رحا مدیا | مریم اردویی
در مواجهه با «ماه مبارک رمضان» خواه ناخواه آدمها به چند دسته تقسیم میشوند. یک دسته را میتوانی لابهلای این دیالوگها بشناسی: «سحری چی بخورم که کمتر در طول روز تشنه بشم»، «کدوم غذا را بخورم که کمتر ضعف کنم»، «بدو تا اذان را نگفتهاند دو قلوپ دیگه آب بخور!» به اینها میگویم دیالوگهای آشناطور ماهرمضان؛ دیالوگهایی که گاهی دغدغهمان بوده است. دغدغههایی از جنس دغدغهی «چی بپوشم» قبل هر مهمانی که بیشتر از آنکه نشان از دغدغهمندی برای خود مهمانی باشد، حول محور «من» میچرخد. حرفهایی که ثمرهاش دورزدن یک دستور الهی، انجام ظاهر و مخالفت با باطن است. روزهای که مصداق انارهای پوکی است که وقتی ظاهر تر و تمیز و سرخآبسفیدآبکردهاش را میبینی طمع میکنی که آن تو «صددانه یاقوت دستهبهدسته» نشسته، اما وقتی کارد میاندازی به جانش و باطنش را میشکافی، دودی از لای زخم تنش برمیخیزد که آه از نهادت بلند میشود. تازه میفهمی عجب رکبی خوردهای که به ظاهر بسنده کرده و از کرم درون غفلت کردهای. اینهمه خسران سربند آن است که از آداب روزه غفلت کردهای؛ که اتفاقاً باید در طول روز کمتر بخوابی تا بیشتر به تو سخت بگذرد و کاری کنی که اقلاً به اندکی ضعف دچار شوی، نه اینکه مدام بخواهی ضعف را چاره کنی.
دستهی دوم را میتوانی لابهلای این جنس دیالوگها جستجو کنی: «زخممعده دارم روزه برام خوب نیست»، «روزه بگیرم ضعف میکنم»، «فشارم میافته»، «گرسنه بشم عصبی میشم»! این دسته اوضاعشان وخیمتر از دستهی اول است. آنها اگر حداقل دنبال چارهکردن ضعفشان بودند و دور زدن باطن حکم خدا، اینها رسماً دنبال پیچاندن خود خدا هستند، غافل از اینکه نفس زیر دو خمشان را گرفته و با مخ بر زمینشان زدهاست. این بدنی که اینقدر در پی رتق و فتق خوراکش هستند، دیر یا زود خوراک مار و مور خواهد شد.
دستهی سوم اما اوضاعشان فرق میکند. اینها دیگر دنبال پیچاندن خدا و یا باطن حکمش نیستند، بلکه زیرآب حکم خدا را نزد خلق خدا میزنند با دیالوگهایی ابلیسطور: «روزه میگیری که چی بشه؟»، «تو این گرما روزه برای کلیههات ضرر دارد»، «خودت رو سرکار نذار، روزه برای هیچکس فایده ندارد!» این نسخه پیچیدنها برای آدمهایی که در جریان هوشمند شدنها، گشاد هم شدهاند تا جایی که حوصلهی خواندن دو خط کتاب یا تلمذ پای حرف یک استاد را ندارند، همچون زهری است که به رگ روحشان و ساقهی خاکستری مغزشان تزریق میشود و عملاً پای استدلالشان را فلج میکند تا جایی که ایمان نیمبندشان شل میشود و تقوایشان با یک تق، وا میرود. اینبار نهتنها جلوی حکم خدا گارد میگیرند که جلوی خلق خدا به روزهخواریشان مباهات میکنند. کسانی که مناجاتشان بهجای «هربت الیک» بدل به «هربت منک» میشود. چه بدبخت است آنکه از خدا فرار میکند.
اما دستهای هم هستند که در زمرهی «قلیل من عبادی الشکور» قرآن قابل تفسیرند. لهله زدنشان از «رجب» آغاز میشود. از همان شب اول ماهی که قرار است «نهر رجب» کارش را شروع کند و از بهشت راه بیفتد و بهاین دنیا برسد، به پیشوازش میروند. جنس دیالوگهایشان فرق میکند. هر روزشان با «یا من یملک حوائج السائلین» آغاز میشود و در پس هر نمازشان امید خیر دارند از کسی که «ارجوه لکل خیر» است و اعطاکنندهی کثیر بالقلیل. خیزشان از اول رجب برای ایامالبیض است تا معتکف خانهی همان کسی شوند که قرار است کمتر از دو ماه دیگر مهمانش شوند. آنقدر سر قرار رجب حاضری میزنند و از نهر سفیدش مینوشند که مهر «رجبیون» بر پیشانیشان میخورد و نشانکردهی خدا میشوند برای روزی که منادی ندا دهد «أین الرجبیون؟» و آنها لبیک گویند «بلی!» رد نهر را میگیرند و میروند تا میرسند به شاخههای طوبی. «شعبان» را صرف صیام و قیام میکنند. دنبال اصلاح ذاتالبیناند. پریشانی از چهرهی گرفتار میزدایند و اینگونه خود را به طوبای بهشتی درمیآویزند. ظهرهایش را صلوات شعبانیه زمزمه میکنند. دغدغهی تقدم و تأخر از اسماءالله را که زاهق و مارقشان کند، لابهلای فرازهای صلوات با بغض قورت میدهند و لازمبودنی را که لاحقشان کند میطلبند. شب که میشود نجوا میکنند «و اسمع دعائی اذا دعوتک و اسمع ندائی اذا نادیتک و اقبل علی اذا ناجی تک فقد هر بت الیک» و بهسوی خدا میگریزند. این دیالوگها تازه شروعی بود برای افتتاح حمد و ثناء کسی که به ارحمالراحمین بودنش یقین کردهاند. «افتتاح» نهتنها برای آنها دیالوگ دارد که «آنک تدعونی فاولی عنک و تتحبب الی فأتبغض الیک» ش میتواند دیالوگ همهی نیازمندهای نفهمی باشد که دو ماه فرصتشان را سوخت کردند، بهجای نیاز ناز کردند و حالا در پی پیچاندن یکماه باقیماندهاند. این است رمضان و خدایی که بهدنبال چپاندن مهربانیاش در بغل همهی دودرهبازها است.