یادداشت تحلیلی

سه مسئله بنیادین آمریکا با ایران

تهدیدهای اخیر آمریکا علیه ایران چه در قالب «دعوت به مذاکره» و چه در هیئت «هشدار به جنگ و ویرانی» نه پدیده‌ای مقطعی، بلکه بازتاب یک تعارض عمیق هستی شناختی، تاریخی و ساختاری است

از منطق تهدید تا برساخت دوگانه‌ «تسلیم/مذاکره یا جنگ/ویرانی»

تجربه چهار دهه گذشته نشان می‌دهد که مسئله آمریکا با ایران نه به یک پرونده خاص (هسته‌ای، موشکی یا منطقه‌ای) فروکاستنی است و نه با تغییر دولت‌ها در واشنگتن حل‌وفصل می‌شود. آنچه امروز در قالب دوگانه‌سازی «مذاکره یا جنگ» بازتولید می‌شود، در واقع صورت‌بندی رسانه‌ای و روانیِ سه مسئله بنیادین آمریکاست که موجودیت ایرانِ مستقل را برای نظم مطلوب آمریکا به یک مسئله حل‌نشده تبدیل کرده است؛

1 چالش ژئوپلیتیک: ایرانِ بزرگ و هراس از عمق سرزمینی ـ منطقه‌ای

نخستین چالش آمریکا با ایران، ژئوپلیتیک ایران است؛ کشوری با وسعت سرزمینی بالا، موقعیت چهارراهی در اتصال شرق و غرب، شمال و جنوب، و دسترسی هم‌زمان به خلیج فارس، دریای عمان، آسیای مرکزی و قفقاز. این ویژگی، ایران را به یک «گره ژئوپلیتیکی» بدل کرده است؛ گره‌ای که اگر مستقل و فعال باقی بماند، مانع شکل‌گیری نظم امنیتی تک‌قطبی در غرب آسیا خواهد بود.

از این منظر، هراس آمریکا صرفاً از «رفتار ایران» نیست، بلکه از خودِ ایرانِ یکپارچه است. به همین دلیل، ایده‌های آشکار و پنهانِ تجزیه یا تضعیف انسجام ملی، همواره در حاشیه سیاست‌های رسمی و غیررسمی آمریکا حضور داشته‌اند. عمق نفوذ منطقه‌ای ایران از عراق و سوریه تا لبنان و یمن در این چارچوب نه «ماجراجویی»، بلکه پیامد طبیعی وزن ژئوپلیتیکی ایران است؛ وزنی که آمریکا تلاش می‌کند آن را یا مهار کند یا بشکند.

 

2 چالش استراتژیک: ایرانِ توانمند و هراس از قدرت بازدارنده

دومین چالش، قدرت استراتژیک ایران است. ترکیب توان موشکی، ظرفیت‌های هسته‌ای (حتی در سطح صلح‌آمیز و آستانه‌ای)، منابع عظیم نفت و گاز، و مهم‌تر از همه سرمایه انسانی آموزش‌دیده، ایران را به بازیگری تبدیل کرده که نه قابل حذف است و نه قابل نادیده‌گرفتن.

 

در این سطح، تهدیدهای آمریکا واجد یک تناقض درونی‌اند: از یک سو، ایران را «ضعیف و در حال فروپاشی» تصویر می‌کنند و از سوی دیگر، آن را چنان خطرناک می‌دانند که نیازمند تحریم حداکثری، فشار روانی حداکثری و حتی تهدید نظامی است. این تناقض، خود نشانه هراس است؛ هراس از کشوری که توانسته بدون وابستگی امنیتی به آمریکا، نوعی بازدارندگی بومی ایجاد کند.

از این منظر، «مذاکره» در گفتمان آمریکایی اغلب نه ابزار حل مسئله، بلکه ابزاری برای خلع تدریجی مؤلفه‌های قدرت ایران است.

 3 چالش ایدئولوژیک: ایرانِ معنابخش و هراس الگوی نفی سلطه

اما عمیق‌ترین و پایدارترین چالش آمریکا با ایران، مسأله ایدئولوژیک است. ایران فقط یک دولت یا یک بازیگر منطقه‌ای نیست؛ حامل یک منظومه معنایی است که بر توحید، نفی سلطه، استقلال و مقاومت در برابر هژمونی بنا شده است. این منظومه، ریشه در دین، تاریخ، فرهنگ و ذهنیت جمعی ایرانیان دارد و صرفاً محصول یک نظام سیاسی خاص نیست.

 

مشکل آمریکا دقیقاً در همین‌جاست: ایران، ایده و امکان «زیستن خارج از نظم سلطه» را با تاب آوری توام با هزینه و پیشرفت به یک تجربه عینی تبدیل کرده است. این تجربه، اگرچه بی‌نقص نیست، اما از نظر نمادین خطرناک است؛ زیرا می‌تواند الهام‌بخش دیگر ملت‌ها باشد. از این رو، جنگ آمریکا با ایران در این سطح، بیش از آنکه نظامی باشد، جنگ شناختی و معنایی است: تضعیف باور به امکان استقلال، تخریب اعتمادبه‌نفس تاریخی، و القای این گزاره که «راهی جز تسلیم وجود ندارد».

 

حرف آخر؛ منطق تهدید، منطق ناتوانی

در نهایت، دوگانه‌سازی «مذاکره یا جنگ» که این روزها از سوی آمریکا جهت به زانو در آوردن ایران اسلامی برجسته می‌شود، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه بن‌بست راهبردی است. آمریکا با ایرانی مواجه است که نه می‌تواند آن را حذف کند، نه مهار کامل، و نه در نظم مطلوب خود حل‌وفصل نماید. از همین رو، تهدید، فشار روانی، عملیات رسانه‌ای و بزرگ‌نمایی سناریوهای ویرانگر، جایگزین راه‌حل واقعی شده‌اند.

 

درک این واقعیت برای ایران حیاتی است: مسئله اصلی، صرفاً پاسخ به یک تهدید مقطعی یا ورود به یک مذاکره تاکتیکی نیست، بلکه مدیریت یک تعارض ساختاری بلندمدت است. تعارضی که تا زمانی که ایران، ایران بماند با وسعتش، توانش و معنایش ادامه خواهد داشت.

 

 

guest
0 دیدگاه
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

لینک کوتاه: