یکی از تاثیرات جنگ تحمیلی اخیر بر نظام جهانی تغییر هژمونی این نظام و خارج شدن این نظم نوین از ساحت تک قطبی به ساحت چند قطبی است. مفهوم هژمونی ممکن است به یونان باستان بازگردد، اما در میانه قرن بیستم پس از انتشار اثر آنتونیو گرامشی جامعه شناسی اصطلاح «هژمونی به عنوان یک ابزار مفهومی و نظری نخستین بار جامعه شناس ايتاليايی نئو ماركسيست و انقلابی پدیدار شد. در یونان باستان اصطلاح هژمونی به معنای رهبر یک اتحاد نظامی داوطلبانه متشکل از دولت شهرهای گوناگون چه دائمی چه موقت بود که به منظور پاسخ به یک تهدید نظامی خاص تشکیل می شد.
این توصیف یک نظام بین دولتی را تصویر می کند که به موجب آن یک دولت معین به اعمال قدرت و رهبری بر اتحادی از دولت های متقابلاً موافق می پردازد.با این وجود در عمل یونانیان این نکته را نیز پذیرفتند که چنین اتحادی می توانست به شرایطی بینجامد که در آن یک دولت به رهبری برجسته سیاسی و نظامی دست یابد و بدین وسیله خود را به یک قدرت امپریالیستی تبدیل کند. یونانیان باستان مفهوم هژمونی را با مفهوم یک اصل يا عقیده راهنما يا حاکم نیز مرتبط می ساختند.
بدین ترتیب آتنی ها به عنوان ایجاد کننده و سازمان دهنده عقاید اخلاقی فکری فرهنگی و آموزشی به عنوان رهبر هژمونیک منطقی و طبیعی کل یونان باستان قلمداد می شدند.در یک نظم هژمونیک قدرت مسلط امتیازاتی اعطاء می کند یا سازش هایی انجام می دهد تا دستیابی قدرت های کوچک تر را به نظمی که می تواند بر حسب منفعت عمومی بیان شود تضمین کند. در نظم نوین جهانی که بعد از جنگ جهانی دوم شکل گرفت آمریکا و شوروی به عنوان دو ابرقدرت غرب و شرق شناخته شده بودند.
بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ، آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت این نظم معرفی شد.در منطق آمریکایی ها هر کشوری که با سیاست های آنها همراهی کند معتدل و هرکشوری که مخالفت کند تندرو و غیرمعتدل محسوب می شد.آمریکایی علی الظاهر به کشورهایی که با آنها همراهی می کنند امتیازات و منافعی را می رساند و در عوض آن کشور باید طبق منافع آمریکا اقدام کنند. در عمل آنچه که مهم است منافع آمریکایی هاست و منافع کشورهای همپیمانش تا جایی که با منافع آنها در تضاد نباشد تامین خواهد شد ولی به محض اینکه منافع هر کدام از این کشورها با منافع آمریکا در تضاد باشد، آنها خیلی راحت منافع آنها را زیرپا گذاشته و براساس منافع خویش پیش می روند.
جمهوری اسلامی ایران از بدو تاسیسش بنای سیاست خارجه خود را بر اساس موازنه منفی بنانهاده است از همین رو با شعار نه شرقی ، نه غربی وارد کارزار نبرد با ابرقدرت ها و امپریالیسم جهانی شد. آمریکای به دلیل قدرت رسانه ای که داشتند همواره از خود تصویر کشوری ابرقدرت و از مخالفانشان نصویری ضعیف و عقب مانده نشان می دهند. در داخل کشور نیز برخی جریان های لیبرال و غرب گرا همواره با این سیاست ها مخالفت کرده و قائل به همراهی با هژمونی نظام سلطه بودند.
از نظر حامیان این نظریه هژمونی به صورت شرایطی تعریف می شود که در آن یک دولت به اندازه کافی قدرتمند هست که بتواند قواعد اصلی حاکم بر روابط بین دولتی را حفظ کند و خواستار انجام این کار است زیرا به طور نامتناسبی از چنین نظم بین المللی فایده می برد. نقش اصلی هزمون عبارتست از تقبل هزینه های تأمین برخی کالاهای عمومی کلیدی که نظم بین الملل را در نظامی تثبیت و حفظ می کنند که در آن سایر بازیگران فاقد منابع یا توانمندی ها برای انجاماین کار هستند. این قبیل کالاهای عمومی ممکن است شامل ثبات گشایش حقوق مالکیت هزینه های نظارت و معامله تثبیت و اجرای قواعد تجارت آزاد تأمین و تحکیم یک رژیم ارزی بین المللی باثبات ارتقاء رشد اقتصادی کل نظام پیشگیری از بحران و مواردی از این قبیل باشند.پس ما برای بهتر شدن اوضاع اقتصادی چاره ای جز تسلیم نداریم.



