وقتی کسی برانگیخته میشود، خود را مُشارِک و سهیم در امور قلمداد میکند. به جزئیات حساس میشود… توقعش بالا میرود و بهطور طبیعی صبرش کمتر میشود. اینجاست که کار رهبران و والیان سختتر میشود.
در این میان، دو خط «اطلاقگرا» وجود دارد که هر یک بهنحوی ماجرای تفاهم ملت و دولت را که حضرت امام (ره) آن را در رأس برنامههای نظام اسلامی میدانستند، به محاق میبرد. حضرت امام (ره) در ۳۰ خرداد ۱۳۵۸: «در رژیم اسلامی شاید در رأس برنامه، همین تفاهم مابین دولت و ملت باشد. یعنی نه دولت خودش را جدا میداند و بخواهد تحمیل بکند و مردم را تهدید بکند، ارعاب بکند، اذیت بکند؛ و نه مردم در صدد این بودند که دولت را تضعیف بکنند یا فرار بکنند از مقررات دولتی.»
جریان «اعتماد مطلق»
خط اول معتقد است که مسئولان نظام نباید تضعیف شوند: درست است که در برههای از زمانها، چه در دولت اصلاحات و چه در دولت سازش، دولتها به دنبال ایجاد حاکمیت دوگانه در برابر نظام ولایتفقیه بودند، ولی جملات رهبری چه در دوران شهید رئیسی و چه در دوران ریاستجمهوری دکتر پزشکیان، دلالتی بر این دوگانگی ندارد. ما امروز با مجموعهای از کارگزاران مواجهیم که علیرغم اختلافنظرها و سلیقههای طبیعی، از یکپارچگی برخوردارند و تحت راهبری ولیفقیه حرکت میکنند.
توصیه اصلی این جریان به مردم این است که به مسئولان کشور اعتماد کنید و با طرح انتقادات علنی یا پافشاری بر جزئیات، اقتدار نظام و تمرکز تصمیمگیران را مخدوش نسازید. این نگاه، «حمایت» را در «سکوت و واگذاری امور» معنا میکند و معتقد است در شرایط حساس کنونی، هر نوع پرسشگریِ جدی ممکن است به تضعیف جبهه خودی بینجامد؛ لذا شاید بتوان گفت مهمترین پیشنهاد ایشان «اعلام تبعیت» محض به منظور نمایش وحدت در برابر دشمنان است.
جریان «بدبینی مطلق»
در نقطه مقابل، جریانی است که بنا را بر «پیشفرضِ خیانت» یا حداقل «وادادگی مسئولان از سر ترس» گذاشته؛ عمدتاً از تجربههای تلخ تاریخی (از جمله حکمیت در جنگ صفین) تغذیه میکند و معتقد است مسئولان و تکنوکراتها همواره در معرض لغزش، معامله بر سر آرمانها و عقبنشینی از اصول هستند. ایشان با یادآوری وقایعی چون تحمیل قطعنامه ۵۹۸ به حضرت امام (ره) یا خسارتهای برجام، نتیجه میگیرند که نباید حتی برای لحظهای چشم از مسئولان برداشت و از احتمال لغزش آنها غفلت کرد.
توصیه این جریان به مردم این است که «نباید صحنه را خالی کرد»؛ نباید کارکرد تجمعات مردمی را صرفاً به اعلام تبعیت تقلیل داد، بلکه باید «نظارت و مطالبه» تند را در دستور کار قرار داد تا با پرهزینه کردن اشتباهات مسئولان خطاکار یا ترسو، از تصمیمسازی غلط و تحمیل آن بر ولایتفقیه جلوگیری شود. مهمترین پیشنهاد این جریان، «اعلام وفاداری و آمادگی برای جانفشانی» به منظور ایجاد بسطید برای ولیفقیه در برابر مسئولان است.
محاقِ تفاهم و تأکید بر یک طرف ماجرا
هر دو جریان مذکور، علیرغم تضاد ظاهری، در یک نقطه به هم میرسند: «حذف تفاهم و عقلانیتِ مشارکتی».
جریان اول، با «اطلاقِ اعتماد»، چشمبستن را ترویج کرده و عملاً جامعهی مبعوث را به سمت انفعال و «سیاستزدایی» میبرد؛ چراکه برای جامعهی مبعوث، یا باید «اشراف و خبر» بیاوری تا صبوری کند، یا باید او را از حسِ بعثت دور کنی تا نسبت به امور کشور بیتفاوت شود.
جریان دوم، با «اطلاقِ بیاعتمادی»، امکان هرگونه «طراحی چندسطحی در حکمرانی» را از حاکمیت میگیرد و با طلبِ شفافیت در همه چیز و همه سطوح، جامعه را به سمت التهاب دائمی سوق میدهد؛ چنانکه در این چند روز دیدیم عدهای از دکتر عراقچی درخواست داشتند اجازهنامه مکتوب سفرش به پاکستان را منتشر کند تا معلوم شود با اذن ولیفقیه بوده یا سفر معصیت!
این دو نگاهِ اطلاقگرا، در عمل یا به «سیاستزدایی از جامعه» منتهی میشوند یا به «التهاب همیشگی و شکاف اجتماعی». در میان دعوای این دو جریان، مردمی که با اصول ایمانی پای نظام ایستادهاند، در میان «سکوت تبیینی» متصدیان امر، مجبور شوند صرفاً از روی تحلیلِ رفتارهای ظاهری، حقانیتِ مسیر مسئولان را احراز کنند.
تفسیربردار بودنِ افعال، ذهن جامعه را چندپاره میکند و روایتِ فعلِ مسئولان را به دست پروپاگاندای دشمن میسپارد. این «عدم تبیین» و «بیخبری»، زمینه نفوذ «نبأ فاسق» را مهیا میکند؛ آنجاست که دشمن در «جنگ شناختی»، آنچه را در میدان نظامی و اقتصادی به دست نیاورده، درو خواهد کرد.



