یادداشت؛

جبر تاریخی در انجمن حجتیه‌

اگر عده‌ای تحجر و سکولاریسم را روی دیگر تجدد و غرب‌زدگی بخوانند، سخن گزافی نگفته‌اند. زیرا متحجرین با درک ناقص خود از بسترهای تاریخی و شناخت نادرست نسبت به ابعاد وجودی انسان، بسترهای مدرنیزاسیون و آزادی عمل حکمرانان غربی و طواغیت عصر حاضر را ایجاد خواهند کرد.

رحا مدیا | علی‌ عسگری، پژوهشگر علوم‌اجتماعی

بعد از خبر درگذشت رهبر انجمن حجتیه، جناب آقای افتخارزاده، تحلیل فضای فکری انجمن، در بستر مجازی رونق گرفت. بدون شک هر زمان که نامی از انجمن حجتیه بر سر زبان‌ها می‌افتد، نقد سکولاریزم و جریان متحجر در حوزه‌ی علمیه نیز مورد توجه قرار می‌گیرد.

یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های این تشکیلاتِ سکولار، نگاه متفاوت‌شان به ظهور حضرت مهدی (عج) است. نگاهی که شاید بتوان بوی «جبر تاریخی هگل» را از آن استشمام کرد!

جبر تاریخی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نظریات هگل شمرده می‌شود که در صده‌های بعدی مارکسیست‌ها از آن پیروی کرده و برخی آرا خود را با تکیه‌بر آن تبیین می‌کردند. یکی از ویژگی‌های مهم این نظریه، تحمیل اراده‌ی تاریخ بر اراده‌ی انسان است. هگل با نفی نظم علی و معلولی در نظام جهانی، انسان را یک موجود صرفاً مادی و متأثر از شرایط متفاوت تاریخی می‌بیند که هر گاه شرایط مخصوص تاریخی تکرار شود، اتفاقات گذشته نیز برای او رقم خورده و تکرار می‌گردد.

با این تبیین هیچ‌گاه اراده‌ی انسان بر شرایط جهان، تأثیر گذار نبوده و او تحت هر شرایطی محکوم به فعل و انفعالات تاریخی است. ناگفته نماند که تفاوت جبر تاریخی هگل با نظریه‌ی سنت‌های الهی، تفاوت در نوع نگاه به انسان است. خوانش اسلام از انسان، فردی صاحب اراده است که می‌تواند جامعه را با کنش متفاوتش، به‌سمت نور و یا تاریکی رهنمون سازد. (اسلام و نیازهای زمان / مرتضی مطهری / ج 2 / ص 69)

بر اساس نگاه اسلام، اراده‌ی انسان، خود بخشی از نظام علی و معلولی طبیعت بوده و از آنجا که انسان به بُعد مادی صرف، تحلیل نمی‌شود، خواستگاه فطری و الهیِ کارهای او می‌تواند پنجره‌ی جدیدی از تحولات بشری را رقم بزند. حال باید پرسید: «نسبت بین انجمن حجتیه و جبر تاریخی هگل چیست و جایگاه انسان اسلامی در تفکر حجتیه‌ای کجاست؟»

همان‌طور که اشاره شد، تفاوت نگاه به ظهور امام‌زمان (عج) یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌ها برای شناخت تفکر حجتیه‌ای است. نگاهی که انسان عصر غیبت را، منفعل در برابر خواست نظام طاغوت می‌بیند تا با سکوت و «بی‌کاری» خود، فضای مناسبی را جهت ظهور حضرت حجت (ع) فراهم سازد. آنها با نگاهی محاسبه‌گر، پنداشته‌اند که اگر شرط ظهور، فراگیری ظلم و جور است، پس باید با انفعال این شرایط را فراهم کرده تا «خودبه‌خود» ظهور تحقق یابد و امام، زمین را پر از قسط و عدل کنند. به تعبیر دیگر، جبر فساد در عصر غیبت، عدالت در عصر ظهور را نتیجه می‌دهد، بدون آنکه اراده‌ای در این میان وجود داشته‌باشد. از طرفی دیگر از آنجا که منطق دیالکتیک، اصلاح را مانع حرکت و دگرگونی دفعی می‌بیند، بنابراین شاید بتوان گفت که هر حرکت اصلاحی برای رسوایی نظام باطل در نگاه حجتیه‌ای‌ها، مردود است! بدین صورت می‌توان میان نگاه حجتیه‌ای‌ها و جبر هگلی، تشابه‌ی مهم را در نظر گرفت.

باید گفت، این رویکرد در حالی تشریح می‌شود که سکوت و انفعال، بخشی از اراده‌ی انسان بوده و به هیچ‌عنوان انسانِ حجتیه‌ای را نمی‌توان فارغ از آن تصور کرد. بنابراین انسان در برابر ایجاد ظلم و بسترهای فساد در جامعه، به سبب سکوت و انفعالش مؤثر است، نه متأثر!

از طرفی چنانچه فضای جامعه، با سکوت و انفعال منتظران پیش برود، چه کسی و با چه زمینه‌ای می‌خواهد منجی خود را بشناسد تا برای نجات از بحران‌های امروزی و مدرن، از او استمداد طلبیده و صدایش بزند؟!

علاوه بر نکته‌های گفته‌شده، انسان مسلمان، انسانی صاحب اراده و اختیار است که طبق تعالیم اسلامی، نباید بستر بردگی در برابر دشمنانش را برای خود آماده کند. چراکه این بستر نه‌تنها موجب نجات او نمی‌شود، بلکه اسباب گمراهی بندگانی را به ارمغان می‌آورد که در نهایت حاضر به پذیرش ایمان و نظام توحیدی نبوده و در برابر رهبرانش مقاتله می‌کنند. بدین شکل است که سنت الهی نسبت به شکست از دشمنان، توسط اراده‌ی خود انسان‌ها تعلق می‌گیرد. سنتی که بی‌گمان بدون فهم درست از تقابل نظام توحیدی و شیطانی قابل درک نخواهد بود. (جامعه و تاریخ از نگاه قرآن / محمد تقی مصباح‌یزدی / ص 491 و 492)

بر همین اساس اگر عده‌ای تحجر و سکولاریسم را روی دیگر تجدد و غرب‌زدگی بخوانند، سخن گزافی نگفته‌اند. زیرا متحجرین با درک ناقص خود از بسترهای تاریخی و شناخت نادرست نسبت به ابعاد وجودی انسان، بسترهای مدرنیزاسیون و آزادی عمل حکمرانان غربی و طواغیت عصر حاضر را ایجاد خواهند کرد که در عوض، غلبه‌ی قرائت لیبرالیستی از اسلام بر نگاه صحیح به آن از سویی و جدایی دین از شئون اجتماعی و سیاسی‌اش از سوی دیگر مشروعیت می‌یابد.

با این بیان می‌توان دریافت که انسان مسلمانِ عصر ظهور نه‌تنها خود را منفعل در برابر خواست استکبار جهانی نمی‌بیند، بلکه تلاش می‌کند تا با تبیین حق و ایستادگی در برابر باطل، شرایط معرفی و نصرت منجی را فراهم آورد.

با این حال باید گفت تا زمانی که انسان و اجتماع از دریچه‌ی واقعی اسلام مورد توجه قرار نگیرند، هر زمان خطر تحجر و تجددمآبی هیمنه‌ی فرهنگی و سیاسی اسلام را تهدید خواهد کرد.

guest
0 دیدگاه
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
جبر تاریخی در تفکر حجتیه‌ای‌ها

لینک کوتاه: