یکی از مسائلی که همواره در طول تاریخ به عنوان مسئله ای اساسی مطرح شده است جایگاه مردم در یک نظام فکری است که همواره مورد تامل فلاسفه و جامعه شناسان بوده است.
در ادبیات دینی ما مردم در جایگاه بالایی قرار دارند تا جایی که در نامه ۵۳ نهجالبلاغه به عنوان ستون دین معرفی می شوند.وَإِنَّمَا عِمَادُ الدِّينِ وَجِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ.
مردم در همه جهات اجتماعی و تاریخی و سیاسی حضور پررنگ دارند. در قرآن کریم شان و عظمت مردم به قدری والاست که خدای متعال آنها را مجرای اراده خود دانسته است.
از همین رو امام سید مجتبی خامنهای حفظه الله در ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ در اولین بیانیه خود مرقوم فرمودند که از جمله هنرهای رهبر شهید و سلف کبیر ایشان وارد کردن مردم در همه عرصهها و بصیرت دهی و آگاهی دادن مستمر به آنها بوده است و در مقام عمل با تکیه بر نیروهای مردمی درصددتقویت جایگاه مردم در نظام اسلامی بودند.
این جمله در واقع خط سیر و مواجهه رهبران بزرگ انقلاب اسلامی به مردم را نشان میدهد. حال باید پرسید این روش و شناخت از کجا نشأت می گیرد؟ از اینجا می توان نتیجه گرفت که حقیقتا مهمترین جایگاه حاکمیتی در حکومت اسلامی مردم هستند.
زیرا که مردم جمع انسان و انسان محور مخلوقات و مظهر و تجلی گاه اسماء حسنای الهی است و خیلی از دشواریها و مصیبتهایی که اولیای الهی متحمل شدند به این دلیل بود که مردم به شیوه صحیح و با حفظ کرامت و با بصیرت مسیر درست را انتخاب کنند و به فرامین الهی عمل نمایند. علت ورود مردم به همه عرصه ها همین کرامت انسانی آنهاست.
خیلی از حکومتهای سکولار با حذف کردن مردم، گمان می کنند بهترین شیوه را برای مدیریت سیاسی کشورشان انتخاب کردند و مردم را مزاحم و موازی با اهداف و سیاست های خود میدانند اما در منطق اسلام اینگونه نیست و نظام اسلامی بر اساس حق و تکلیف بنا نهاده شده است. در دیدگاه اسلامی مردم و حاکمیت به تناسب هر حقی، تکلیفی مشخص دارند و تکالیف اجتماعی بر عهده مردم و مسئولان گذاشته است.
علاوه بر ارج نهادن به مردم در اداره امور جامعه، باید بستری ایجاد کرد تا مردم به آسانی در آن پیشروی کرده و زودتر به نتیجه نهایی برسند که همان مقام خلیفه الهی است.
ما در ابتدای انقلاب الگویی مناسب در عصر حاضر نداشتیم ولی حال با گذشت نزدیک به نیم قرن از تجربههای متعدد و متنوع و موفقی از جمله «جهاد سازندگی»، «نهضت سوادآموزی»، «کمیتههای انقلاب اسلامی» و… توانستیم به آرمان های انقلاب اسلامی نزدیک شویم.
همه این ها مواردی است که در انقلاب مردمی و الهی ما ثابت شده است. اگر مردم در صحنهها بیایند کارهارا با قدرت و نتایج بیشتر پیش می برند. این حضور توأم با قطع ایادی منفعت طلبان رخ می دهد و شور و شعف موجود در جامعه بستر حرکتهای بعدی را محقق میسازد.
اما ورود مردم به همه عرصهها الگوی موفق در عصر حاضر است که نظام اسلامی ما تبلور این موفقیتها میباشد.
حال سوالی که مطرح می شود این است که رهبر چه نقشی در حفظ و تقویت جنبش های مردمی دارد؟
این همان مطلبی است که روش و منش متفاوت رو با دیگر الگوهای شرقی و غربی مشخص میسازد؛ “بصیرت و آگاهی مستمر به مردم” ریشه در شناخت از فطرت و حقیقت انسان دارد.
انسانها را میتوان با دروغ و خدعه و وعده و وعید یا ارعاب و تطمیع فریب داده و در صحنه نگه داشت اما تقویت آگاهی و بصیرت آن چیزی است که ریشه در شناخت انسان با تفسیر الهی آن دارد و این روش علاوه بر ماندگاری بیشتر در حفظ کرامت و ایجاد آزادی مردم،”تکیه بر نیروی مردم”نیز در آن تبلور دارد.



