در آیه 216 سوره بقره معیار اصلی کراهت یا محبت نسبت به جنگ را عقلانیت می داند. چه در مرتبه اندیشه علمی که در اثر تکامل عقل نظری است و چه در مرتبه انگیزش عملی که در اثر تکامل عقل عملی حاصل می شود.
اساسا معیار جنگ یا صلح عقلانیت است و احساسات و عواطف نقشی در تصمیم گیری جامعه اسلامی در جنگ و صلح با مشرکین ندارد. در صلح حدیبیه رسول الله ص با مشرکین پیمان نامه بستند که یکی از مفاد آن این بود که هرکسی که تازه مسلمان هست را باید مسلملنان به مشرکین تحویل دهند ولی عکس آن در مفاد صلح نامه نیامده بود و مسلمین چنین حقی نداشتند.
از همین رو برخی از صحابه به پیامبر اکرم ص اعتراض کردند. پیامبر (ص) درباره این صلح فرمود: «اگر کسی ایمان واقعی داشته باشد، اگرچه او را به دشمن تحویل دهیم، خدا وعده داده است که مؤمنان را یاری خواهد کرد. کسی هم که از ما و اسلام بگریزد و به مشرکان پناه ببرد خود را بدبخت کرده و ما نیازی به بازگرداندن او نداریم».
در قرآن کریم نیز از این صلح به فتح مبین یاد می شود.« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً» (سوره فتح آیه 1) برخی تصور کردهاند که این آیه مربوط به فتح مکه است، ولی درست آن است که این آیه در تجلیل از صلح حدیبیه نازل شده باشد.
پیش از این، قریش تنها درپی نابودی اسلام بود و هرگز نمیخواست موجودیت آن را بپذیرد ولی با امضای این پیمان، پذیرفت که ده سال با مسلمانان در صلح باشد و با آنان مراوداتی هم برقرار کند. مشرکان با این کار اعتراف کردند که نمیتوانند اسلام را نابود کنند و باید با آن کنار بیایند. این پیروزی بزرگی برای اسلام بهشمار میآمد.
نکته قابل تامل این است که قریش به پیامبر اکرم ص پیشنهاد صلح را دادند و ایشان پذیرفت. هرچند که مشرکین پیمان شکنی کردند و دو سال بعد از امضای قرارداد این صلحنامه را نقض کردند ولی همین مقدمه ای بر فتح مکه توسط لشکریان اسلام شد.
امام علیه السلام در جاى جاى نهج البلاغه سخنانى نغز و آموزنده درباره جنگ يا صلح مطرح كرده و راهى بسيار روشن، هماهنگ با عقلانيت ناب و وجدان پسند و جهانبينى الهى مطرح كرده است. مسأله جنگ و صلح در حقيقت دو مسأله است: يكى مسأله جنگ و حكمت و فوايد و مضار آن و ديگرى مسأله صلح است.
صلحى كه خردمندانه و خداپسندانه باشد و پشيمانى نياورد، خير؛ و خلاف آن شر است. در نظام سياسى و اجتماعى علوى همانگونه كه اصالت با صلح است نهادهاى صلح آفرين هم اصالت مىيابند. اگر سازش و آشتى-به شرطى كه بخردانه باشد-، خير است معلوم مىشود كه جنگ افروزى و آتشبيار معركه جنگ شدن، شر است.
اگر رقيب-اعم از اين كه فرد باشد يا جمع-آماده صلح است، نبايد جنگطلب بود. همگان بايد اهل خير و صلاح باشند نه اهل شر و فساد. به همين جهت است كه امام علیه السلام در فرمان مالك اشتر مىنويسد: «و لا تدفعَنَّ صلحاً دَعاكَ إليهِ عدوّكَ للَّهِ فيهِ رضاً»: صلحى كه رضاى خدا در آن است و دشمن تو را به آن فرامى خواند، رد نكن. حضرت در فواید صلح می فرماید: «فإنَّ فى الصُّلح دعَةً لِجُنودكَ»: در صلح و آشتى آسايش لشکريان توست. و «راحَةً مِن هُمُومِكَ.» در صلح و آشتى آسايس و آرامش از غمها و اندوههاى توست.
این ها نشان می دهد که در اسلام اصل بر صلح و آشتی است و جنگ در شرایط اضطراری و دفع خطر دشمن هست. اسلام دین عقلانیت و اعتدال است و به هیچ وجه به دنبال جنگ طلبی با دیگران نیست.



