به گزارش رحا مدیا، حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد مروجی طبسی، استاد و نویسنده حوزه علمیه قم در گفتوگو با مدرسه اندیشهورز رحا به تبیین فلسفه قیام امام حسین(ع) پرداخت و به برخی شبهات عاشورایی پاسخ گفت.
آنچه پیش روی شماست، مشروحی از این گفتوگو است.
* چرا امامحسین(ع) پس از شهادت امامحسن(ع) قیام نکردند؟
علت اینکه چرا امامحسین(ع) بعد از زمان امامحسنمجتبی(ع) قیام نکردند و چرا این مسأله بعد از معاویه عملی شد، واضح است. آن صلح تحمیلی که علیه امامحسن(ع) شده بود. من هرگز اسم آن را صلح نمیگذارم. این کلمه صلح را دیگران به ما تحمیل کردهاند. صلح تحمیلی. صلحی بود که معاویه علیه امامحسین(ع) تحمیل کرد. آن نامهای که فرستاد که شما هر چه بخواهید من قبول دارم. بر حسب ظاهر که این مسأله صلح تحمیلی تمام شد.
یکی از موارد صلح این بود که خود معاویه کسی را تعیین نکند. این مسلّم است. در مواد صلحنامه یکی همین است که معاویه بعد از خود کسی را بهعنوان خلیفه تعیین نکند. این مسأله در زمان حضرت امامحسین(ع) و قبل از اینکه معاویه از بین برود اتفاق افتاد. دشمن هیچوقت به آنچه که قول داده عمل نمیکند. تا به حال هم دیده نشده که عمل کرده باشد. دیروز آنطور بوده، امروز هم همینطور است. میبینید که با جمهوری اسلامی یک قراردادی میبندند و بعد میزنند زیر قرارداد خودشان.
مسأله امامحسنمجتبی(ع) یعنی مسأله صلح تحمیلی، این بود که کسی معین نشود. تلاش معاویه در زمان حضرت امامحسین(ع)، یعنی در این ده ساله و مخصوصاً در سالهای اخیر، این بود که یزید را جایگزین کند. برای این کار رایزنی میکرد و خیلیها او را منع میکردند و میگفتند که این کار را نکن. کسانی که منتسب به بنیامیه بودند و از دوستان و هواداران معاویه بودند از او خواستند که چنین اقدامی نکند ولی او زیر بار این مسائل نرفت. مسأله علنی نبود و در حد رایزنی بود. تا اینکه در اواخر او را بهعنوان جانشین اعلامکرد. مسأله یزید هنوز آنچنان علنی نشده بود که معاویه از دنیا رفت. اینجا بود که این مسأله قطعی شد و آن چیزی که در مسأله صلح آمده بود نقض شد. به اینکه معاویه کسی را بعد از خودش معین کرد. وقتی که نقض شد، امام میخواست به جامعه اسلامی بفهماند که اینها نهتنها خودشان بلکه پدرشان هم بر جامعه اسلامی تحمیلی بودند. حکومت حق آنها نبوده و اینها با زور و تزویر به حکومت رسیدند. بهوسیله جنگی با امیرالمؤمنین به حکومت رسیدند. زیر بار این چیزی هم که در موارد صلحنامه آمده نرفتند. در اینجا بود که امام موضع خود را اعلامکرد. موضع خود را اعلام نکردند تا اینکه آنها جنگ با امامحسین(ع) را شروع کردند. جنگ علنی را شروع کردند.
اگر شما به تاریخ مراجعه فرمائید، میبینید که وقتی معاویه داشت از دنیا میرفت به کارگزار و عامل خود در مدینه نامه مینویسد و به او میگوید: «از چند نفر علیالخصوص از حسین ابن علی(ع) بیعت بگیر و اگر بیعت نکرد سر او را برای من بفرست». پس جنگ را شروع کردند. حکومت باطل، یک فرد عیاش، آمده و میخواهد بهعنوان رهبر مسلمانها حکومت کند. امام در همان وهله اول او را معرفی کرد. وقتی که حضرت به استانداری و محل کارگزار دعوت شد، علیرغم اینکه آن دو نفر زیر بار نرفتند و عبدالله ابن زبیر فرار کرد، ولی حضرت فرمودند که من میروم. ایشان 30 نفر را همراه خود بردند. مروان ابن حکم به این اصرار داشت و میگفت که همین امشب از حسین ابن علی بیعت بگیر. فرمودند: «و مثلی». یعنی همانند من. نفرمودند «من». هر مسلمانی که فکر و راه حسین ابن علی(ع) را دارد، با شماها و با یزید صفتان بیعت نمیکند. یزیدی که شارب خمر است. معاویه شرب خمر میکرد ولی علنی نبود. یزید این کار را علنی کرد. لهو و لعبی که یزید داشت را هرگز معاویه نداشت. معاویه منافقانه عمل میکرد و کاری کرده بود که مسلمانها را فریب بدهد ولی یزید تمام این سدها را شکست. علنی بر مسند حکومت اسلامی نشست. شخصی که انسانهای بیگناه را کشته. شخصی که شرابخوار است. شرابی که قرآن مجید علنا آن را تحریم کرده و یزید میآید بهعنوان یک رهبر و خلیفه مسلمین این کار را علناً انجام میدهد. حضرت قطعاً با این مسأله مقابله کرد.
دلیل اینکه حضرت در دوران ده ساله بعد از امامحسنمجتبی(ع) قیام نکرد به این خاطر بود که هنوز مفاد قطعنامه و صلحنامه شکسته نشده بود و هنوز سر جای خود باقی ماندهبود. مفاد مهم آن همان نصب شخصی که بعد از معاویه باشد بود. معاویه در اواخر حکومت خود چنین کرد. بعد از فوت معاویه حضرت دیدند که شخصی سر کار آمده که به صلاح مسلمانان نیست و باید در برابر این شخص قیام کرد و اعلام کرده که این حکومت، حکومت غیر شرعی و حکومت غیر اسلامی است و مسلمانان باید در برابر آن قیام کنند.
* یکی دیگر از شبهاتی که مطرح میکنند این است که میگویند جناب سیدالشهداء برای رسیدن به حکومت قیام کردند. البته ما در روایت هم داریم که خود حضرت نقل میکنند که «من برای اینکه سنت پیامبر را اجرا کنم قیام کردم». اما آیا این سنت پیامبر فقط بحث مستحبات و واجبات و اجرای اینها است یا نه، تشکیل حکومت اسلامی هم مورد نظر سیدالشهداء است؟
این به همان منشور امامحسین(ع) موقع خروج از مدینه برمیگردد. یا به تعبیر دیگر آن وصیت که به محمد ابن حنفیه فرمودند: «إنی ما خَرَجتُ». من هرگز یک انسان ظالم، یک انسان مفسد و یک انسان شرور نبوده و نیستم. بلکه خروج من علیه دستگاه حاکم این بود که میبینم و میدیدم که در این حکومت مظالم به اوج خود رسیده، مفاسد به اوج خود رسیده، خلاف بر رسول خدا به اوج خود رسیده. فرمودند که: «من برای اصلاح در امت جدم قیام کردم». مگر در امت جد تو چه اتفاقی افتادهبود؟
ما واقعاً باید ببینیم این اتفاقاتی که بعد از امیر مؤمنان، امامحسنمجتبی(ع)، مخصوصاً در دوران معاویه چه بود؟ نه یک کتاب، بلکه برای یادداشت این مسائل صدها کتاب میخواهد تا این مسائل برای جامعه نوشتهشده و عرضه شود. اینها جامعه را به کدام سو بردهبودند؟ امامحسین(ع) میخواست آنها را از آن سو برگرداند. میخواست آن آبی که داشت خلاف جریان حرکت میکرد را برگرداند. این کار واقعاً هزینه بالایی میخواهد. اینها از اسلام چیزی باقی نگذاشته بودند. ظاهراً انس بن مالک بود که گفت: «شما همهچیز را عوض کردید جز نماز. در این نماز هم بازی درآوردید». پس اینها چیزی باقی نگذاشتند. علت آن واضح بود. پیغمبر فرمودند: «إنی تارِکٌ فی کم الثَّقَلَین». من دو چیز گرانبها در میان شما قرار دادهام و دارم میروم. یکی قرآن و یکی اهلبیت است. «مَا إِنْ تَمَسَّکتُمْ بهما». اگر به این دو تمسک جستید و عمل کردید گمراه نمیشوید.
اینها بهحسب ظاهر قرآن را گرفتند و اهلبیت(ع) را رها کردند. اهلبیت مکمل قرآن است و قرآن هم راهنمای اهلبیت است. این دو میتوانستند جامعه اسلامی را راهبری و رهبری کنند. اگر یکی از اینها از جامعه اسلامی حذف میشد، جامعه ناقص میشد. بنابراین امت به جایی که نمیخواست و نمیتوانست برود، این جریانها آنها را به آنجا کشاند. حضرت امامحسین(ع) میبینند که اینها اهلبیت را کلاً حذف کردهاند. الان آنچه که هست این است که معاویه و یزید مطرح است. اگر اینها قرآن را هم بخوانند آن را برای مردم وارونه جلوه میکنند. آنها دیگر حق تفسیر ندارند. طوری شد که اینها فقط از الفاظ قرآنی استفاده کردند و استفادهای از خود قرآن نداشتند.
امامحسین(ع) در یک وادی قرار میگیرد. بین اینکه اسلام و اهلبیت کلا محو بشوند و یا اینکه جان عزیزان و یاران خود را وسط بگذارد و به مردم بفهماند جریانی که پیش آمده و اینهایی که بهعنوان خلیفه منصب را دست گرفتهاند، جز انتقام گرفتن از قرآن، رسول خدا و اهلبیت، هیچ هدف دیگری ندارند. لذا من آمدم تا امت جدم را دریابم. تا دین جدم را دریابم. تا سیره امیرالمؤمنین را عملی کرده و دریابم. سیره امیرالمؤمنین غیر از سیره عمر بود، غیر از سیره ابوبکر بود، غیر از سیره عثمان بود. من آمدهام روش علی ابن ابیطالب را پیاده کنم. حال در مقابل آنها قرار گرفتهام و میخواهم سیره علی ابن ابیطالب را پیاده کنم. کار به هر کجا بیانجامد.
در این وسط که حضرت از مدینه حرکت میکند، برای اینکه حفظ مردم مدینه از کشته شدن بود. چون اینها قرار بود که امام را در مدینه بکشند. امام از مدینه حرکت کرد که مردم مدینه را از کشته شدن حفظ کند. از مکه هم که حرکت کرد برای حفظ کعبه بود. پس امامحسین(ع) برای حفظ جان مسلمانها، حفظ کرامت اسلام و حفظ کعبه از آنجا رفت. کعبه را بر جان خود مقدم داشت. حفظ جان مسلمانها را بر حفظ جان خود مقدم داشت. لذا از مدینه خارج شده و بعد هم از مکه خارج میشود. در این مدت چهار ماه و ده روزی که در مکه بودند، نامههایی بود که از مردم کوفه میآمد. نامههایی با این مضمونها «لیسَ عَلینا اِمامٌ». ما امامی نداریم. حرکت کن و بیا و بر ما رهبری کن. مردم تازه فهمیدهبودند که نبود امام یعنی چه. آمدن اینها یعنی چه. علی الخصوص آن کشتاری که زیاد پدر عبید الله از شیعیان در کوفه انجام دادهبود؛ سبب شد به اینکه به حضرت امامحسین(ع) متمایل بشوند.
* مردم در مدینه وقتی خلیفه سوم مرد، بهسمت علی ابن ابیطالب رفتند. شما الان فرمودید این درک برای مردم کوفه ایجاد شد که فهمیدند ما امامی نداریم و حسین ابن علی را برای اینکه امام آنها بشود دعوت کردند. چه اتفاقی میافتد که مردم احساس نیاز به حضور یک امامی بکنند. چه علی ابن ابیطالب در مدینه باشد و چه حسین ابن علی باشد که او را به کوفه فرا میخوانند. در جامعه چه اتفاقی میافتد که چنین فهمی برای مردم ایجاد میشود که میگویند ما به امام نیاز داریم و امام باید بیاید؟
حوادث تاریخی زمان خلفا را باید از نو بررسی و مطالعه کرد. سابقاً یا در کتابها یا در منابع چیزهایی گفته میشد و رد میشد. الان باید موشکافانه بررسی شود. عرض کردم که کوفه امر عجیبی دارد. یک زمانی امیر مؤمنان از کوفه استمداد کرد. عمار و امامحسن(ع) را به کوفه فرستادند. وقتی که از مدینه بیرون آمدند کسی همراه آنها نبود. از کوفه 30 هزار نفر برای جنگ جمل رفتند. خوب پیش آمدند ولی تلاش دشمن علیه اهلبیت و علیالخصوص علیه علی ابن ابیطالب، مخصوصاً در زمان معاویه، آنقدر بالا گرفت که آن خدماتی که از کوفهایها به علی ابن ابیطالب شد، گم شد و تمام شد.
چه زمانی دوباره اینها بیدار شدند؟ وقتی که زیاد به جان مردم کوفه افتاد. تمام خانوادههای کوفه و شیعیان را میشناخت. یکی یکی آنها را از خانهها بیرون کشید، دست و پای آنها را برید و آنها را کشت. مردم دارند بار دیگر این چیزها را میبینند. علیالخصوص کسانی به کوفه میآیند و از طرف معاویه کارگزار میشوند که اینها علنی شراب میخوردند و نماز صبح را چهار رکعت میخواندند. مردم میگویند این چه اسلامی است که اینها دارند؟ پس امامحسین(ع) حق دارد که علیه اینها قیام کنند. اما پس چرا این مردم اینطور شدند؟ مردمی که 30 هزار نیرو دادند برای اینکه در کنار علی ابن ابیطالب باشند و آنهمه کشته برای محبت به علی ابن ابیطالب دادند، چه شد که قضیه یک مرتبه بهم خورد؟ یکسری از مردم کوفه تابع قبایل خود بودند که نمود اینها در زمان امامحسن(ع) بود. اینکه هر چه رئیس قبیله بگوید همان است.
* یعنی امام شناس نبودند. قبیلهگرایی و قومگرایی داشتند؟
طبسی: بله. رئیس قبیله به هر کس رأی بدهند آنها هم به همان رأی میدهند. هر کسی که میخواهد باشد. دیگر نگاه نمیکنند که این شخصی که به او رأی دادهاند کیست. به این کار ندارند که آیا به صلاح است یا به صلاح نیست، مسلمان است یا مسلمان نیست، شرابخوار است یا نیست، مورد نفرت مسلمانان است یا نیست. هر چه رئیس قبیله گفت همان است و تمام.
برای برخی از مردم کوفه ترس عجیبی وجود داشت. علیالخصوص پس از شهادت حضرت مسلم ابن عقیل. میبینیم یکدفعه آن هجده هزار نفر و آنهایی که با حضرت امام بهوسیله مسلم بیعت کردند، پشت حضرت مسلم را خالی میکنند و دیگر کسی نمیماند. اینها در اثر ترساندن رؤسای قبایل، در اثر ترساندند مردم و در اثر تقسیم کردن پول بین قبایل و بین مردم؛ به سبب رعب، وحشت و تقسیم پول، اینها کم کم از مسلم جدا شدند و مسلم تنها شد و آن ماجراهای بعد پیش آمد.
عبیدالله کاری کرد که کسی در کوفه نماند. یا فرار کند و یا به جنگ با حضرت امامحسین(ع) برود. چون آنها را میکشت. چند نفر را در مقابل چشم مردم اعدام کرد تا مردم را بترساند. ترساندن از آمدن لشکر معاویه و بعد هم لشکر یزید. تمام اینها جمع شد که مردم کوفه دست از حمایت حضرت امامحسین(ع) بردارند. با اینکه او را حق میدانستند. همان طور که فرزدق گفت: «قُلُوبُهُمْ مَعَکَ وَ سُیُوفُهُمْ عَلَیْک». تو را دوست دارند، هوادار تو هستند، اما شمشیرها علیه تو است. کاری کردند که دشمن شمشیرها را علیه حضرت امامحسین(ع) برّان کند و از غلاف بیرون بیاورد.
ما در کتاب «الرکب الحسینی من المدینه الی المدینة» که 6 جلد است. بنده جلد 3 آن را بررسی کردهام. در آنجا بنده مفصل راجع به اهل کوفه و شرایط اهل کوفه بحث کردهام. در بعضی از مقالات هم بنده دارم که چرا مردم کوفه علی حضرت امامحسین(ع) قیام کردهاند. علت آن جهل، رعب و پولهایی بود که بین مردم پخش کردند. اینها سبب شد که مردم را بار دیگر علیه امامحسین(ع) بشورانند.
* با توجه به مقالاتی که شما در مورد اصحاب سیدالشهداء دارید یکی از اساتید فرمودند که هر کدام از تک تک اصحاب سیدالشهداء یک شمعی هستند و از خودشان نوری را ساطع میکنند اما در برابر نور خورشیدگونه حضرت سیدالشهداء دیده نمیشوند. کدامیک از اصحاب حضرت سیدالشهداء در نظر شما یک خصوصیت ویژه و خاص داشته که بخواهید آن را برای ما تعریف کنید؟
یاران امامحسین(ع) در تاریخ عالم نمونه ندارند. بعضیها میگویند یاران امامزمان(ع). نه اینطور نیست. حتی یاران امامزمان در برابر یاران حضرت امامحسین(ع) کم میآورند. واقعاً هم کم میآورند. یاران امامحسین افرادی بودند که «لا یقاس بهم اَحد». خیلی عجیب است. از آن شخصیت بزرگوار حدود 90 ساله که حبیب ابن مظاهر اسدی باشد تا آن طفل 6 ماهه، یک خصوصیت عجیبی داشتند. یک کتابی است بهعنوان «یاران امامحسین(ع)» که من آن را خدمت شما تقدیم میکنم. بنده در آنجا حدود 50 یا 60 یار از یاران امامحسین(ع) را آنجا جمع کردهام. حضرت میفرمایند: «من اصحابی بهتر از شما ندیدهام». واقعاً هم بهتر از آنها نبودند. بعضی از یاران امامحسین(ع)، 4 ماه در مسیر بیابانها در مسیر رفت و آمد برای رساندن پیام حضرت امامحسین(ع) به مردم کوفه و پیام مردم کوفه به حضرت امامحسین(ع) بودند. اینها دست از زندگی و زن و بچه شستند. هیچ در نظر ندارند که در بیابان کشته یا گم شوند. فقط برای رساندن پیام امامحسین(ع) به مردم کوفه میرفتند.
یاران امامحسین(ع) در کجا ظهور و نمود دارند؟ در شب عاشورا. جواب آنها چه بود وقتی که حضرت میفرمایند: «اینها غیر از کشته شدن من هدف دیگری ندارند، اگر من کشته شوم به شما کاری ندارند. شما بیایید امشب دست هر یک از این بچههای من را گرفته و از صحنه بیرون بروید» واقعاً باید دید که اینها چه گفتند و چه اعتقادی به حضرت امامحسین(ع) پیدا کردهبودند! مسلم ابن اوسجه میگوید: «اگر کشته شوم و زنده شوم باز هم دست از حمایت تو بر نمیدارم». زهیر ابن قین که وسط راه به حضرت امامحسین(ع) ملحق میشوند از امامحسین(ع) چه دیدهبود که کلاً زندگی را برای رسیدن به آن اهدافی که امامحسین(ع) داشت کنار گذاشت. شب عاشورا کنار حضرت ابی عبدالله آمد و گفت: «اگر من هزار مرتبه در راه شما کشته شوم و زنده شوم، بار دیگر میآیم شمشیر میزنم و دست از حمایت شما بر نمیدارم». این مبالغه نیست. این شوخی نیست. برای چه مبالغه باشد؟ آل عقیل هم آنگونه. فرمود: «آل عقیل شما بروید. برادر شما مسلم کشته شد. شما بروید». آل عقیل گفتند: «کجا برویم؟ به مردم چه بگوییم؟ بگوییم آقای ما، سید ما کشته شد و ما او را رها کردیم؟!». یاران امامحسین(ع) همانطور که امامصادق(ع) فرمودند: «اسمهای اینها از قبل نوشتهشده. نه کم نه زیاد». اما فرمودند کسی که بیاید به فتح و به سعادت میرسد و هر کس نیاید خودش را ضایع کرده.
امروز میبینیم این شهدا همانند پروانههایی که دور یک شمعی میچرخند هستند. امروز دنیا باید خود را با این جریان، یعنی با جریان یاران امامحسین که فکر امامحسین(ع) در آنها متبلور و متجلی شده بود، وفق دهد. اینطور نباشد که تا به یک مشکل رسیدیم به عقب برگردیم. اینجا قضیه اُحُد نیست. مردم در اُحُد فرار کردند. در کربلا اینطور نبود. گرچه بعضاً در رادیو و تلوزیون شنیدهام که عده زیادی در شب عاشورا امام را رها کردند. نه اینطور نیست. نظر من این است و شهید مطهری هم این را میفرماید. بله، بعد از شهادت مسلم در بین راه کسانی که با حضرت ابی عبدالله برای رسیدن به منصب آمدهبودند، وقتی که امام فرمودند بروید خیلی از اینها رفتند. اما در کربلا یک نفر هم نرفت. کسی که در اول شب آنطور اعلام آمادگی میکند اینگونه نیست که بعد حرکت کند و برود. چنین چیزی نیست. این خیلی مسأله مهمی است. باید بیشتر روی یاران امامحسین(ع) مطالعه کرد.
* حاجآقا فرمودید که از تحلیل تاریخی یا جامعهشناختی مردم کوفه و مردم مدینه بتوانیم برای جامعهپردازی امروز خودمان بهره بگیریم. فرمودید اگر قبیلهگرایی، ترساندن مردم، ترس رؤسای قبایل، احزاب، گروهها، جناحهای سیاسی و سیاستهای عبیدالله جهل مردم باشد، بر فرض اگر امام هم بیاید شهید میشود. امام نمیآید. از آنطرف اگر یارانی مانند یاران ابا عبدالله باشند، یارانی که ولیشناس هستند، وفادار هستند و حضرت را تنها نمیگذارند. اگر این را گسترش دهیم میتوانیم بگوییم در مسیر هستیم تا انشاءالله حضرت تشریف بیاورند. این دو حالت است. یعنی دشمن دارد آن را انجام میدهد. میترساند قبیلهگرایی میکند، فروپاشی میکند و سیاستهایی را در پیش میگیرد که مردم را از صراط مستقیم ولایت منحرف میکند. از اینطرف هم جبهه حق باید نیرو بسازد. اگر بخواهیم آن درس را الان پیاده کنیم چکار باید بکنیم؟ یعنی در جامعه امروز از آن حوادث تاریخی آن جامعه یا قبیله و امت درس بگیریم و الان پیاده کنیم. الان باید چه کرد؟ در تبلیغمان، در تربیتمان و در حرکت مردم. اگر بشود این را تطبیقی و تحقیقی بفرمایید.
سؤال مهم و مشکلی است. مردم در زمان معصومین جهل عجیبی داشتند. اگر الان بخواهیم بگوییم که آن جهل در بین مردم است، به این مردم ظلم کردهایم. آن جهل را ندارند ولی یک مقدار لجاجت دارند. ما داریم میبینیم. چه شد و چه میشود. آن لجاجت را دارند. اگر بخواهیم اینکه فرمودید، یعنی راه را مشخص کنیم، باید بگوییم الان راهبر کیست؟ ولایت فقیه و ولی فقیه است. شاخص ما در امروز ولی فقیه است. نه فقط ما این مسأله را قبول داریم بلکه بسیاری از مسلمانان جهان این را قبول دارند.
اگر ما بخواهیم نجات پیدا کنیم باید حکومتی شبیه حکومت ایران داشتهباشیم. بنده یادم میآید که در اول انقلاب، یعنی 46 سال قبل ما به اردن رفتیم. یک مسجدی هست که به مسجد حسینی معروف است. من نماز ظهر را آنجا خواندم. دیدم که از چند طرف علیه ما شیطنت شروع شد. چون من با لباس بودم. هر کسی آمد یک چیزی گفت. جوانها را علیه ما تحریک کردند. تازه انتخابات شده بود و یکسری مسائل راجع به انتخابات بود. گفتند: «اگر ما یک رهبر شبیه حکومت ایران داشتهباشیم وضعمان بهتر از این است». پس معلوم میشود که اینها سعی دارند مسأله ولایت فقیه را بر مردم بپوشانند. حتی بر شیعیان ما هم. عدهای بهوسیله مسائلی که دارند، کاری کنند که نقش ولایت فقیه را در ایران کم کرده تا به اهداف خود برسند. مراجع بزرگ اسلام در عراق به خود من فرمودند؛ «درد ما و مشکل ما در عراق این است که ما رهبر نداریم».
* میتوانید اسم ببرید؟ در قید حیات هستند؟
بله در قید حیات هستند. میگویند: «مشکل ما در عراق این است که رهبر نداریم. شما بروید خدا را شاکر باشید که خدا یک رهبری همانند آقای خامنهای به شما داده است». این یک وادی خیلی عجیب است. عراق را مرجعیت از دست آمریکا نجات داد. خود این برمیگردد و به من میگوید که مشکل ما این است که در عراق رهبر نداریم! پس اگر ما شاخص را معین کردیم و دور شاخص و محوری که شاخص باشد قرار گرفتیم، مشکل ما حل میشود. دیگر آن جهل حاکم نمیشود. آن لجاجت حاکم نمیشود. اگر ما ببینیم رهبر اسلامی در این 30 و 40 سال چه عزتی را برای ایران آورد، بر ما کافی است. اگر بنشینیم فکر کنیم که ایشان در دنیا، ایران را به چه مرحلهای رساند، باید شکر کنیم. امنیتی که امروز در جامعه اسلامی به وجود آمده در کجای دنیا هست؟ هیچ کجای دنیا نیست. بعضیها از عراق میآیند و میگویند: «اینجا واقعاً امنیت دارد. ما در عراق هیچچیز نداریم».
بنده چند شب پیش در مشهد که بودم یک جایی رفتم. خیلی از دست سخنران عصبانی و ناراحت شدم. یک ساعت برای مردم صحبت کرد و گفت که خدا به ما چشم و گوش داده و ما باید تشکر کنیم. نگفت که خدا به ما عزت داده و این عزت از کجا آمده و ما باید از او تشکر کنیم. من نمیدانم که اینها چرا دست از لجاجت بر نمیدارند؟ تو چرا از عزت ناراحت هستی؟ چرا مردم را فریب میدهی؟ مردم بهاندازه خودشان مشکل دارند. چرا مشکلات مردم را زیادتر میکنی؟ ضرر اینها از شمر و از عمر سعد بدتر است. شخصی خدمت امامصادق(ع) آمد و عرض کرد: «من چیزی ندارم و فقیر هستم» امامصادق(ع) فرمودند: «تو محبت امیرالمؤمنین را داری یا نداری؟». عرض کرد: «بله». امامصادق فرمودند: «حاضر هستی این را معاوضه کنی؟». آن شخص عرض کرد: «اگر تمام دنیا را به من بدهند حاضر نیستم این را عوض کنم». امامصادق(ع) فرمودند: «پس تو فقیر نیستی».
میخواستم این را عرض کنم که ملت مسلمان ایران و بالاخص شیعه عزیز در ایران آیا فقیر است؟ با وجود رهبری معظمی که امروز دارد دنیا را به دنبال خود میکشد. دنیا از او و از افکار او حساب میبرد. وقتی ما چنین کسی را داریم باید از خداوند متعال تشکر کنیم. تشکر کنیم که خداوند به ما چنین لطفی کرده. چرا ما سنگ اندازی میکنیم و سر منبر سر مردم را شیره میمالیم؟ حرف من این است.
حال اینکه میفرمایید چکار کنیم. این را عرض میکنم. همان طور که در زمان معصومین بهعنوان امیر مؤمنان، امامحسنمجتبی و معصومین(ع) شاخص داشتیم؛ بعد از آن هم شاخص ما ولی فقیه است که دنبالهرو ائمه معصومین است. اگر دنبال او راه افتادیم، این مملکت هیچ آسیبی نخواهد دید. همان طور که امام(ره) فرمودند: «پشتیبان ولایت فقیه باشید. مملکت آسیب نخواهد دید».
یک حدیث معروفی است. نمیدانم متناسب با بحث شما است یا خیر. «امامحسین(ع) قتیلُ العَبرة» است یا «قتیلُ العِبرة؟» این خیلی مشکل است. یک منبری میگوید که امامحسین(ع) قَتیلُ الَعبرة است و یک منبری دیگر میگوید که امامحسین(ع) قَتیلُ العِبرة است. این یک حرکت بالای(ع) است. حرکت «َ» یا حرکت « ِ». بالاخره کدام درست است؟ در اینجا یک دسته به سراغ گریه و عزاداری میروند. میگویند امامحسین(ع) کشته شد که ما فقط گریه کنیم.
آیا امامحسین(ع) کشته شد که ما فقط گریه کنیم؟! ما منکر این نیستیم که عزاداری برای امامحسین(ع) مستحب مؤکد است. پیغمبر، علی ابن ابیطالب و تمام ائمه معصومین جریان کربلا را نقل کردند و دستور به گریه دادند. اما آیا امامحسین(ع) فقط قَتیلُ العَبره، یعنی فقط قتیل گریه است؟ امامحسین(ع) قتیلُ العِبره، یعنی قتیل عبرت بردن است؟ ما نباید از جریان کربلا عبرت بگیریم؟ شما جلسه هیئتهایی که فرمودید. ما از جریان کربلا فقط چه چیزی را نقل میکنیم؟ ما فقط 10 روز عاشورا را نقل میکنیم. چرا زندگی 57 ساله امام را نقل نمیکنیم؟ آیا زندگی امام فقط 8 روز بوده؟ آیا زندگی امام برای مسلمانها و شیعیان یک درس نیست؟ امام قیام و نهضت کردند تا دشمن را از جامعه اسلامی جدا کنند. دشمن را معرفی کنند. دشمن را معرفی هم کردند. آنوقت ما بعد از 1400 سال ما فقط بنشینیم در مجالس گریه کنیم و ندانیم که راه امامحسین(ع) چیست؟
باید این مسأله را به آقایان و مسئولان هیئتها و عزاداران محترم بفرمایید که امام دو جهت را دارد. بعضیها عِبرة را گرفتند و عَبرة را رها کردند. این درست نیست. هم باید از راه امام درس گرفت و هم برای آن گریه کرد. بعضیها هم نه عِبرة را و نه عَبرة را گرفتند. اینها خسرالدنیا و الآخره هستند. بعضیها هم عِبرة و هم عَبرة را گرفتند. ان شاءالله شما باشید. هم راه امامحسین(ع) را برای مردم معرفی کنید. هم درس زندگی را برای مردم بگویید و هم گریه کنید.
* یک سؤال در رابطه با همین مطلبی که شما فرمودید. در چند سال اخیر، بهخصوص در شهر قم و مشهد، هیئتهایی هستند که افرادی میآیند و بهنوعی در این هیئتها بانی میشوند. اینها بیشتر دو خواسته دارند. یک خواسته این است که در آخر جلسه خیلی برای رهبر معظم انقلاب دعایی نشود. این مورد بسیار زیاد دیدهشده. دوم هم اینکه مسائل سیاسی مطرح نشود و میگویند که هیئت جای مسائل سیاسی نیست. میگویند شما همین نکاتی که در مورد این 8 روز و این 10 روز و ظلمی که به حضرت سیدالشهداء شدهاست را مطرح کنید. شما هدف این افراد را برای این کار که دارند از جاهای مختلف هم تأمین مالی میشوند چه میبینید. برخی از اینها ملبس به لباس روحانیت هستند. هدف این افراد را برای اینکاری که میکنند چه میبینید؟
مصیبتی است که جامعه اسلامی و مخصوصاً جامعه شیعی به آن مبتلا شده. یک وقتی گفتند انگلیسیها امالفساد قرن هستند. اینها در نجف صدای اذان شنیدند. گفتند که این چه صدایی است؟ به آنها گفتند که دارد اذان میگوید. گفتند اذان یعنی چه؟ جواب دادند که مردم را وادار میکند که بلند بشوند، وضو بگیرند و نماز بخوانند. گفتند همین؟! بگذار هر چه میخواهند اذان بگویند و نماز بخوانند.
بالاخره چرا اینها برای امامحسین(ع) گریه میکنند؟ امامحسین(ع) چرا شهید شد؟ اما با ظلم مقابله کرد. هدف امام مقابله با ظلم بود. هدف امام مقابله با کسانی بود که اسلام را ضایع میکردند. مگر شما دنبال هدف امام نیستید؟ عرض کردم که هم عِبره است و هم عَبره. بعضی گفتند که ما به عبرت کاری نداریم و فقط گریه میکنیم. چهکسی این را گفته؟ مگر معصومین بیان نکردند که هدف دشمن چه بوده؟ امروز بعضیها میخواهند از این مجالس سوءاستفاده کنند. تا مردم دنبال شاخص نروند که برای ابر قدرت مشکلی درست نکنند. قضیه این است. غیر از این نیست. بنابراین باید خیلی در این جریان هوشیار بود. دشمن هوشیارانه عمل میکند و هوشیارانه وارد کار شدهاست. این برای چوبی است که از ولایت فقیه خورده و آبروی آنها را در دنیا برده. ولایت فقیه مردم را بیدار کرده. اینها میخواهند مردم را در همان حال خفتگی باقی بگذارند
* بسیار ممنون. سپاسگزارم از این که وقت ارزشمندتان را در اختیار گروه رسانهای رحا مدیا قرار دادید.