل درونی و اتکای به مردم نهفته است.
چشمانداز: مقاومت همزمان در سه جبهه
همانگونه که در گذشته ثابت شد، با مدیریت دقیق، هوشیاری حافظان امنیت و درک عمیق مردم از توطئه دشمن، این موج نیز خنثی گردید. مقابله با جنگ ترکیبی، نیازمند «مقاومت همزمان در سه جبهه» است: جبهه سخت (امنیتی)، جبهه نرم (رسانهای) و جبهه توسعه (تقویت بنیههای اقتصادی، علمی و بومی در برابر تحریم و قطع ارتباطات). وحدت ملی، تدبیر مستمر و پافشاری بر اصول انقلاب، تنها تضمینکنندهی شکست پروژههای دشمنان است.
مواجهه با جنگ ترکیبی دیماه ۱۴۰۴ نیازمند یک دکترین دفاعی جامع است که در آن، بُعد نرمافزاری بر بُعد سختافزاری غلبه کند. امنیت پایدار در برابر این تهدید پیچیده، محصول ترکیب متوازن و همزمان سه عنصر حیاتی زیر خواهد بود:
بصیرت ملت (در مقابل جنگ شناختی)، اقدام جهادی دولت (در تحقق عدالت و اجرای اقتصاد مقاومتی)، و قطع کامل نقاط نفوذ درونی (از طریق شفافیت و فسادستیزی).



