اگر استعمار پیر بریتانیا در عصر رئیسعلی دلواری برای رام کردن خلیج فارس محتاج ناوهای جنگی و پیاده نظام بود، استعمار نوینِ پایه-رسانه برای تصرف جغرافیاها هیچ نیازی به شلیک مستقیم ندارد. مسئله تاملبرانگیز امروز برای طلاب نسل جدید این است که دشمن، دیگر به دنبال تعطیل کردن حوزههای علمیه نیست؛ بلکه به دنبال «بیخاصیت کردن» آنهاست. استعمار مدرن بیش از آنکه از حضور طلاب در خیابان نگران باشد، از «فقهی که مسئله جامعه را حل کند» میترسد. او ترجیح میدهد حوزه درگیر انتزاعات محض، مباحثات بیپایان و دور از واقعیتهای میدانی باشد. از همین رو، پرسش استراتژیک این است: آیا تفنگ رئیسعلی در دست طلبه امروز به یک «کیبوردِ بیرمق» تبدیل شده که فقط پاسخ به شبهات تزئینی میدهد، یا این کیبورد قرار است خط مقدم جدیدی برای بازپسگیری مرزهای ادراکی مردم باشد؟
رئیسعلی دلواری در تنگستان با فتوای علمای نجف و بوشهر به میدان آمد، اما فتوایی که او بر دوش کشید، صرفاً یک «توصیه اخلاقی» نبود؛ یک «دستورالعمل جامعِ زیست اجتماعی و سیاسی» بود. مشکل امروز برخی جریانهای حوزوی این است که استعمارزدایی را به یک موضوع تاریخمصرفدار یا یک ژست سیاسی تقلیل دادهاند. در حالی که استعمار جدید، در وهله اول از مسیر سبک زندگی، شبههافکنی در ساختار باورها و تغییر اولویتهای ذهنی مردم وارد میشود. اگر فقه ما نتواند برای «زیست دیجیتال»، «عدالت اقتصادی» و «ترمیم سرمایه اجتماعی» پاسخهای انضمامی و کارآمد ارائه دهد، عملاً عرصه را به نفع استعمار نرم واگذار کرده است. تفنگ دیروز و کیبورد امروز، هر دو ابزارند؛ آنچه اهمیت دارد «فهم الگوریتم جنگ دشمن» است.
خط مقدم استعمارستیزی از نخلستانهای جنوب به «کف خیابان» و «بستر شبکههای اجتماعی» منتقل شده است. استعمار جدید دقیقاً روی گسست میان نسل جدید و ارزشهای اصیل دست گذاشته و میکوشد خیابان را به عرصه تقابلهای ساختگی تبدیل کند. در این معرکه، طلبهای که عمامه بر سر دارد اما از ادبیات روز، فهم روانشناختی جامعه و زبان ارتباط با نسل جوان بیبهره است، نمیتواند نقشآفرین باشد. خیابان، نیازمند حضور میدانی، همدردی صادقانه و گرهگشایی عملی روحانیت است. اگر طلبه جوان نتواند پناهگاه فکری و روحی مردم در کف جامعه باشد، رسانههای وابسته به استکبار این خلاء را با هویتی هدایتشده و بیگانهساز پر خواهند کرد.
تقابل اصلی امروز، جنگ میان «فقه منفعل» و «فقه جریانساز» است. استعمار جدید دقیقاً از حجرههایی استقبال میکند که خود را از دردها و مطالبات واقعی جامعه کنار میکشند و مبارزه را تنها در شعار خلاصه میکنند. اما منطقی که رئیسعلی دلواری را به قیام وافراشت، منطق مسئولیتپذیری بیقیدوشرط در برابر کیان امت اسلامی بود. کیبورد طلبه امروز زمانی ابزار واقعی استعمارزدایی خواهد بود که بتواند تولید معنا کند، غبار جنگ ادراکی را کنار بزند و روایتِ درستِ مقاومت را به قلب و ذهن جامعه منتقل کند. این مهم میسر نمیشود مگر با عبور از فرمولهای کلیشهای و ورود به عرصه تولید محتوای هوشمندانه، عمیق و اصیل.
استعمار نوین به دنبال آن است که حوزه علمیه را در موقعیت «پاسخدهنده انفعالی» بگذارد؛ یعنی دشمن مسئله ایجاد کند و طلبه فقط درصدد رفع شبهه برآید. این یعنی بازی در زمین طراحیشده توسط دشمن. در حالی که روحیه رئیسعلی دلواری «تهاجمی و تهاجمشکن» بود. او منتظر نماند تا متجاوز خانه به خانه پیش بیاید، بلکه در نقطه صفر مرزی به استقبال دشمن رفت. نسل جدید طلاب برای بازتعریف کارویژه خود، باید از موضع دفاعی خارج شده و در عرصه گفتمانسازی، نقد ساختارهای ظالمانه جهانی و تبیین عقلانیت مقاومت، ابتکار عمل را در دست بگیرند. کیبورد، زمانی سلاحِ کارآمد این نبرد است که ابزار «تهاجم ترکیبی به مبانی استکبار» باشد، نه صرفاً دفاعی محافظهکارانه.
سالروز شهادت رئیسعلی دلواری نقطهای برای تجدید پیمان با آرمان استقلال و عزتمندی است. تفنگِ آن روزِ رئیسعلی و کیبوردِ امروزِ طلبه، دو حلقه از یک زنجیره تاریخی برای کوتاه کردن دست بیگانگان از سرنوشت امت اسلام هستند. امروز بیش از هر زمان دیگری مشخص شده است که استعمارزدایی واقعی، از مسیر حضور مؤثر در کف خیابان، فهم پیچیدگیهای رسانه و ارائه پاسخهای کارآمد حوزوی به چالشهای روز مردم میگذرد. طلاب جوان اگر بخواهند پرچمدار واقعی این مسیر باشند، باید هنر پیوند زدن «معارف حجره» با «نیازهای عینی جامعه» را بیاموزند تا اجازه ندهند استعمار نوین، حقیقتِ مبارزه را در اذهان نسل جدید تحریف کند.



