کنشگری طلاب

الگوی کنشگری طلاب در بحران معیشت: واکاوی روان‌شناختی در پرتو رهنمودهای رهبری

مقام معظم رهبری حفظه الله با صراحت می‌فرمایند: «مردم گله‌مندند... مردم با تبعیض میانه‌ای ندارند... هرجا کم‌کاری ببینند همین‌جور». این تصدیق رسمی مشکل، گام نخست در کاهش تنش روانی است.هنگامی که طلاب با تمرکز بر مطالبه عدالت و انتقاد از فساد، علت مشکلات را به ناکارآمدی یا فسادی داخلی و قابل اصلاح نسبت می‌دهند، در حال مقابله با «درماندگی آموخته‌شده اند

 

در مواجهه با بحران‌های معیشتی، رنجی عمیق فراتر از مشکلات مادی در جریان است. از منظر روان‌شناختی، این بحران‌ها منجر به «سلب عاملیت» و «درماندگی آموخته‌شده» می‌شود و جامعه را به ورود جمعی به «حالت بقا» سوق می‌دهد. در این حالت که ناشی از استرس مزمن و تهدیدآمیز (مانند بی‌ثباتی اقتصادی) است، عملکرد مغز به سمت پاسخ‌های اولیه «بجنگ یا فرار» متمایل می‌شود. در چنین وضعیتی، فعالیت قشر پیش‌پیشانی مغز که مسئول تفکر منطقی و برنامه‌ریزی بلندمدت است، کاهش یافته و تصمیم‌گیری بیشتر تحت تأثیر هیجانات و ترس قرار می‌گیرد. این امر، منطق را به حاشیه برده و جامعه را مستعد واکنش‌های تند و کوتاه‌نظرانه می‌کند. در چنین فضایی، نقش نهادهای اثرگذاری مانند حوزه‌های علمیه دوچندان می‌گردد. تحلیل بیانات مقام معظم رهبری حفظه الله و کنش‌های میدانی طلاب نشان می‌دهد که یک الگوی کنشگری شایسته، می‌تواند در سه نقش کلیدی «مقاومت سازنده»، «تبیین‌گری امیدآفرین» و «همدلی فشارزدا» تبلور یابد. این یادداشت با واکاوی ابعاد روان‌شناختی این الگو و با استناد به رهنمودهای رهبری، به تبیین این مسیر می‌پردازد.

 تبیین الگو و پشتوانه روان‌شناختی آن

۱. نقش مقاومت سازنده: پادزهر درماندگی آموخته‌شده

مقام معظم رهبری حفظه الله با صراحت می‌فرمایند: «مردم گله‌مندند… مردم با تبعیض میانه‌ای ندارند… هرجا کم‌کاری ببینند همین‌جور». این تصدیق رسمی مشکل، گام نخست در کاهش تنش روانی است. هنگامی که طلاب با تمرکز بر مطالبه عدالت و انتقاد از فساد، علت مشکلات را به ناکارآمدی یا فسادی داخلی و قابل اصلاح نسبت می‌دهند، در حال مقابله با «درماندگی آموخته‌شده» هستند. این مفهوم روان‌شناختی، که توسط مارتین سلیگمن مطرح شده، توضیح می‌دهد وقتی افراد یا گروه‌ها به طور مکرر احساس کنند کنترلی بر نتایج منفی زندگی خود ندارند، می‌آموزند درمانده باشند و حتی در موقعیت‌های جدید امکان‌پذیر برای تغییر، دست از تلاش برمی‌دارند و منفعل می‌شوند. طلاب با نشان دادن یک دشمن قابل مهار (مانند فساد)، این پیام حیاتی را به جامعه منتقل می‌کنند که وضعیت، تقدیر غیرقابل تغییر نیست و «حس کنترل» بر سرنوشت جمعی را می‌توان بازگرداند. این اقدام، نیاز اساسی به «قدرت» را نیز مورد توجه قرار می‌دهد که یکی از پنج نیاز در «نظریه انتخاب ویلیام گلسر» است. بر اساس این نظریه، تمام رفتارهای انسان در جهت تأمین نیازهای بقا، عشق و احساس تعلق، قدرت (احساس موفقیت و کنترل بر زندگی)، آزادی و تفریح است. بحران‌های معیشتی مستقیماً نیازهای بقا، قدرت و آزادی را تهدید می‌کند و کنش جمعی سازنده، تلاشی برای ارضای همین نیازهای سرکوب‌شده است.

۲. نقش تبیین‌گری امیدآفرین: معنا‌سازی در برابر ابهام

مقام معظم رهبری حفظه الله با هوشمندی بر «جهاد تبیین» به عنوان سلاح مقابله با جنگ روانی دشمن تأکید می‌کنند. این تأکید درک درستی از یک نیاز عمیق روان‌شناختی دارد، چراکه در شرایط بحران، ذهن جمعی در جست‌وجوی چارچوبی برای «معنا‌سازی» است. روانشناسی شناختی نشان می‌دهد که مواجهه با رویدادهای منفی و مبهم، ذهن را به شدت به جست‌وجوی علت و معنایی برای رخدادها وامی‌دارد؛ ناتوانی در یافتن توضیحی رضایت‌بخش، به اضطراب، سردرگمی و تشدید پریشانی می‌انجامد. طلاب با ارائه روایتی مبتنی بر ارزش‌های دینی و تاریخ مقاومت، دقیقاً به این نیاز پاسخ می‌گویند و با ارائه یک «چارچوب تفسیری»، اضطراب ناشی از ابهام را کاهش می‌دهند. این تبیین دوگانه است: نخست، افشای هدف دشمن از تشدید مشکلات معیشتی که «به ستوه آوردن ملت ایران» است و دوم، ترسیم افق امید بر پایه «اقتصاد مقاومتی». این کار، جامعه را از «حالت بقا» – که در آن تمرکز صرف بر تهدید فوری بوده و هیجان بر منطق غلبه دارد – خارج کرده و فضای ذهنی لازم برای بازگشت تدریجی عقلانیت و تقویت تاب‌آوری فراهم می‌کند.

۳. نقش همدلی: تصدیق درد برای کاهش خشم انباشته

همدلی، عینی‌ترین تجلی اصول روان‌شناختی در مواجهه با بحران است. مقام معظم رهبری حفظه الله می‌فرمایند: «مشکل اساسی کشور، همچنان مشکل اقتصادی است». الگوگیری از این ادبیات و همدلی طلاب به همراه حضور در کنار مردم، مصداق عملی «تصدیق درد» است. در روانشناسی، «تصدیق هیجانات» به معنای به رسمیت شناختن، درک و پذیرش تجربیات عاطفی فرد یا گروه، بدون قضاوت یا تلاش برای تغییر فوری آن است. نظریه‌ها نشان می‌دهند سرکوب یا انکار احساسات منفی جمعی (مانند خشم و درماندگی) تنها به انباشت و بروز خشونت‌بارتر آنها می‌انجامد. برعکس، سخنرانی‌های همدلانه و اشتراک در رنج، این احساسات را در یک کانال امن و مشروع تصدیق می‌کند. این کار مستقیماً از فشار هیجانی می‌کاهد و نیاز اساسی به «عشق و احساس تعلق» مردم که در نظریه گلسر نیز بدان اشاره شده را ارضا می‌نماید. در نهایت، این فرآیند نه تنها به آرامش روانی کمک می‌کند، بلکه پیوند عاطفی و حس تاب‌آوری جمعی را در جهت مواجهه مؤثر با بحران­ها تقویت می‌کند.

 

سخنرانی رهبری درباره بازاریان؛ نمونه‌ای عینی از مدیریت روان‌شناختی اعتراض

سخنرانی اخیر مقام معظم رهبری حفظه الله در مورد اعتراضات بازاریان (دی ۱۴۰۴)، نمونه‌ای عینی از به کارگیری اصول روان‌شناختی در مواجهه با بحران است. ایشان با تفکیک دقیق «اعتراض مشروع» از «اغتشاش» و با تصدیق صریح حقانیت گلایه بازاریان («راست می‌گوید»)، دقیقاً همان گام نخست «تشخیص و تصدیق درد» را عملی کردند. این اقدام، پیامد روان‌شناختی مهمی دارد: بازگرداندن «حس عاملیت» به معترضان. «عاملیت» به احساس توانایی فرد برای تأثیرگذاری بر شرایط زندگی خود و کنترل بر سرنوشت خویش اشاره دارد. بحران‌های معیشتی طولانی‌مدت، این حس را به شدت تضعیف و فرد را به سمت «درماندگی آموخته‌شده» سوق می‌دهد. هنگامی که بالاترین مقام کشور درد و منطق اقتصادی یک گروه اجتماعی را می‌شنود و حقانیت آن را می‌پذیرد، عملاً به کنش و صدای آنان اعتبار و مشروعیت می‌بخشد. این کار یک پیام روان‌شناختی قدرتمند منتقل می‌کند: «شما نادیده گرفته نمی‌شوید؛ صدای شما تأثیرگذار است و کنش اعتراضی شما، اگر در چارچوب مشروع باشد، می‌تواند تغییری ایجاد کند». بنابراین، این تصدیق، تنها آرام‌کردن هیجانات نیست، بلکه با احیای نمادین «حس کنترل» و «اثرگذاری» (که از مؤلفه‌های کلیدی عاملیت است)، بخشی از کرامت روانی و اجتماعی آسیب‌دیده معترضان را بازمی‌گرداند. این، همان نیاز به «قدرت» در نظریه گلسر است که از طریق به رسمیت شناخته شدن توسط ساختار اقتدار، ارضا می‌شود. در نتیجه، این رویکرد هوشمندانه، انرژی هیجانی اعتراض را از مسیر انفجار یا یأس، به سمت یک مشارکت مشروع و سازنده هدایت می‌کند. همزمان، هشدار درباره سوءاستفاده دشمن، به «تبیین» شرایط و جهت‌دهی به هیجانات کمک می‌کند. این رویکرد یکپارچه، الگویی عینی برای کنشگری طلاب فراهم می‌آورد که چگونه می‌توان همدل بود، صدای مردم بود، اما مرزهای اعتراض سازنده و تخریب بیگانه‌ساخته را نیز روشن نگه داشت.

 

نهضت تنباکو؛ تجسم تاریخی الگوی روان‌شناختی

نهضت تنباکو را نیز می‌توان از منظر روان‌شناختی در این راستا تحلیل کرد. صدور فتوای تحریم توسط میرزای شیرازی، یک اقدام «تبیین‌گرایانه» قدرتمند بود که پیچیدگی سیاسی–اقتصادی یک قرارداد استعماری را به تکلیفی شرعی و قابل فهم برای توده مردم تبدیل کرد و به ابهام و خشم عمومی «معنا» بخشید. همراهی گسترده علما و طلاب با مردم، «همدلی» و «حمایت اجتماعی» عظیمی ایجاد نمود که حس تنهایی و درماندگی را در هم شکست. این همبستگی، «تاب‌آوری جمعی» را در برابر قدرت استعمار به بالاترین حد رساند و نهایتاً به «بازگرداندن حس عاملیت» و پیروزی انجامید.

 

 چالش­ها

اجرای این الگو می‌تواند با چالش‌های روان‌شناختی و اجتماعی مهمی همراه باشد. نخستین چالش، فرسودگی نقش و فشار دوگانه است که طلاب به دلیل ایفای همزمان نقش انتقادگر درون‌سیستمی و مبلغ امیدواری با آن روبرو می‌شوند. این «دوگانگی نقش» و لزوم سنجش دائمی خطر می‌تواند به فشار روانی شدید و در نهایت فرسودگی روانی منجر شود. دومین چالش، ریسک برچسب‌خوردن است. در فضایی که مرز بین «انتقاد سازنده» و «تخریب» گاه از سوی برخی نهادها یا دیدگاه‌ها به درستی تشخیص داده نمی‌شود، ممکن است این کنشگری اصیل به قیمت طرد، حاشیه‌نشینی یا فشار از سوی بخشی از بدنه حاکمیت تمام شود. سومین و شاید حیاتی‌ترین چالش، آسیب‌پذیری اعتبار کل این الگو و نهاد مرتبط با آن است؛ زیرا موفقیت این کنشگری کاملاً وابسته به «صداقت ادراک‌شده» توسط مردم است. اگر جامعه احساس کند که تبیین‌ها با واقعیت زندگی آنان فاصله دارد یا انتقادها صوری و بی‌ریشه است، نه تنها الگو بی‌اثر می‌شود، بلکه «اعتماد» به عنوان سرمایه اصلی نهاد دین نیز به طور جدی خدشه‌دار می‌شود که ترمیم آن دشوار خواهد بود.

 

 سخن پایانی

الگوی سه‌گانه کنشگری طلاب، صرفاً یک دستورالعمل عملیاتی نیست؛ بلکه پاسخی هوشمندانه و مبتنی بر «روان‌شناسی بحران» به زخم‌های جامعه است. این الگو با هدف قرار دادن مستقیم ریشه‌های روان‌شناختی اعتراضات – از بین بردن درماندگی، بازگرداندن حس کنترل، معنا‌سازی در ابهام و تصدیق هیجانات – تلاش می‌کند «خشم انفجاری» را به «مطالبه متمرکز»، و «انزوای رنج» را به «همبستگی اجتماعی» تبدیل کند. همان‌گونه که در گفتمان عمومی مقام معظم رهبری حفظه الله درباره مدیریت بحران‌ها و مسائل کشور به چشم می خورد، عبور از بحران نیازمند «بصیرت»، «ایستادگی» و «اتکا به مردم» است. امید است طلاب محترم با درک عمیق این مکانیسم‌های روان‌شناختی و عمل به این الگو، نه تنها مجری منویات رهبری، که تسهیل‌گران بهبود سلامت روانی–اجتماعی جامعه در شرایط پرتنشی همچون اعتراضات معیشتی باشند. موفقیت این مسیر در گرو شجاعت، صداقتی خدشه‌ناپذیر و تحمل ریسک‌های اجتناب‌ناپذیر آن است که بدان اشاره شد.

 

guest
0 دیدگاه
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

لینک کوتاه: