بایسته های حوزه انقلابی

حوزۀ انقلابی؛ از مادر انقلاب تا جهاد تبیین

در صورتی حوزه می‌تواند به انقلاب کمک کند که ارتباطش با مردم زیاد و مورد توجه و احترام مردم باشد، کما اینکه با همین احترام و توجهِ مردم به روحانیت بود که این انقلاب حمایت شد و به پیروزی رسید. حوزه که مادر این انقلاب است باید به فکر پاسداری و مراقبت از این انقلاب باشد.

 

1. شاخصه‏ های حوزۀ انقلابی

سؤال: با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری؟دظ؟، حوزۀ علمیه، باید پرچمدار انقلابی‌گری و انقلابی‌ماندن باشد و این نکته را هشدار دادند که بعضی‌ها تلاش می‌کنند انقلاب‌زدایی را در حوزه رواج دهند.[2] مشخصاً سؤال ما این است که جایگاه حوزۀ انقلابی و شاخصه‌های حوزۀ انقلابی چیست و راهکار تبدیل حوزۀ انقلابی موجود به یک حوزۀ انقلابی مطلوب چیست؟

آیت‌الله فقیهی: صحبت در رابطه با حوزه است. همان حوزه‌ای که مقام معظم رهبری؟دظ؟ فرمودند: «مادر انقلاب است»[3]معنای این سخن این است که حوزه باید با مردم ارتباط تنگاتنگی داشته باشد. در صورتی حوزه می‌تواند به انقلاب کمک کند که ارتباطش با مردم زیاد و مورد توجه و احترام مردم باشد، کما اینکه با همین احترام و توجهِ مردم به روحانیت بود که این انقلاب حمایت شد و به پیروزی رسید.

همان طور که مادر باید از فرزندش، پاسداری و مراقبت کند تا این فرزند بزرگ شود، آسیب نبیند و خوب تربیت شود و در آینده خودِ مادر را نابود نکند یا آبرویش را نبرد یا جان و مالش را از بین نبرد، [حوزه که مادر این انقلاب است باید به فکر پاسداری و مراقبت از این انقلاب باشد. چون] حوزه در این انقلاب سهم زیادی داشته است؛ چه طلبه‌های زیادی که با تحمل سختی‌های فراوان با مردم ارتباط می‌گرفتند و این انقلاب را برای مردم توضیح می‌دادند. گاهی زندان می‌رفتند و گاهی شکنجه می‌شدند تا اینکه بالاخره این انقلاب همه‌گیر شد. اگر یادتان باشد این انقلاب از سال ۴۲ شروع شد، ولی زمانی به نتیجه رسید که این انقلاب همه‌گیر شد؛ یعنی همۀ مردم به پا خاستند و قیام کردند وگرنه تا قبل از آن، هم کشته می‌دادیم، هم زندان بود، هم شکنجه بود ولی با این حال انقلاب به نتیجه نمی‌رسید؛ اما زمانی که همه فهمیدند این انقلاب لازم است، این انقلاب تحقق پیدا کرد و پیروز شد.

لذا لازم است حوزه، استقلال خودش را حفظ کند؛ یعنی حامی نظام باشد ولی در عین حال که حامی نظام است استقلال خودش را نیز حفظ کند و با بدنۀ مردم ارتباط نزدیک داشته باشد؛ به طوری که بتواند تأثیرگذار باشد. اگر یک روحانی در محلی رفت و سخنرانی کرد و مطالبی را گفت، باید به گونه‌ای باشد که مردم بپذیرند، قبول کنند و احترام کنند.

متأسفانه یکی از مشکلاتی که باعث تضعیف انقلاب شد این است که آرمان‌های اول انقلاب که در آن زمان، شعار و اعتقاد مردم بود، کم‌کم ضعیف شد تا حدی که مردم نسبت به آن آرمان‌های ابتدای انقلاب، بی‌تفاوت شدند. به‌عنوان‌مثال در اول انقلاب، شعار همۀ مراجع و علما «اجرای عدالت» بود؛ اینکه نباید تبعیضی در جامعه وجود داشته باشد. این شعار خیلی عالی بود و انبیا و اولیا هم برای همین اقامۀ عدل آمده بودند. شعار علما، مراجع و حکومت اسلامی، اجرای عدالت بوده و هست و باید تبعیض برداشته شود ولی همین شعار، کم‌کم رنگ باخت و کم‌رنگ شد؛ به طوری که مسئلۀ رشوه‌ها و پارتی‌بازی‌ها در جامعه رسوخ پیدا کرد، تا آنجا که مردم این شایعه را باور کردند که هیچ کسی بدون پارتی، نمی‌تواند کاری انجام دهد و بدون رشوه نمی‌تواند کاری را از پیش ببرد. حالا نمی‌خواهم بگویم این شایعه حتماً مطابق با واقعیت است اما بالاخره این شایعه‌ای بود که در ذهن مردم به وجود آمد و الان هم کم و بیش وجود دارد. کاری که ما باید بکنیم این است که نسبت به این مسئله روشنگری کنیم؛ اینکه بگوییم: همانطور که «اسلام به ذات خود ندارد عیبی؛ هر عیب که هست از مسلمانی ماست»، [در اینجا هم، انقلاب و آرمان‌های انقلاب به ذات خود ندارد عیبی؛ هر عیب که هست از ما انسان‌های به ظاهر انقلابی است]. به تعبیر مقام معظم رهبری ما باید برای این روشنگری‌ها به‌دنبال «جهاد تبیین» باشیم. [باید برای مردم جای بیندازیم که] افراد فاسد در هر قشر و لباسی وجود دارند پس نباید این فساد را از «اسلام»، «پیامبر؟ص؟» و «اهل بیت؟عهم؟» بدانند بلکه باید متوجه باشند هر عیب که هست از مسلمانی ماست.

[سخن در انقلاب بود] انقلاب از هر جهت، «انقلابی اسلامی» و «حکومتی دینی» است. مردم در آن اوایل انقلاب دنبال تجمل‌گرایی‌ها و بهترین ماشین‌ها و خانه‌ها نبودند؛ این تجمل‌گرایی‌ها بعداً در مردم رسوخ کرد و به‌عنوان یک ارزش تلقی گردید؛ درحالی‌که در زمان امام؟ق؟ ضد ارزش بود. در آن زمان افتخار ما به امامی بود که منزل مسکونی نداشت. منزل مسکونی امام، اجاره‌ای بود و اصولاً طلبه‌های ما این طور نبودند که یک منزل و یک زندگی مرفهی داشته باشند؛ اصولاً تجمل‌گرایی یکی از آفت‌های بعد از انقلاب است. در حین انقلاب هم این تجمل‌گرایی‌ها نبود ولی کم‌کم وارد زندگی مردم شد و هر دهه‌ای که از این انقلاب گذشت این تجمل‌گرایی بیشتر شد و البته طلبه‌های عزیز ما که جان ما هستند، با صبر و تحمل زیر خط فقر زندگی کردند و می‌کنند. متأسفانه یک گروه تجمل‌گرا در جامعه پیدا شدند  که به انقلاب ضربه زدند. ممکن است شما ارثیه پدر دارید، مال پدرتان است و مال حلال، ولی در عین حال شما باید ظواهر را حفظ کنید و تجمل‌گرایی را کنار بگذارید. اگر روحانی شدید، معنایش این است که به لوازم روحانیت ملتزم باشید.

یکی دیگر از آن مسائل، مسئلۀ حجاب است. شما ببینید در اول انقلاب حجاب چگونه بود، برخی از همین خانم‌هایی که با چادرهای سیاهشان در تظاهرات شرکت می‌کردند و انقلاب را به پیروزی رساندند و بچه‌هایشان را به جبهه فرستادند و شهید دادند و با نجابت خودشان انقلاب را پشتیبانی کردند، همین‌ها کم‌کم رنگ عوض کردند. لذاست که این حجاب الان در جامعۀ ما رنگ باخته و آن حجاب اسلامی که باید در حکومت اسلامی تحقق پیدا می‌کرد متأسفانه  روزبه‌روز کم‌رنگ شد. البته فضای مجازی خیلی در این جهت تأثیرگذار بوده که این اتفاق بیفتد؛ ولی در عین حال، جهاد تبیینی که مقام معظم رهبری فرمودند برای همین است که اگر بچه‌های ما سالم باشند، بچه‌های ما نجیب باشند، جامعۀ ما عفیف باشد، این به نفع خود ماست. الان بیشتر گزارش‌هایی که از فسادها به ما می‌رسد به‌خاطر همین فضای مجازی و تقلید کورکورانه از غرب است که باعث شده این مسئلۀ حجاب و نجابت و عفت و حیایی که در جامعه باید وجود می‌داشت،  کم‌رنگ شده است.

یکی دیگر از مشکلاتی که در جامعۀ ما وجود دارد و همچون نمکی بر زخم فقرا پاشیده می‌شود، حقوق‌های نجومی است. اگر همۀ مردم، یک حقوق متوسطی داشته باشند، یک زندگی خوبی داشته باشند و همه به هم نزدیک باشند مشکلات را می‌توان تحمل کرد. وقتی می‌بینم زندگی شما شبیه زندگی من است و همه یک جور زندگی می‌کنیم و تفاوت‌ها زیاد نیست، تحملمان نسبت به مشکلات زیاد می‌شود. متأسفانه وقتی حقوق‌های نجومی و زندگی‌های تجملی را می‌بینیم،  تحمل برای طلبه‌ها و مردم مستضعف خیلی سخت می‌شود. این افرادی که مطلع می‌شوند این‌ها ضربه می‌خورند، روحیه این‌ها از بین می‌رود. می‌گویند: این چه راه و رسم مسلمانی است که یکی ۷۰ میلیون حقوق می‌گیرد و دیگری دو میلیون حقوق می‌گیرد؟

لذا وظیفۀ ما در جامعه این است که عدالت را اجرا کنیم تا تبعیض از بین برود. این پارتی بازی‌ها و این تجمل‌گرایی‌ها و رشوه‌ها و این‌ها از بین برود و ما سعی کنیم در جامعۀ اسلامی تفاوت‌ها خیلی زیاد نباشد. تفاوت که زیاد شود مردم صدایشان در می‌آید و برایشان مشکلات خیلی جدی می‌شود؛ خانم‌ها نمی‌توانند تحمل کنند وقتی زندگی‌های مرفه دوستان و آشناهایشان را می‌بینند. خواستۀ ما از حکومت اسلامی این است که سعی کنیم این تبعیض‌ها برداشته شود، تفاوت‌ها برداشته شود.

در قضیۀ حجاب باید برای مردم کار فرهنگی انجام شود. خانواده‌ها از خودشان باید شروع کنند؛ هر خانواده‌ای باید خودش دست به کار شود، بچه‌های خودش را خوب تربیت کند، دخترهای خودش را خوب تربیت کند. خداوند متعال در قرآن مجید می‌فرماید: <قُوا اَنفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً>[4] مرحوم محقق خویی اعلی الله مقامه الشریف می‌فرمایند: «واجب است که رئیس خانواده، پدر خانواده و مادر خانواده بچه‌هایشان را خوب تربیت کنند.»

یک بحثی است که ما نسبت به مردم چقدر وظیفه داریم؟ آیا امر به معروف و نهی از منکر بکنیم یا نکنیم؟ آیا نسبت به همه وظیفه داریم که امر به معروف و نهی از منکر انجام بشود یا نه؟ ولی در هر صورت مهم‌ آن است که رئیس خانواده باید خانواده را حفظ کند. همۀ بزرگان و مراجع، بر این مسئله تاکید دارند که ما غیر از وظیفۀ امر به معروف و نهی از منکر، نسبت به خانواده، وظیفه دوچندانی داریم. آن امر به معروفی که برای همه وظیفه است، یک بحث عمومی است، ولی نسبت به خانواده یک وظیفۀ دو چندانی است که باید سعی کنیم بچه‌های ما خوب باشند. متأسفانه  فضای مجازی رهاشده، نقش مهمی در این مسئله داشته که باید اصلاح شود، این فضای مجازی، بچه‌ها را از پدر و مادر جدا کرده، بچه‌ها دیگر به حرف پدر و مادر گوش نمی‌دهند، ولی خب در عین حال باید سعی کرد، باید تلاش کرد که اولاد خوب تربیت کنیم.

2. تقابل نشست اساتید با جامعۀ مدرسین

سؤال: با توجه به اینکه هدف اصلی ما پرداختن به مسائل حوزوی است، به یکی از مسائل حوزوی اشاره می‌کنم و آن «نشست اساتید»‌ است که به نوعی به نیازهای اساتید می‌پردازد. خب این‌ها یکسری مواضع دارند که به نظر در تقابل با جامعۀ مدرسین است بالاخص از سال 97 که یکی از بزرگان این‌ها با انتشار رساله عملیه رسماً وارد عرصۀ مرجعیت شد. سؤال ما این است که شما چه تحلیلی از رویکرد نشست اساتید دارید؟

آیت‌الله فقیهی: حوزه به حسْب وظیفۀ شرعی خودش، باید دنبال علم و تقوا باشد. اصل این است که علم را گسترش دهد و تقوا را در بین طلاب و افرادی که در حوزه هستند گسترش دهد. «تهذیب اخلاق» و «علم و عمل» وظیفۀ حوزه است که باید انجام دهد. برای رسیدن به این هدف باید تلاش کند و همچون مادر نسبت به فرزندانش باید همۀ گروه‌ها را در دامن خودش جای دهد. اگر محاسبه بفرمایید در حوزه، مراجع مختلف با رویکردهای متفاوت داریم. مثلاً مرحوم آیت‌الله العظمی حجت اعلی الله مقامه الشریف (1) هر موقع شاه می‌آمد قم، ایشان می‌رفت مسافرت تا هیچ ملاقاتی با شاه نداشته باشد، ولی مرحوم حاج شیخ عبدالکریم، گاهی با شاه هم ملاقات می‌کرد. آیت‌الله العظمی بروجردی با شاه ملاقات می‌کرد و شاه نیز ایشان راخیلی احترام می‌کرد. حتی آیت‌الله العظمی بروجردی گاهی در دهات بود شاه می‌رفت همان دهاتی که ایشان بود خدمت ایشان می‌رسید. یا آیت‌الله بروجردی می‌آمدند حرم، شاه هم می‌آمد حرم.

منظور اینکه روش و برخورد علما در مسائل گوناگون، متفاوت بوده و هست. الان علمای نجف، مرجع تقلید و بزرگوار هستند، ولی به‌هرحال روششان متفاوت است، شرایط آنجا البته با اینجا فرق می‌کند ولی بالاخره سبک آن‌ها متفاوت است. خود علمای قم هم متفاوت هستند؛ بعضی‌ها خیلی شدید در انقلاب دخالت می‌کنند بعضی‌ها یک‌خرده کمتر دخالت می‌کنند. این هم مربوط می‌شود به آنچه احساس وظیفه‌شان است و اینکه  وظیفۀ خودشان را چگونه تشخیص می‌دهند. شما آیت‌الله العظمی صافی را دیدید. همه از ایشان تجلیل کردند، مقام معظم رهبری تجلیل کردند و همه مراجع احترام گذاشتند، تشییع جنازۀ خیلی خوبی از ایشان شد. ایشان از کسانی بود که در انتخابات شرکت می‌کرد، یعنی به انقلاب توجه داشت، مخالف نظام و انقلاب نبود و مویِّد نظام بود. این شخصیت بزرگوار در عین حالی که ممکن است بعضی‌ها بگویند خیلی ایشان انقلابی نبود، اما در عین حال همه قبول دارند که مویِّد نظام بود و مخالف نبود و نظام را تأیید می‌کرد و معمولاً در انتخابات شرکت داشت و همۀ مسئولین را هم دعا می‌کرد و از خدا می‌خواست در کارهایشان موفق باشند.

همین سبک و همین تفاوتی که شما در مراجع موجود می‌بینید و این روحیاتی که در مراجع نجف و مراجع قم وجود دارد، در بدنۀ حوزه و طلبه‌ها هم وجود دارد و بر آن‌ها هم تأثیر گذاشته است. یعنی همین روحیات به فضلا و طلبه‌های حوزه هم منتقل شده است. می‌گوید استاد ما اینجوری می‌گفت و بیان می‌کرد، ما هم همان طور می‌فهمیم. ولی به‌هرحال این تفاوت‌ها همه در راه حق و در راه اسلام است و این حرکت در حوزه تاثیرگذار است. ما نباید این تفکر را نابود کنیم.

حرمت این‌ها را باید نگه داشت چنان‌که امام فرمود: اهانت به مراجع گناه بزرگی است و تا کفر هم ممکن است انسان را بکشاند، مقام معظم رهبری ؟دظ؟ هم نشان دادند که نسبت به مراجع، کمال محبت و احترام را دارند.

ما باید توجه کنیم در عین حالی که حوزه باید انقلابی باشد، حوزه باید مادر انقلاب هم باشد. متأسفانه  بعضی‌ها متوجه نیستند، فکر می‌کنند که حوزه بدون انقلاب باقی می‌ماند و این اشتباه است. اگر خدای ناکرده این انقلاب آسیب ببیند، اولین آسیبش به خود حوزه است؛ حوزه نابود می‌شود. در عین حال این اعتقاد را داریم که باید در حوزه تحول انجام شود؛ انقلابی‌بودن فضلا و علما هم باید حفظ شود، این کار در حوزه با اجبار تحقق پیدا نمی‌کند؛ باید این را بدانیم که حوزه و دانشگاه یک محیط علمی است و باید با گفتمان، مسائل حل شود. ما باید بتوانیم جلسات آزاداندیشی زیادی را برگزار کنیم تا موافقین و مخالفین در یک موضوعی که با هم اختلاف دارند کنار هم بنشینند و صحبت کنند. اخیراً دیدم در تلویزیون هم گاهی این کار انجام می‌شود، ولی باید این کار به صورت گسترده انجام شود. طلبه‌ها باید بفهمند، فضلا باید متوجه باشند که این مشکل حوزه چگونه باید حل شود. طرفداران، حرف‌هایشان را بزنند، مطالبشان را بیان کنند تا حقایق برای مردم روشن شود. الان وقت این کار نیست که ما به زور بگوییم: «تو باید این طور باشی». باید بفهمد! بفهمد که این نظام چه خدمتی به این‌ها کرده، چه آبرویی به حوزه داده، چه آبرویی به نظام داده است. در تمام دنیا از اسلام چگونه تعریف می‌کنند و برداشتشان از اسلام چگونه است؟ ما از خودمان بگذریم، شما از ایران خارج شوید و از بیرون به این نظام و انقلاب نگاه کنید. انقلاب یک مقام عظیمی در بین مردم دارد. خیلی کشورهای دنیا به این انقلاب دل بسته‌اند.

خدا رحمت کند شهید حاج قاسم سلیمانی را، چه خدمات بزرگی برای این نظام و انقلاب انجام داد. این محبوبیت حاج قاسم معنایش این است که اسلام به ذات خود ندارد عیبی. اگر ما بدی می‌کنیم مربوط به ما است وگرنه امثال حاج قاسم‌ها، مقام معظم رهبری‌ها و شخصیت‌هایی که خدمت می‌کنند آن‌ها واقعاً جانفشانی دارند و به انقلاب و حوزه خدمت می‌کنند.

در عین حال حوزه تفاوت‌هایی هم دارد که عرض کردم و در تفکر مراجع، از قدیم تا الان تأثیرگذار در حوزه بوده است؛ یعنی به طور طبیعی طلبه‌ها و فضلا افکارشان متفاوت می‌شود. ما برای نزدیک‌کردن این افراد و این تفاوت‌ها به انقلاب و توجه‌شان به انقلاب، باید گفتمان فرهنگی داشته باشیم؛ یعنی بنشینیم صحبت کنیم. آقایانی که حرف و انتقاد دارند بیان کنند، مشکلات و استدلال‌هایشان را بگویند. طرف مقابل هم بحث کند و جواب دهد تا مردم بفهمند و این‌گونه حقایق روشن شود. ما نمی‌توانیم به زور بگوییم: «تو باید این چنین باشی». لااقل در حوزه و دانشگاه باید این حرکت به خوبی انجام شود. ببینید حوزه و دانشگاه وقتی هر دو خوب فهمیدند و حقایق را متوجه و با هم متحد شدند؛ آن وقت است که می‌توانند مملکت را آباد کنند و برای مردم، امید باشند. ولی متأسفانه  اگر حوزه و دانشگاه از این مسیر خارج شوند و تک‌بعدی شوند، به نظر می‌رسد آن اعتباری که باید در جامعه داشته باشند را از دست می‌دهند و دیگر نمی‌توانند در مردم تأثیرگذار باشند. تجمل‌گرایی حوزه باعث سرشکستگی حوزه می‌شود، تبعیض‌ها نیز باعث نابودی می‌شود، همچنین این تفکرات باید با علم و دلیل و برهان در بین مردم و حوزویان بیان شود تا بفهمند حق با کیست. شما که این انتقاد را دارید چه می‌گویید؟ آیا می‌گویید فلان شخص آدم بدی است. خب فلان شخص آدم بدی است، ما هم می‌گوییم آدم بدی است، اما این چه ربطی به انقلاب دارد؟ چه ربطی به اسلام دارد؟ چه ربطی به پیغمبر دارد؟ ارتباطی ندارد! اسلام پاک است، حالا این فرد ناپاک است. ما باید این را برای مردم روشن کنیم و جهاد تبیین همین است.

یکی از مهم‌ترین چیزهایی که در جهاد تبیین باید بیان شود همین است که ما بین اسلام و مسلمان فرق بگذاریم؛ اسلام یک واقعیتی است. این همه شهدا داده شده برای اسلام. انقلاب هم همین طور، انقلاب اسلامی هم یک حقیقت و یک واقعیت است. اینکه من آدم بدی هستم ربطی به اسلام ندارد. من و شما ممکن است افراد خوبی نباشیم، ولی این ربطی به انقلاب ندارد. ما انقلاب را باید حفظ کنیم؛ تحول و انقلاب و انقلابی‌گری و فداکاری و ایثار و همۀ این‌ها را باید حفظ کنیم. حالا یک عده‌ای قبلاً ایثارگر بودند الان نیستند، یک عده‌ای قبلاً خوب بودند الان نیستند. بله! این اتفاقات به‌خاطر فضاهای مجازی و تبلیغات دشمن و نفوذی‌هایی که در حوزه و جاهای دیگر رخنه کرده‌اند به وجود آمده است.

جمهوری اسلامی یعنی اول باید مردم را داشته باشیم و اسلام را هم داشته باشیم، این دو با هم است. مردم را اگر از دست بدهیم اسلام را هم از دست خواهیم داد. مردم را چگونه باید حفظ کنیم؟ با گفتمان، با بیان حقایق. حقایق را برای مردم وقتی خوب بیان کردید، واقعیت‌ها برایشان روشن می‌شود؛ هر چند آدم بدی است، زنا می‌کند ولی می‌داند زنا حرام است. حجاب ندارد ولی می‌داند حجاب خوب است. خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله العظمی سید محمدرضا گلپایگانی را، مکرر می‌فرمودند: وظیفۀ ما این است که مردم را آگاه کنیم. به این معنا که بفهمند این حرام و این حلال است. اگر یک حرامی را مرتکب می‌شود خودش می‌داند دارد گناه می‌کند، متوجه است که دارد گناه می‌کند، خودش هم شرمنده است. می‌گوید هوای نفس بود دیگر؛ به‌خاطر هوای نفس این گناه را انجام دادم. وظیفه علما این است که حقایق را برای مردم بیان کنند، جهاد تبیین همین است که ما مردم را روشن کنیم تا حقایق، احکام اسلام، انقلاب و فواید انقلاب را بفهمند؛ هم برای خودشان، هم برای خانواده‌هایشان.

گاهی راجع به حجاب صحبت می‌شود. مسئله رادیو و تلویزیون مهم‌ترین رسانه‌ای است که می‌تواند به ما کمک کند. ان‌شاءالله که این مسیر درست شود. گاهی فیلم‌هایی که در تلویزیون گذاشته می‌شود، باعث می‌شود دخترهای ما، بچه‌های ما این فیلم‌ها را به‌عنوان جمهوری اسلامی برداشت کنند. هر چه بگوییم که این جمهوری اسلامی نیست، این فیلمی که شما می‌بینید این جمهوری اسلامی نیست، این برای سرگرمی است، حالا گذاشته‌اند در تلویزیون و این درست نیست و خلاف است. اینکه جوان‌ها با دخترها با هم صحبت می‌کنند، در کنار هم می‌نشینند، با هم می‌گویند و می‌خندند، این صحیح نیست؛ چون این بالاخره فرهنگ می‌شود. شما می‌روید بالای منبر صحبت می‌کنید و از حجاب می‌گویید ولی یک فیلم تلویزیونی آخر شب می‌آید و تمام آن حرف‌هایی که شما زدید را پنبه می‌کند. نقشی که آن فیلم در ذهن آن جوان و آن دختر و پسر می‌گذارد این است که ما باید در کنار هم خوش باشیم و بگوییم و بخندیم و با هم باشیم. این تبدیل به یک فرهنگ برای ما شده است. ما هر چه تلاش می‌کنیم به نتیجه نمی‌رسیم. پدر بچه‌اش را نمی‌تواند تربیت کند ولی آن فیلم تربیتش می‌کند. آری مادامی که رادیو و تلویزیون و فضای مجازی ما این وضع را دارد، تبلیغات ما اثرش خیلی کم است. از بچه به پدر نزدیک‌تر که نداریم؟ شما دختر خودت را نمی‌توانی تربیت کنی، پسر خودت را نمی‌توانی تربیت کنی. این «علم» باعث شده تا این فرهنگ غرب بر جامعه حاکم شود و متأسفانه  بچه‌ها را از پدر و مادر جدا کند.

3.  ارزیابی مواضع جامعۀ مدرسین

سؤال: احساس می‌کنیم بخش اعظمی از تغییر و تحولاتی که در جامعه باید رخ دهد به خود حوزۀ علمیه، به خود روحانیت برمی‌گردد و در رأس حوزه و روحانیت به جامعۀ مدرسین برمی‌گردد. اینکه الان جامعۀ مدرسین چه وضعیتی دارد را دوست داریم از زبان شما بشنویم، چه آنکه به‌هرحال شما عضو جامعۀ مدرسین هستید و از اتفاقات درون آن با خبرید. برداشت بیرونی از جامعۀ مدرسین این است که این جامعۀ مدرسین دیگر آن جامعۀ مدرسین ابتدای انقلاب نیست. جامعه‌ای که یک شاه و یک مرجع تقلید را خلع کرده که صد البته این حاکی از قدرت او در آن روزگار است. اما امروز در تحولات اجتماعی جامعه و مباحث سیاسی جامعه چیزی از جامعۀ مدرسین نمی‌بینند الا اینکه در ایام انتخابات یک بیانیه‌ای بدهد. در همین حد. خب تحلیل شما در این باره چیست و به نظر شما مهم‌ترین آسیبی که جامعۀ مدرسین با آن درگیر است و راهکار شما در این باره چیست و ما برای برون‌رفت از این مشکل چه کمکی می‌توانیم بکنیم؟

آیت‌الله فقیهی: علمای بزرگی در جامعۀ مدرسین هستند که واقعاً دلسوز انقلابند و برای انقلاب تلاش می‌کنند و هر نقطهْ ضعفی را در نظام می‌بینند، از مسئولش مطالبه می‌کنند؛ بعد از همین انتخابات اخیر،[5] آیت‌الله رئیسی تشریف آوردند به جامعۀ مدرسین و صحبت‌های جامعۀ مدرسین را شنیدند و فرمودند: «علی رأسی» یعنی تمام اشکالات را قبول کردند و فرمودند: «باید این مشکلات حل شود».

اما اجرای این‌ها یک بحث دیگری است. همۀ مسئولین می‌آیند مشکلات را به آن‌ها می‌گوییم؛ ولی در مقام اجرا، گاهی موفق نمی‌شوند و نمی‌توانند مثلاً مسئله حجاب را حل کنند. آن زمان آقای روحانی بود، به او می‌گفتیم، می‌آمد جامعۀ مدرسین، می‌گفتیم یک فکری برای این بی‌حجابی کنید، بالاخره ایشان یک جواب‌هایی می‌داد و می‌گفت: ما هر کاری می‌کنیم نمی‌شود،  آیت‌الله رئیسی هم که تشریف آوردند باز ما مشکلات را مطرح کردیم، جامعۀ مدرسین مطرح کرد، ایشان هم قبول کردند و گفتند: «ان‌شاءالله علی رأسی». همچنین گاهی صحبت‌هایی می‌شود و نامه‌هایی برای مقام معظم رهبری؟دظ؟ ارسال می‌گردد، مخصوصاً راجع به رادیو و تلویزیون که یک فکری باید برای این‌ها بشود.

بالاخره یک محذوراتی در مملکت وجود دارد، شما وقتی می‌خواهید یک جمعیت هشتادوچند میلیونی را قانع کنید نمی‌توانید بگویید فقط فکر حوزه باید آنجا حاکم باشد یا فقط فکر متدینین باید حاکم باشد. می‌گویند رادیو و تلویزیون مال همۀ مردم است. مردم فوتبال را دوست دارند، مردم ورزش را دوست دارند، مردم خیلی چیزها را دوست دارند، به جای اینکه بروند پای فیلم‌های خارجی بنشینند، پای این فیلم‌های ایرانی بنشینند بهتر است. البته حرف‌های دیگری هم می‌زنند؛ مکرر از رادیو تلویزیون آمدند در جامعۀ مدرسین و گفتند: شما به ما نیرو بدهید تا بیاید مردم را از راه حلال سرگرم کنند. شما به ما نیرو بدهید به شرطی که مردم نگاه کنند، به شرطی که برای بیننده جذاب باشد. خب ما نداریم، ما باید دانشگاهی داشته باشیم تا بتوانیم از میان طلبه‌ها و دانشجویانمان نیروهای جایگزینی را تربیت کنیم. این‌هایی که به صورت حرفه‌ای در تلویزیون کار می‌کنند، سال‌هاست کار کرده‌اند تا توانسته‌اند بالاخره یک جذابیتی برای مردم داشته باشند. این‌ها را ما باید حل کنیم، آن‌ها توپ را می‌اندازند در زمین ما، می‌گویند شما بیایید این رادیو و تلویزیون را اداره کنید، ببینید آیا می‌توانید مردم را جذب کنید و یا یک فیلم قشنگی را به مردم تحویل دهید، برنامه‌ای که هم بگویند و بخندند و استفاده کنند، هم جنبۀ فرهنگی داشته باشد هم جنبۀ اخلاقی داشته باشد و هم جنبۀ شادی داشته باشد. ولی ما نداریم! مشکل ما این است.

در هر صورت تا زمانی که این مشکلات در مملکت وجود دارد توقع اینکه ما بتوانیم مشکل حجاب را حل کنیم توقع خیلی بالایی است. یعنی با این رادیو و تلویزیون، با این فیلم‌هایی که موجود است، راه به جایی نمی‌رسد. شما ببینید وزارت ارشاد چه فیلم‌هایی را در این دهۀ فجر گذاشته است؛ در همین جشنوارۀ دهۀ فجر آن خانم آمده و می‌گوید: همین رفاقت دختر و پسر کفایت می‌کند؛ صیغۀ محرمیت یعنی چه؟ برای یک ازدواج، صرف اینکه عاشق همدیگر باشند کافی است. این سخنان باطل، در همین دهۀ فجر پخش می‌شود آن هم با نظارت وزارت ارشاد جمهوری اسلامی.(2) چرا باید یک چنین مسائلی اتفاق بیفتد؟ چرا از قبل کنترل نمی‌کنید تا این حرف‌ها پخش نشود. از این اتفاقات زیاد در گوشه و کنار اتفاق می‌افتد، کارهای خلاف دیگری که متأسفانه جلوگیری هم نمی‌شود، بعد هم می‌گویند ما این همه مشکل داریم بعد شما به دو تا تار موی دختران اشکال می‌گیرید. مردم دارند از گرسنگی می‌میرند بعد شما مشکلتان دو تا موی دختران شده است. از این دست تعابیری که شما هم زیاد شنیدید.

به هر صورت ما باید سعی کنیم همان طور که مقام معظم رهبری فرمودند، اهل جهاد تبیین باشیم؛ باید این را برای مردم توضیح دهیم تا حقایق روشن شود. ما نمی‌توانیم مخفی‌کاری کنیم. مخفی‌کاری جواب نمی‌دهد، بلکه به عکس، اعتماد مردم سلب می‌شود، باید واقعیات را برای مردم گفت. بله در لباس روحانیت برخی افراد فاسد وجود دارند،‌ چنان‌که در سایر قشرها وجود دارد، اما درصد فساد در روحانیت نسبت به قشرهای دیگر خیلی کمتر است. حتی در زمان شاه که طلبه‌های ساواکی هم وجود داشتند و در استخدام ساواک بودند، خودشان اعتراف می‌کردند، که فساد و خلافی که در روحانیت وجود دارد درصدش خیلی کمتر از گروه‌های دیگر است.

باید سعی کنیم این حوزه را با «فهم، درک، علم، برهان، استدلال و منطق» انقلابی کنیم. شما ببینید حاج قاسم سلیمانی یک منطق بود، مردم را چه طوری جذب کرد؟ با «علم» و «عمل». یعنی وقتی مردم عملش را دیدند، دیدند که جانش را برای این مردم و برای این انقلاب می‌دهد و دنبال پول و پست و مقام هم نیست، جذبش می‌شوند. مردم می‌فهمند و به‌همین‌خاطر ‌کم‌حجاب و باحجاب همه آمدند و در تشییع او شرکت کردند. ما نیز باید این احساس را علماً و عملاً برای مردم پیاده کنیم و از تشریفات بپرهیزیم.

اگر طلبه‌ها و فضلای ما علم و عملشان توأم باشد و قرآن و روایات را همیشه مستمسک خود قرار دهند و سرلوحۀ کارشان بدانند، مردم هم توجه می‌کنند و متوجه‌اند که باید گروه فاسد را جدا کنند. چون نمی‌توانید فاسدها را از بین ببرید، تا آخر هم که مبارزه کنید باز یکی دو تا فاسد باقی خواهد ماند. غرض اینکه این تفکیک را باید انجام دهید که اگر آدم فاسد در هر گروهی هست، این ربطی به انقلاب ندارد. حرف انقلاب درست است؛ حرف انقلاب، عدالت و مخالفت با تجمل‌گرایی است، مخالفت با تبعیض و بی‌عدالتی است، اما به طور طبیعی آدم فاسد باز پیدا می‌شود. مهم این است که درصد آن در قشرهای مختلف متفاوت است.

4. موضع علما در قبال پذیرش مرجعیت از سلف تا امروز

سؤال: ما یک چیزی در حوزه می‌بینیم که گویا برخی افراد برای رسیدن به جایگاه مرجعیت تلاش‌های چشم‌گیری می‌کنند؛ حال آنکه در سیرۀ علمای شیعه این‌گونه نبود و تا ما خبر داریم مدام از زیر بار این مسئولیت عظیم شانه خالی می‌کردند. اما عده بسیار معدودی امروز برای رسیدن به جایگاه مرجعیت از هیچ تلاشی دریغ نمی‌ورزند. مشخصاً سؤال ما این است که آیا شما هم چنین چیزی را احساس می‌کنید. 

آیت‌الله فقیهی: من این را در یک مصاحبه‌ای قبلاً گفته‌ام که مراجع بزرگوار ما اینچنین بوده‌اند. آیت‌الله العظمی اراکی اعلی الله مقامه الشریف، که همه معتقد بودند که علمیتش از مراجع موجود کمتر نبود؛ یعنی شاگردان آیت‌الله العظمی اراکی خیلی شاگردان قوی‌ای بودند، بزرگان همه درس ایشان می‌رفتند، همه به علمیت ایشان اعتقاد داشتند ولی ایشان تا آخرین لحظه حاضر نشد رساله بدهد و از مرجعیت گریزان بود. تا اینکه بعد از فوت امام، آنقدر به ایشان التماس کردند تا بالاخره رساله دادند. علمای دیگری هم بودند، مثل مرحوم امام اعلی الله مقامه الشریف، همۀ مراجع قم رساله داشتند ولی مرحوم امام رساله نداشت، حتی زمانی که به نجف تبعید شدند، آنجا هم رساله نداشتند، بعد رساله ایشان را یک عده‌ای بدون هماهنگی با ایشان چاپ کردند؛ حالا شاید ایشان راضی هم نبودند ولی این کار را کردند. مرحوم آیت‌الله العظمی محقق داماد هم همین طور بودند. ایشان از اساتید درجه یک قم بودند. تمام فضلای حوزه مثل آیت‌الله موسوی زنجانی و امثال این بزرگواران همه شاگردان مرحوم آیت‌الله محقق داماد بودند. این شخصیت بزرگوار تا آخرین لحظه رساله ندادند با اینکه همه ایشان را به علمیت و تقوا قبول داشتند.

در این بین نیز مراجعی بودند که بالاخره رساله می‌دادند و یک مقداری در این وادی قدم بر می‌داشتند؛ حالا یا احساس وظیفه می‌کردند یا به هر عنوانی که بود این کار را کردند، ولی اکثریت مثل شیخ انصاری اعلی الله مقامه الشریف وقتی به ایشان می‌گویند که شما بیا رساله بده، می‌گوید: نه! فلانی که هم مباحثۀ من بوده، از من باسوادتر است، بروید سراغ او.

من از بعضی شخصیت‌هایی که الان از مراجع هستند خواهش می‌کردم که شما رساله بدهید، چرا رساله نمی‌دهید؟ می‌گفتند: الان به اندازۀ کافی مرجع هست، لازم نیست که ما رساله بدهیم و رساله نمی‌دادند. آیت‌الله العظمی وحید خراسانی و آیت‌الله العظمی سبحانی هم همین طور بودند. ایشان هم از مرجعیت دوری می‌کردند و مدتها حاضر نمی‌شدند که رساله بدهند و همچنین شخصیت‌های دیگری که در حوزه بودند. شما می‌بینید خود مقام معظم رهبری سلمه الله تعالی، راجع به رهبری و مرجعیت، مقاومت می‌کرد، چقدر ایستادگی کرد که من رهبری را قبول نمی‌کنم، من مرجعیت را قبول نمی‌کنم، ولی با فشار خبرگان و جامعۀ اسلامی ایشان را مجبور کردند تا این مسئولیت را قبول کنند.

غرض اینکه اکثر مراجع، از مرجعیت گریزان بودند ولی خب بعضی از مراجع هم بودند که بالاخره رساله می‌دادند. در هر صورت  مردم می‌فهمند که آن شخص علمش چگونه است، تقوایش چگونه است، این را باید خود مردم تشخیص دهند. البته روشنگری هم لازم است. تقوا فقط به نماز نیست، به مخالفت با هوای نفس است. این نشانۀ تقواست که انسان بتواند با هوای نفسش مقابله و مبارزه کند، اما اینکه تسبیحی در دست بگیرد و ذکر بگوید، این دلیل بر تقوای افراد نیست. به قول آیت‌الله العظمی صافی اعلی الله مقامه الشریف می‌فرمودند: اگر خواستید بفهمید چه کسی به خدا نزدیک‌تر و متدین‌تر است ببینید چه کسی بیشتر به مردم خدمت می‌کند. آن کسی که بیشتر به مردم خدمت می‌کند او آدم بهتری است. نه اینکه فکر کنید ذکر بلدبودن و تسبیح در دست‌داشتن و امثال این‌ها، علامت بزرگی و تهذیب آن شخص باشد، این حرف‌ها را همه بلدیم. ببینید چه کسی بیشتر به مردم خدمت می‌کند. آن کسی که بیشتر خدمت می‌کند او به خداوند نزدیک‌تر است.

5. تقابل‏سازی میان حوزۀ نجف و قم

جریانی را در حوزه می‌بینیم که به‌دنبال طردکردن حوزه است و در این صد سالگی حوزه به صراحت می‌گویند که ما در این صد سال از مسیر اصلی حوزه انحراف پیدا کردیم. چرا که حوزه را سیاسی کردیم. حوزۀ ایده‌آل، حوزۀ نجف است که امثال شیخ انصاری، آخوند خراسانی و نائینی را تحویل داده است. لذا به‌دنبال تقابل‌سازی میان حوزۀ نجف و حوزۀ قم هستند. شما چه تحلیلی را در زمینه دارید؟

آیت‌الله فقیهی: بله! این مسئله را مرحوم امام ؟ق؟ مکرر فرمودند که دین از سیاست جدا نیست و دیانت ما عین سیاست است. این یک مسئله‌ای است که واقعیت دارد، در آیات و روایات ما اثبات شده و همه هم قبول دارند، مراجع نجف هم قبول دارند. اگر به مراجع نجف نسبت می‌دهند که با سیاست مخالف هستند، این یک دروغ است و واقعیت ندارد.

تنها نقطۀ اختلافی که وجود دارد بین تفاوت‌هایی است که بعضی از مراجع با هم دارند. بعضی‌ها معتقدند اجرا را نباید به دست روحانیت داد. شورای نگهبان درست است و کارهای حکومت اسلامی باید انجام شود، ولی شما برای این منظور دانشگاهی درست کنید تا متخصصین لازم در آنجا تربیت شوند. چهل سال از انقلاب گذشته، ما باید یک چنین دانشگاهی را داشته باشیم. حالا می‌گویند: دانشگاه امام صادق؟ع؟ مثلاً تا حدودی یک کارهایی انجام داده، ولی در کل باید این را داشته باشیم. رئیس جمهور می‌خواهید، صد تا رئیس جمهور ما داریم که می‌توانند ریاست جمهوری بر عهده بگیرند، همچنین برای وزارت و سایر پست‌های لازم در ارکان حکومت. الان یکی از مشکلاتی که آیت‌الله رئیسی دارد[6] نبود افراد مورد اعتماد صددرصدی است که هم متخصص باشند، هم متدین باشند و هم انقلابی باشند. اینکه الان یکی متدین است ولی متخصص نیست، آن یکی متخصص است ولی متدین نیست؛ این یکی از مشکلات ما است.

اما حوزۀ نجف، من با آیت‌الله سیستانی صحبت کردم، با آیت‌الله فیاض صحبت کردم، با آیت‌الله بشیر نجفی صحبت کردم، با خیلی از فضلای نجف صحبت کردم، با همۀ علمای قم هم در ارتباط هستم. همۀ این بزرگواران انقلاب را قبول دارند، نظام را قبول دارند و معتقدند که سیاست عین دیانت است؛ اما در اینکه روحانیت چه مقدار در اجرا دخالت کند یک تفاوتی وجود دارد. بعضی‌ها می‌گویند: آیت‌الله سیستانی، اول اجازه داد که در عراق روحانیون نمایندۀ مجلس شوند، بعد از مدتی گفت دیگر اجازه نمی‌دهم کسی نمایندۀ مجلس شود. حالا بعضی‌ها خراب کردند، یک اتفاقاتی افتاد تا بالأخره ایشان به این نتیجه رسید که هیچ طلبه‌ای نمایندۀ مجلس نشود.

ببینید مسئله این نیست که دیانت از سیاست جداست، این را هیچ عمامه به سری نمی‌گوید، هیچ مجتهدی نمی‌گوید، هیچ عالمی نمی‌گوید، هیچ فاضلی نمی‌تواند بگوید. عمده این است که یک عده‌ای می‌گویند: اگر در اجرا کمتر دخالت کنیم، محترم‌تریم، اگر یک شخصی باشد که همین کارهای اسلامی را دقیق انجام بدهد بهتر است. ما طلبه‌ها هم فحشش را می‌خوریم و هم بدگویی‌اش را می‌شنویم، درحالی‌که هیچ سهمی در این کارها نداریم.

ما بعد از چهل و اندی سال باید یک چنین افرادی را تربیت می‌کردیم، یکی از کارهایمان باید این بود که افراد متعهد و متدین و متخصص را تربیت می‌کردیم که متأسفانه حالا شاید یک درصدی موفق بودیم، یک درصدی هم موفق نبودیم. ان‌شاءالله که اصلاح می‌شود، ولی در کل، من معتقدم اینکه «سیاست عین دیانت است» را همه قبول دارند، حتی آن‌هایی که خلاف این را گفتند. باور من این است که اگر همین‌ها هم به لوازم سخنشان توجه داشته باشند، خودشان این را قبول می‌کنند. بله! شاید نظرشان این باشد که در اجرا کمتر دخالت کنیم بهتر است و الا کسی نمی‌گوید: این حدود و این دیات و این احکام اسلام، با همۀ تفصیلاتی که در قرآن و روایات وجود دارد باید تعطیل شود. بله همه معتقدند که این‌ها باید انجام شود، اما به دست چه کسی؟ به دست یک شخصیِ متدین و متخصص باید انجام شود.

6. نسبت حوزه با اخلاق

سؤال: حوزه به لحاظ اخلاق و معنویت خیلی شکننده شده است؛ رشد برخی مجموعه‌های اخلاقی مثل خانۀ اخلاق‌پژوهان جوان، که ریشه در اخلاق سکولار دارد، یا رشد گروه‌های معنویت‌گرا و اخلاقی که اساساً کاری با جامعه و سیاست و حکومت ندارند و فقط اخلاق را در ذکر و گوشه‌نشینی خلاصه کرده‌اند. از این طرف هم می‌بینیم که حوزه با آن سابقۀ اخلاقی در این فضا حضور فعالی ندارد. لذا شاید گفته شود حوزه به لحاظ اخلاقی و معنوی خیلی شکننده شده است، آیا شما هم چنین برداشتی دارید و اگر این‌گونه هست، راهکار شما برای برون‌رفت از این وضعیت چیست؟

آیت‌الله فقیهی: ببینید علمای اخلاقی زیادی در حوزه هستند که درس اخلاق می‌گویند. یکی دو تا هم نیست. عمده این است که مردم این درس اخلاق‌ها را نمی‌پذیرند! حتی همین طلبه‌ها هم وقتی ببینند من عملم با قولم متفاوت است قبول نمی‌کنند، بهترین ماشین را می‌نشینم، بهترین زندگی را برای خودم دارم، ولی مدام به مردم می‌گویم که مهذّب باشید و قناعت کنید؛ معلوم است که نمی‌پذیرند. الان یکی از کارهایی که غربی‌ها و جاسوس‌ها و نفوذی‌ها می‌کنند همین است که زندگی مسئولین را برای مردم برملا می‌کنند. می‌گویند این آقایی که این طور در تلویزیون برای شما صحبت می‌کند، خودش و خانواده‌اش این‌گونه زندگی می‌کنند. این‌ها حرفشان با عملشان متفاوت است و این گونه، مانع تأثیرپذیری اخلاق در مردم می‌شوند.

غرض اینکه مشکل این نیست که درس اخلاق نداریم. درس اخلاق زیاد داریم، کتاب‌های اخلاقی زیاد داریم، اما باید سعی کنیم افرادی درس اخلاق بگویند که عملشان با قولشان مطابقت داشته باشد و نقطه ضعفی نداشته باشند و مردم حرف‌های این‌ها را بپذیرند. شما نگاه کنید امام درس اخلاق می‌گفت. امام در مدرسه فیضیه که درس اخلاق می‌گفت مرجع تقلید هم بود، اما با این حال، نه خانۀ مجللی داشت و نه زندگی مرفهی، بلکه یک زندگی خیلی معمولی داشت؛ به‌همین‌خاطر درس اخلاق ایشان تأثیرگذار بود و همۀ مردم هم شرکت می‌کردند. اگر مشکلی امروز هست مشکل در تأثیرگذاری است و نه در تعداد درس اخلاق‌ها، که اگر ما سیره و رفتار خودمان را با سیره و رفتار خدا و پیامبر هماهنگ کنیم، این مشکل نیز حل خواهد شد.

 

 

 

 

 

guest
0 دیدگاه
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

لینک کوتاه: