رحا مدیا | سعید احمدی
اینکه بشار دیگر اسد نیست بهکنار، اینکه ستاره بخت مخالفان سنتی و صنعتی نظام سیاسی سوریه طلوع کرده است بهکنار، اینکه عمق راهبردی ایران و مقاومت اسلامی افول کرده یا نه، باز هم بهکنار، اینکه شام برای سفیانی سفره انداخته است و دکمه فرایند جهانِ گل و بلبل موعود، سبز شدهاست، بیشتر بهکنار. یکچیز را بگذاریم وسط و کلاه خودمان را قاضی کنیم. یکچیز را بنشانیم جلو چشم ادراکات ظاهری و باطنی خودمان و تا میتوانیم به آن بیندیشیم و تا جا دارد از آن فهم و شعور و درک و عبرت، دشت کنیم. اگر تا پیش از سقوط ملایم یا سخت پرچمِ ستارهدار سوریه، همهچیز متن بود، اکنون همهاش را باید با چشم حاشیهبین دید. اکنون متن، رو آمده و دم خروسباز همبالا زدهاست. کور باد چشمی که نبیند! گل باد دلی که عبرت نگیرد و نپذیرد!
نقطه ثقل و کانون ماجرا و تحولات جاری، رفتار و کنش «ملتسرباز» آمریکاییها در منطقه است. آنچه در سوریه گذشت و میگذرد لایه رویین و روبنای ساختار و نقشهای کهنه و قدیمی است که اینبار از دریچه و صفحهای دیگر به تماشای آن نشستهایم؛ گرگی که سالهاست با گله آشناست اینبار پوست بره ناقلا پوشیدهاست. به خود بیاییم و بهجای پرداختن و سرگرم شدن به حواشیِ متننما و عادات نخنما، بکوشیم تا با درک بهتر و عمیقتری به سیاستهای منطقهای و بینالمللی بپردازیم و محکِ ماهیت سیاستهای غرب در غرب آسیا را به کار بگیریم. اکنون دستودل تحلیلگران و سیاستپردازان، بیشتر به این گرم است که درباره شاخصهای تضعیف یا تقویت موقعیت ایران، چگونگی تثبیت و افول قدرت و سلطنت اسدها در سوریه یا موقعیت استراتژیک و ژئوپلیتیکی بازیگران محلی و فرامنطقهای چانه بچرخانند؛ ولی هرچه بیشتر پیش بروند از محور اساسی و نکته از مو باریکتر ماجرا پرتتر و دورتر میشوند. ناگزیر نیز، راهی که میروند به ترکستان است. بهترین دلالت بر متنِ ماجرا را باید در رفتار و کنش «ملتسرباز» آمریکاییها در منطقه جست: اسرائیل. از این منظر و منظره اگر بنگریم و نیک بیندیشیم، آشکارا به متن اصلی تحولات جاری و درک عمیقتر از برنامههای غرب برای غرب آسیا پی خواهیم برد.
کمی بازگردیم به عقب و سری بزنیم به جنگ عراق و افغانستان و سرجنباندنهای مستقیم و غیرمستقیم «دایههای مهربانتر از مادرِ حقوق بشر» در سوریه، لیبی، یمن، فلسطین و لبنان و حتی ایران. تحلیل کدام رفتارها نمیتواند ما را به خطمشی اصلی و همیشگی غرب برای سرنوشت این منطقه برساند؟ کنشگری غرب، بهویژه ایالات متحده، در منطقهِ همیشه در بحران، نشانمیدهد بیش از آنکه این حضورها و دخالتها برای سودهای زودگذر یا گوشمالی مقطعی باشد، سر در آخور و آبشخور یک ایدئولوژی و رویکرد کلان و دیرپا دارد: تخریب و تسلط. تخریب زیرساختهای مادی و فراتر از آن، فرو پاشاندن بنیانهای هویتی، اجتماعی و فرهنگی منطقه و مردم آن. سیاستهایی که در نقاب و جمال موجه دموکراسی و آزادی جلوه میآرایند؛ اما چیزی که بر جای میگذارند ویرانی، وابستگی، آشفتگی، بحران و بهرهکشی بیتوقف است.
سبک اسرائیلی تخریب زیرساختهای سوریه، در فرصت پیشآمده، همان شیوه دیرینه نظام سلطه غربی است. این فرصتیابی و اقدام عاجل و کوبنده نشانمیدهد که فروپاشی دولتهای مقاومت، نهتنها به آزادی و پیشرفت نمیانجامد؛ بلکه هر خشت ویران جهان ما، آسمانخراشی برکشیده در دنیای غرب است. چند کشور دیگر در منطقه ما باید شخم بخورد تا به این درک برسیم که آبادانی غرب به زلف سیاه و تاریکِ ویرانی جهان ما گره خوردهاست؟ چه تعداد دولت مستقل دیگر باید فرو بریزند تا بفهمیم که سوغات راهبردهای اساسی سیاستهای غربی، جز تحقیر و سرسپردگی برای ما نخواهد داشت؟ تهدید جدی غرب، بشارها و جولانیها نیستند؛ «توانمندیهای بالفعل و استقلالیافته» ای است که ساده و راحت بهدست نیامدهاند. گلی به جمال سراباندیشانی که تا اسم آمریکا و غرب میآید آب لبولوچهشان، آبشار نیاگارا درست میکند و در اندرونیترین احساسات قلبی خود به طواف کعبه دودگرفته و خوناندود ابرهه میروند.
پیشنهاد این است که رصد کنیم و بشماریم که پس از این رعدوبرقها و فرونشستن غبارها، علاوه بر تخریب زیرساختهای مختلف سوریه، چند دانشمند و متفکر سوری سر به نیست یا کشتهشدهاند! از این آب گلآلود، چند تن ماهی، بهرهی شکم سیریناپذیر غرب بوده است؟