در نگاه مرحوم مصباح، «فتنه» یک برچسب رسانهای یا صرفاً نامی برای آشوب خیابانی نیست، بلکه مفهومی ریشهدار در زبان قرآن است. ریشه «فَتَن» در اصل به معنای گداختن فلز در آتش برای جداسازی عیار است و همین تصویر، کلید فهم همه کاربردهای گستردهتر این واژه در عرصههای فردی، اعتقادی و اجتماعی تبدیل میشود.
بر این اساس، فتنه همیشه نوعی قرار گرفتن در آتشِ تردید و تزلزل است؛ وضعیتی که در آن انسان مضطرب میشود، معیارها غبارآلود میگردد و تشخیص حق و باطل آسان نیست. از اینرو، فتنه میتواند از سطح یک اضطراب درونی و بحران شخصی تا سطح آشفتگی معرفتی، فروپاشی اعتماد دینی و بحرانهای اجتماعی فراگیر گسترده شود، اما هسته مشترک در همه این سطوح «آزمون در دل ابهام» است.
فتنه، از گداختن طلا تا آشفتگی ایمان
مرحوم مصباح توضیح میدهد که زندگی دنیا بهطور کلی میدان امتحان است و فتنه، یکی از صورتهای همین امتحان عمومی بهشمار میآید. در این میدان، انسان پیوسته در دو راهیها و چندراهیها قرار میگیرد و باید میان گرایشهای متضاد یکی را آگاهانه برگزیند؛ بر این اساس، شدت فتنه هرچه بیشتر باشد امکان رشد و سقوط نیز بزرگتر میشود. در نتیجه ایشان میگویند فتنههای ابهامآلود صحنهای است که در آن باطن انسان، ایمان یا نفاق، و ظرفیتهای نهفته برای تقرب یا سقوط آشکار میگردد. به همین دلیل، خطرناکترین نوع فتنه آن است که ایمان مؤمن را نشانه میگیرد و یقین او را به تردید تبدیل میکند. این تردید احتمال نابودی ایمان و نجات اخروی را در پی دارد و در کلام قرآن، از هر خسارت جسمانی حتی از قتل سنگینتر است؛ زیرا در اینجا اصل سرنوشت ابدی در معرض تهدید قرار میگیرد. از این زاویه، علامه مصباح تأکید دارند که فتنه تنها در ماجرای خیابان و قدرت محدود نمیشود و درواقع، آزمایشی بزرگ برای عیارسنجی اصول معرفتی و اخلاقیِ جامعه نیز میتواند باشد. در این چارچوب، فتنه مستقیماً به انسانشناسی و فلسفه امتحان الهی گره میخورد. زیرا ایشان تشریح میسازند که انسان موجودی دارای کششهای متضاد است و شایستگی خلافت الهی آن به همین امر گره میخورد تا بتواند آگاهانه بر تمایلات نفسانی غلبه کند. در تمایلات نفسانی نیز امکان در هم آمیخته شدن حق و باطل وجود دارد و در این میدان است که انسان یا به فعلیت قرب الهی میرسد یا به سقوط و تباهی کشیده میشود.
اما یک سوال در ذهن نقش میبندد و آن فلسفه امتحان انسان در بلاها و فتنهها است که این در ظاهر، با قاعده «علیم کل شیء» خداوند متضاد است. علامه مصباح در این زمینه میگویند تعبیرهای قرآنی درباره امتحان و «تا بدانیم» را باید به زبان انسان فهمید؛ چرا که هدف امتحان الهی کسب اطلاعات تازه برای خدا نیست و مقصود در به فعلیت رسیدن استعدادها، ظهور حقیقت باطن انسان و سامان دادن مسیر اختیار اوست. حال، بنابر منطق قرآن این اختیار به ابزار امتحان در تمام ساحات زندگی تبدیل میشود و ثروت و فقر، رفاه و تنگی، خانواده و فرزند، همه میتوانند زمینه انتخابهای دشوار باشند و ازاینرو «ابتلا» تنها نام سختیها نیست؛ نعمت و رفاه نیز میتواند به همان اندازه و بلکه گاه بیشتر، میدان آزمون باشد. در نگرش علامه این ابزار امتحانی در تفاوتهای اجتماعی، طبقات و موقعیتهای نابرابر نیز وجود دارد. ایشان برای نمونه به ممنوعیت شکار در حال احرام یا ماجرای اصحاب سبت اشاره میکنند که چگونه خداوند با ایجاد زمینهای، کار حرام را در دسترس و ساده قرار میدهد تا میزان اطاعت از فرمان الهی را در انسان مشخص کند.
بصیرت در فتنه
در گام بعد، تحلیل مرحوم مصباح از «فتنه» از سطح فردی و کلامی عبور میکند و وارد قلمرو تاریخ، جامعه و سیاست میشود. ایشان فتنه اجتماعی را پروژهای هدفمند برای «غبارآلود کردن فضا و دشوار کردن تشخیص» تعریف میکنند که سبب ایجاد فضای مبهم و آشفتگی روانی در جامعه میشود تا طراحان آن در سایه این ابهام به اهداف خود در حوزه قدرت، ثروت یا انتقام برسند. در رأس این طراحان، افراد مخفی قرار دارند که هوش ممتاز، نفاق و بلندپروازی منفی را توأمان دارند؛ برای خودشان هیچ ابهامی در هدف وجود ندارد، اما برای جامعه ابهام میآفرینند و معمولا تا پایان ناشناخته میمانند. اینان سالها مقدمهچینی میکنند و ویژگیهای شخصیتی افراد را میسنجند تا طعمه مناسب بیابند. دسته دوم، «مزدوران آشکار» هستند که با پول و منفعت به میدان کشیده میشوند و کرامت شخصی را به بهای نقشآفرینی در آشوب میفروشند. با این وجود، خطرناکترین قشر از منظر تربیتی، «کمککاران ناآگاه»هستند که نیت سوء ندارند؛ گاه حتی سخن حق میگویند اما بهدلیل جهل و بیبصیرتی، همان سخن یا رفتار درست را در زمان و زمینهای به کار میبرند که بهترین خوراک تبلیغاتی برای طراحان فتنه میشود. اینان ممکن است عالمان با تقوا باشند که بدون قصد، عامل پیشرفت فتنه میشوند؛ ابوموسی اشعری در داستان حکمیت صفین نمونهای از این دست است. از این منظر «بصیرت» دیگر یک توصیه اخلاقی نیست و به شرطِ فهمِ موقعیت تبدیل میشود. زیرا ممکن است کسی علیرغم انجام اعمال عبادی، شبکه نقشهها را نشناسد و ناخواسته آب به آسیاب فتنهگران بریزد. به این دلیل، علامه مصباح بهسبب تأثیرگذاری بالای اجتماعی قشر سوم خواستار تمرکز تربیتی و اصلاحی بر آنان هستند. در این راستا، توهین و خشونتی وجود ندارد و گفتوگو بهصورت عاقلانه و متوجه کردن خطا، با حفظ ادب و شأن افراد انجام میشود. البته مرحوم مصباح بر این نکته تصریح میکنند که در عرصه ارادههای انسانی، هیچ نسخه صددرصد تضمینی وجود ندارد و هدایت و اصلاح با اختیار انسان گره خورده است. با این حال، تکلیف ساقط نمیشود و «اولویت» در روشنگری افراد غفلتزده قرار میگیرد نه اتلاف وقت بر افرادی با باطن کور و قساوت گرفته.
پس از روشن شدن بازیگران و منطق مواجهه با آنان، نوبت به پرسش دوم میرسد: فتنه چگونه پیش میرود و از کجا تغذیه میکند؟ پاسخ علامه مصباح این است که فتنه معمولاً از مسیر «جنگ نرم» پیش میرود. یعنی شبکهای از کنشهای سازمانیافته که پیش از آشوب در خیابانها، معیارهای تشخیص را در ذهن جامعه فرسوده میکند. در جامعه دینی نقطه کانونی این فرسایش، باورها و ارزشهاست؛ زیرا سرمایه اصلی پایداری جامعه، در ایمان و نظام ارزشی برخاسته از آن است. از اینروی، ایجاد تردید در اعتقادات و سستکردن «خوب و بدهای» عملی، دو تیغه مکمل یک قیچی هستند. یکی افق معنا را تار میکند، دیگری قبح و حرمتها را میریزد. در این مرحله مخاطب ویژه، نسل تحصیلکرده و آیندهساز است؛ چون تصمیمگیریهای فردا از مسیر همین لایه اجتماعی عبور میکند و تغییر ذهن آنان، تغییر مسیر جامعه را در پی دارد. سپس، برای آنکه امکان «ترمیم» شبههها کاهش یابد، نوبت به تضعیف مرجعیت تبیین میرسد؛ یعنی تخریب جایگاه اجتماعی عالمان دین با روشهایی مانند ترور شخصیت و اتهامزنی تا جامعه در برابر شبههها بیپناهتر شود. وقتی این فرایند به اندازه کافی پیش رفت، ابزار تکمیلی فتنه فعال میشود: «تفرقه». اختلافهای طبیعی موجود به شکافهای ویرانگر تبدیل میشود یا اگر شکاف کافی نباشد، شکاف ساخته میشود تا نیروی فکری و عاطفی جامعه پراکنده گردد و توان اقدام هماهنگ فرو بریزد. در این منطق فتنه فقط «انسداد تشخیص» نیست، «انسداد اقدام» هم هست. با این اقدام جامعه متفرق حتی اگر حقیقت را ببیند، قدرت جمعیِ لازم برای ایستادن را از دست میدهد. از همین رو، تأکید مرحوم مصباح در گام پایانی بر «وظیفه» معنا پیدا میکند؛ پیشگیری با تقویت باورها و ارزشها، نجاتِ فریبخوردگان با روشنگری و صبر، و مراقبت از وحدتِ حقمحور تا اختلاف، به ابزار دستِ طراحان تبدیل نشود.
بر این اساس، حلقههای تحلیل علامه مصباح یزدی(ره) درباره فتنه اینگونه به هم میپیوندد. از بازیگران فتنه و خطر بیبصیرتی آغاز میشود، به سازوکارهای جنگ نرم و تفرقه میرسد و در نهایت به اخلاق مسئولیت و تکلیف اجتماعی ختم میگردد.



