مایکل هولبک رمان نویس فرانسوی که در رمان های خود درباره انحطاط تمدن غرب سخن به میان آورده است و آمریکا رو به افول قلمداد می کند. ساموئل هانتینگون از نبرد تمدنی میان اسلام و غرب سخن می گوید.این نگرش پسا یازده سپتامبری در اندیشه برخی از روشنفکران غربی شکل گرفت که اسلام نه تنها نظم در حال از هم پاشیدن نیست بلکه نظم جدیدی است که نزدیک ترین گزینه برای جایگزینی تمدن منحط غربی است.
در نگاه هولبک اسلام اگر وارد غرب شود همچون مارکسیسم و فاشیسم می تواند بسیاری از دانشگاهیان و اصحاب قلم غرب را اغوا کند. وی در رمان های خود یک اسلام فرانسوی را تصور می کند که می تواند یک حزب سیاسی قدرتمند با ایدئولوژی اخوان المسلمینی تشکیل دهد.
هرچند در سال های اخیر با فعالیت هایی که در مدارس اسلامی فرانسه صورت می گیرد حتی پیش بینی ها حاکی از این هست که ممکن فرانسه که روزی مهد دموکراسی در غرب بوده به یک امارت اسلامی با محوریت اندیشه های سیدقطب و جریان اخوان المسامین تبدیل شود! ازطرفی پایین بودن نرخ باوری در غرب و بالا بودن آن در جهان اسلام این نوید را می دهد که در نزاع تمدنی میان اسلام و غرب کفه ترازو به سمت تمدن اسلامی سنگینی کند.
اگر تمدن غرب بر مبنای مادی گرایانه خود حرکت کند و نتواند به نیازهای فطری و معنوی مردم خویش پاسخ دهد طبیعی است اسلام با معنویت خود می تواند خطری جدی برای این تمدن منحط باشد. بی ثمری و پوچی مهم ترین عناوین برای توصیف انحطاط تمدن غرب می باشد.هایدگر فیلسوف آلمانی در نقد متافیزیک موجود در مغرب زمین، معتقد است این فلسفه رهاوردی جز پوچ گرایی و نیلهیسم ندارد.
در جنگ اخیر بعد از بسته شدن تنگه هرمز توسط رزمندگان اسلام و تاثیر ان بر قیمت نفت جهانی و افزایش قیمت ها در کشورهای غربی، از طرفی ناظر بر پایان رویای آمریکا بودیم و از طرفی انحطاط فرهنگی آن را در نوع مواجهه مردم آمریکا و سایر کشورهای اروپایی با مشکلات اقتصادی نظاره کردیم. ملتی که چند تکه هست و از ریشه واحدی برخوردار نیست در زمان سختی نشانی از همدلی و همراهی درآن نیست برخلاف ملت بزرگ ایران که در آن همدلی و هم زبانی در شرایط سخت موج می زند و همه مردم فارغ از هر قومیت و زبان و ظاهری در کنار هم برای دفاع از ایران به میدان آمدند و این آغازی بر ظهور فرهنگ غنی ایرانی-شیعی و اتمامی برفرهنگ آمریکایی هست.
این تقابل، تنها یک رویارویی نظامی یا اقتصادی در تنگههای راهبردی جهان نیست؛ بلکه تضاد میان «فردگرایی مفرط غربی» و «اجتماعگرایی توحیدی» است. تمدن غرب که با تکیه بر تکنولوژی و سرمایه، مدعیِ پایانِ تاریخ بود، اکنون در برابر بحرانی قرار گرفته که خود آن را ساخته است: بحران معنا. همانطور که هولبک هشدار میدهد، خلأ روحی در میان نخبگان و تودههای غربی، بستری را فراهم کرده که تمدن اسلامی نه به عنوان یک آیین بیگانه، بلکه به عنوان یک «بدیل تمدنی» و «نظم جایگزین» قد علم کند. تمدنی که برخلاف مدل آمریکایی، ریشه در فطرت انسانی و پیوندهای مستحکم اجتماعی دارد.
در این میان، ظهور «فرهنگ ایرانی-شیعی» در قامت یک قدرت منطقهای و جهانی، معادلات هانتینگتون را وارد فاز جدیدی کرده است. ایران نشان داد که میتوان مدرنیته را به چالش کشید و همزمان، بر مبنای سنتهای عمیق معنوی، همبستگی ملی را در اوج فشارهای بینالمللی حفظ کرد. این قدرتِ نرم که از دلِ مقاومت و همدلی زاده شده، دقیقاً همان نقطهی کوری است که استراتژیستهای غربی از درک آن عاجزند.
در نهایت، افول آمریکا نه صرفاً به دلیل بدهیهای کلان اقتصادی یا شکستهای نظامی، بلکه به خاطر تهی شدن از درون است. وقتی ملتی ریشهی واحدی برای ایستادگی در برابر ناملایمات نداشته باشد، با هر تکانه اقتصادی، ارکان ثباتش فرو میریزد.
در مقابل، تمدن اسلامی با بازتعریف نسبتِ میان «ماده و معنا»، در حال ترسیم نقشهی جدیدی برای آینده جهان است؛ آیندهای که در آن، برخلاف پیشبینیهای سکولار، معنویت دوباره به مرکز ثقل مدیریت جهان بازخواهد گشت و ایران، کانون این تحول عظیم تاریخی خواهد بود. این گذار تمدنی، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه ضرورتی تاریخی برای عبور بشریت از بنبستِ پوچگرایی مدرن است.



