یادداشت؛

امام خمینی و خطر سکولارها

اهمیت بازخوانی منشور روحانیت به دلیل اهمیت پروژه نفوذ است. خطرناک‌ترین گونه نفوذ، نفوذ فرهنگی و دینی است. بستر این نفوذ نیز حوزه علمیه و جریان روحانیت است. منشور روحانیت، از مصادیق بارز جهاد تبیین، پیرامون اصلی‌ترین خطر انقلاب اسلامی است.

رحامدیا | سید عبدالله هاشمی، پژوهشگر و استاد حوزه

منشور روحانیت از سنخ همان فریاد امام خمینی در زمان شاه خطاب به علماست که فرمود: «ای علمای اسلام، بداد اسلام برسید! ای علمای قم، ای علمای نجف، رفت اسلام!» این فریاد مبارزی نستوهی است که به پایان عمر رسیده و در این فریاد به دنبال تکثیر روح خود به نسل‌های بعد حوزه است. او زخم‌هایی که به دست دوستان بر پیکرش نشسته را به طلاب جوان نشان می‌دهد و داغ‌هایی که بر جگرش نشسته را فریاد می‌زند تا مبادا آینده نهضت او به مخاطره بیفتد.

چند ماه پیش از حضور در پیشگاه خدای متعال، قلب آرام و مطمئن روح خدا، از نگرانی کهنسال خود پرده برداشت و از خطر جدی مبلغین اسلام آمریکایی در حوزه سخن گفت. اسلام هرگز از دشمن پیش رو شکست را تجربه نکرده است. همیشه خنجری از پشت به پهلوی سلحشوران نشسته و چوبه‌دار مبارزان به دست خودی‌ها برپا شده است. «یقیناً روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته‌اند. گمان نکنید که تهمت وابستگی و افترا بی‌دینی را تنها اغیار به روحانیت زده‌اند، هرگز؛ ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب کاری‌تر از اغیار بوده و هست.»

اهمیت بازخوانی منشور روحانیت به دلیل اهمیت پروژه نفوذ است. خطرناک‌ترین گونه نفوذ، نفوذ فرهنگی و دینی است. بستر این نفوذ نیز حوزه علمیه و جریان روحانیت است. منشور روحانیت، از مصادیق بارز جهاد تبیین، پیرامون اصلی‌ترین خطر انقلاب اسلامی است. در این یادداشت، با استفاده از بیانات آن یار سفرکرده به بازخوانی عمیق این پیام و هدف اصلی امام از نگارش آن می‌پردازیم.

امام خمینی فقیهی نو اندیش و دارای نظریات ابتکاری زیادی است. اما نظریه مادر و اصلی ایشان در یک جمله خلاصه می‌شود: اسلام پاسخگوی همه نیازهای مادی و معنوی بشر است و حکومت دینی تأمین‌کننده سعادت انسان است. به باور او «حکومت در نظر مجتهد واقعی فلسفه عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است. حکومت نشان‌دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی، سیاسی، نظامی و فرهنگی است. فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است.» بر این اساس، مأموریت ویژه این است که «ما چگونه می‌خواهیم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پیاده کنیم و بتوانیم برای معضلات جواب داشته باشیم.»

در مقابل این دیدگاه، امام خمینی معتقد بود که «همه توطئه‌های جهان‌خواران علیه ما از جنگ تحمیلی گرفته تا حصر اقتصادی و غیره برای این بوده است که ما نگوییم اسلام پاسخگوی جامعه است.» ایشان در جای دیگری پس از تبیین جایگاه فقه در پاسخگویی به نیازهای جامعه می‌فرماید: «همه ترس استکبار از همین مسأله است که فقه و اجتهاد جنبه عینی و عملی پیدا کند و قدرت برخورد در مسلمانان به وجود آورد.»

دو قطبی دنیای جدید بر اساس این دو نظریه شکل می‌گیرد و صف‌بندی‌ها بر محور این دو اندیشه سامان می‌یابد. تفاوت اساسی اسلام ناب و اسلام آمریکایی در همین نکته نهفته است که آیا اسلام پاسخگوی نیازهای جامعه است یا خیر؟ در این میان حوزه و روحانیت نزدیک‌ترین نسبت را با این دو قطبی پیدا کرده و در مقابل دوگانه حق و باطل، اولین مواجهه از آن روحانیت است. روحانیت اصیل و امانت‌داران شریعت، همواره در راه دفاع از اسلام ناب خود را به مخاطره انداخته و در طول تاریخ رنج‌های فراوانی کشیده است.

به طور طبیعی استکبار، برای بسط تاریکی در جامعه به دنبال خاموش کردن این نور است. اما «وقتی که از نابودی مطلق روحانیت و حوزه‌ها مأیوس شد، دو راه برای ضربه زدن انتخاب نمود؛ یکی راه ارعاب و زور و دیگری راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر. وقتی حربه ارعاب و تهدید چندان کارگر نشد، راه‌های نفوذ تقویت گردید.»

اصلی‌ترین نگرانی قلب آرام امام، خطر نفوذ در حوزه است. اگر نظریه دشمن که عدم پاسخگویی اسلام به نیازهای جامعه است از زبان حوزه زده شود، مردم نیز پذیرای آن می‌شوند. در نتیجه نهاد حوزه که برای خدمت به اسلام بنا شده است به سنگری برای حمله به دین تبدیل می‌شود. در این صورت، حوزه نقش مادری خود نسبت به انقلاب را به فراموشی می‌سپارد و همه خون‌های بر زمین ریخته بدون خونخواه رها می‌شود. از نگاه پیر جماران، جریان نفوذ، همان دشمن واقعی است اما در چهره دوست و خطرناک‌ترین نوع دشمنی در عملیات نفوذ شکل می‌گیرد. اولین و مهم‌ترین اقدام برای نفوذ در حوزه «القای شعار جدایی دین از سیاست است که متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه‌ای کارگر شده است، تا جایی که دخالت در سیاست دون شأن فقیه و ورود در معرکه سیاسیون، تهمت وابستگی به اجانب را به همراه می‌آورد.»

کسانی که اسلام را پاسخگوی همه نیازهای جامعه نمی‌دانند، از نگاه امام، قرائت ضد اسلامی از دین دارند و در خدمت توطئه‌های جهان‌خواران قرار می‌گیرند. مبنی بر همین برداشت، حضرت امام این طیف از روحانیت را دشمن رسول الله دانسته و درباره اینان فرمود: «امروز عده‌ای با ژست مآبی چنان تیغه به ریشه دین و انقلاب و نظام می‌زنند که گویی وظیفه‌ای غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس‌نمایان احمق در حوزه‌های علمیه کم نیست… این‌ها مروج اسلام آمریکایی‌اند و دشمن رسول الله.»

متأسفانه بخشی از بدنه روحانیت با استفاده ابزاری از مفاهیم دینی به دنبال اثبات همین باور هستند. آنها به هزاران بیان تلاش می‌کنند تا اثبات کنند که اسلام پاسخگوی جامعه نیست و مردم را از انقلاب خود پشیمان سازند. در واقع، بخشی از بدنه روحانیت در خدمت اصلی‌ترین هدف دشمن قرار دارد و به دنبال خود بخشی از بدنه دینی و اجتماعی جامعه را نیز با همین تفکر پرورش می‌دهد. در نتیجه مذهبی‌های سکولار و غیر انقلابی تربیت می‌شوند که به دنبال آن تقابل دین‌داران انقلابی و غیر انقلابی و ستیز متدینین شروع خواهد شد.

تمام تلاش امام در منشور روحانیت جراحی حوزه و نمایاندن مارهای خوش خط و خال سمی است. زیرا «آن قدر که اسلام از این مقدسین روحانی‌نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است.»

از همین نویسنده

guest
0 دیدگاه
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها