گاهی تاریخ، برای بازگو کردن حقایق، به بنبست میرسد. کلمات در برابر قامت برخی حوادث، قد کوتاه میآیند. امروز، جمهوری اسلامی ایران نه فقط یک رهبر، نه فقط یک فقیه و نه فقط یک سیاستمدار، چراکه خود خویش را در آغوش خاک و خدا یافته است. شهادت ایشان به دست شقیترین مزدوران تاریخ، از واشینگتن تا تلآویو، لرزهای بر اندام واژهها انداخته است. اما این یک رونمایی بزرگی از حقیقتی که سالها زیر غبار شایعه و کینه پنهان شده بود. بگذارید بیپیرایه و صریح بگوییم: او تنها رهبر این نظام نبود؛ او خود جمهوری اسلامی بود.
شخصیت حماسی و صلابت او، از جنس دیکتاتورهای پوشالی نبود که با بادی میلرزند؛ قدرت او ریشه در یک خلوتی با خدا که در جلوت، به او هیبتی میبخشید که بزرگترین ارتشهای جهان را به عقبنشینی وادار میکرد.
بسیاری از ما، گاهی از «سیستم» گله کردیم. از تبعیضها، از فلان آقازاده که با خون مردم فربه شد، از بهمان مسئولی که در ویلاهای شمال شهر، درد جنوب شهر را فراموش کرد. اما در تمام این سالها، یک نقطه روشن، یک شخص وجود داشت که حسابش از همه جدا بود.
رهبر شهیدمان، آن مردی بود که زندگیاش، بزرگترین سیلی به صورت اشرافیت بود. در حالی که برخی زیرسایههای قدرت، به دنبال جمعآوری مال بودند، او در خانهای زندگی کرد که نمایانگر همه چیز بود.
او کفارهی گناهان کسانی بود که با نام اسلام، به کام دنیا دویدند. اگر کسی از جمهوری اسلامی دلزده شد، باید به او گفت: به آن که دزدید و رنجاند نگاه نکن؛ به او نگاه کن که در اوج قدرت، درویشوار زیست و حتی عزیزانش را در رکابش برای این خاک فدا کرد تا ثابت کند این مسیر، بازی نیست؛ عشق است.
دشمن تصور کرد با حذف فیزیکی او، ریشه را میزند. چه اشتباه محاسباتی مضحکی! شهادت برای مردی که سالها شهید زنده بود، فقط اثبات حقانیتش است.
چرا او را ترور کردند؟ پاسخ به این سوال، کلید فهم عظمت اوست. ماشین ترور آمریکا و سگ هار منطقه، رژیم صهیونیستی، به سراغ کسی نمیروند که بیخطر باشد. آنها زمانی دست به ماشه میبرند که در میدان و استراتژی و نبرد رودررو، به بنبستِ مطلق رسیده باشند.
رهبر شهید انقلاب در روزگاری که نظم نوین جهانیِ مدنظر آمریکا میخواست منطقه را به یک پادگان بزرگ برای غارت منابع و سرکوب ملتها تبدیل کند، ایشان محور مقاومت را مهندسی کرد. او نقطههای پراکنده درد و رنج در لبنان، فلسطین، یمن، عراق و سوریه را به یک شبکه منسجم از ارادههای پولادین متصل کرد. دشمنان او، سالها تلاش کردند تا با محاصره اقتصادی، جنگهای نیابتی و تحریمهای فلجکننده، این شبکه را از هم بدرند. اما هرچه بیشتر فشار آوردند، او تهدیدها را به فرصت تبدیل کرد. ترور او، نشانه پیروزی دشمن نیست؛ ترور او، بالاترین سند استیصال آنهاست. آنها جسم و بدن او را هدف قرار دادند، چون فهمیده بودند که هرگز نمیتوانند اندیشه او را مهار کنند. ترور، همیشه آخرین پناهگاه تفکری است که در برابر یک اندیشه الهی و والا، شکست خورده است.
شهادت برای مردی با مختصات او، یک غافلگیری یا یک حادثه تلخ نیست؛ شهادت، امضای پایانی خداوند بر تابلوی بینظیر زندگی اوست. او سالها بود که با شهادت رفاقت داشت. از همان روزهای جوانی در سلولهای ساواک، تا خطوط مقدم جبهههای جنگ تحمیلی، و تا لحظهای که در محراب ترور در دهه شصت دست راستش را فدای انقلاب کرد، او همیشه در یک قدمی شهادت راه میرفت. او نرفته است؛ او تنها از قفس تنگ زمان و مکان رها شده تا با قدرتی بیشتر، در روح میلیونها انسان آزاده در سراسر جهان تکثیر شود.
رژیم صهیونیستی و حامیان آمریکاییاش، با این جنایت، تنها شمارش معکوس فروپاشی خود را تندتر کردند. آنها با دستان خود، بذر انتقامی مقدس را در دل مستضعفان جهان کاشتند. خون این رهبر شهید، سبب اتحادی خواهد شد که ترکهای دیوارهای استکبار را به ویرانی نهایی خواهد کشاند.
رهبر شهیدمان با صلابت زیست، با اقتدار رهبری کرد و با حماسهای از جنس عاشورا به ابدیت پیوست.
صدقُ العهد یعنی همین. یعنی وقتی میگویی با مردم هستم، تا پای جان بمانی. خون او، سندی شد که نشان داد ذات این انقلاب، با وجود تمام خیانتهای داخلی و خباثتهای خارجی، هنوز زنده و جاری است. شهادت او، گرد و غبار را از چهره واقعی جمهوری اسلامی شست. حالا دیگر کسی نمیتواند ادعا کند که رهبری از مردم جدا بود؛ وقتی او در خط مقدم تقابل با دشمن، جانش را فدای آرمانهای این ملت کرد.
او همیشه میگفت: خلاصه جمهوری ما دو کلمه است: خدا و مردم. ایمان او به مردم، از جنس سیاستبازیهای انتخاباتی نبود. او به مردم ایمان داشت چون معتقد بود دست خدا از آستین این ملت بیرون میآید.
امروز، این شهادت باید وجه آشتی باشد. آشتی کسانی که به خاطر کجسلیقگیها یا کاستیهای اجرایی، با اصل نظام قهر کردهاند. خون ایشان، دعوتنامهای است برای همه؛ برای آنانی که دلشان برای ایران میتپد. او با رفتنش ثابت کرد که این نظام، ملک شخصی هیچ جناحی نیست، این نظام میراث خون همه شهدای ما و برای ملت ماست.
شهادت ایشان، ایران را بیدار خواهد کرد. این شهادت، شروع یک فجر است. همانطور که فجر ۵۷ از میان سیاهی ستم بیرون آمد، فجر خونین امروز نیز، اتحاد و حضوری را رقم خواهد زد که تمام محاسبات دشمن را به هم میریزد. امروز، حضور در صحنه و اتحاد، یک فریضه است، برای حفاظت از خونی که ریخته شد تا حقیقت گم نشود.
شهید ما، مقتدای ما، رهبر ما قائدنا؛ راهت ادامه دارد…



