در تاریخ اندیشهٔ شیعه، گاه پیش میآید که علم از آسمان وضوح میگیرد، نه از منطق استدلال. شیخ مفید، فقیه و متکلمی که بغداد را با صدای برهان روشن کرد، یکی از معدود کسانی است که حجت خدا در عصر غیبت، مستقیماً او را به نام خواند.
او همان روح درسخواندهای است که بهجای شهرت، نصیبش «عنایت» شد؛ عنایتی که عقل را در شعاع نور ولایت تربیت کرد. روایت دیدار امام عصر (عج) با او، بیش از آنکه واقعهای تاریخی باشد، یک درس وجودی است. حجت خدا، در پس پرده، با دستخط خویش بر او نوشت و راهش را تصحیح کرد.
همین اشاره کافی بود تا فقاهت مفید از سطح بحث و جدل کلامی به پرتوی از اجتهاد نورانی بدل شود. و چه سنگین است آن نگاه! بار دیدار مستقیم با معصوم چنان سهمگین است که بسیاری از صالحان در طول تاریخ، پس از لقای نوری امام، تاب بودن نیاوردند. مانند شمعی که از آفتاب شکوه خویش را از دست میدهد، آنان در فاصلهای کوتاه از دنیا رفتند.
دیدار با حقیقت، برای دلهایی که هنوز از خود خالی نشدهاند، گاه به قیمت جان تمام میشود. اما شیخ مفید ماند. ماند، چون مأمور به ماندن بود. عنایت امام او را نگاه داشت، همچون شمعی که در شیشهای از تقدیر نهاده باشند تا از باد حیرت نسوزد. او در برابر آن مواجهه، نریخت، نرفت، بلکه روئید. و از آن پس، درس و اجتهادش گرمایی از حضور ولیّ داشت؛ نه حسّی و جسمانی، بلکه عقلی و هدایتشده. گویا امام، نه تنها فهم، بلکه ظرفیت دیدن را در او تزریق کرد؛ ظرفیتی برای ماندن در برابر وزن معنا. در نامهٔ دیگری که از ناحیهٔ مقدسه به او رسیده است، حضرت حجت، خطاهای فرزانگان روزگار را بر او برشمرد و تصحیح فرمود. این ادب الهی گفتوگو میان ولیّ و فقیه، نقطهٔ نادری است در تاریخ: از سویی، کرامت امام در تربیت عقل بشری، و از سوی دیگر، تسلیمِ کامل عقل در برابر وحی.
شیخ مفید، در حقیقت، فقیهی بود که عقل را به زیارت رساند و از آن سوی، عقل زیارتشده را به جامعه بازگرداند. در فضای پرآشوب بغداد قرن چهارم، او با صبر و روشنی، منطق دفاع از امامت را به زبان استدلال ترجمه کرد. و این ظرفیت بقا در برابر دیدار، شاید همان سرّی باشد که تا امروز آثارش در حوزهٔ کلامِ شیعه جاری است.
او بهما آموخت که دیدار، همیشه پایان نیست؛ برای دلهایی که امام، خود ظرفیت ماندن را عطا کند، دیدار آغاز تازهی اجتهاد است. باری، شیخ مفید مفید شد، چون نگاهِ امام نهفقط او را آگاه کرد، بلکه «تاب» داد؛ تاب علم در برابر نور. و در روزگار ما، که عقلها از سنگینی معنا میگریزند، یاد او حجتیست زنده که علم، بیعنایت ولیّ، چراغی بیروغن است روشن، اما ناپایدار.



