از دیرباز وقتی آیه شریفهی “ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین و اجعلنا للمتقین اماماً“ را میخواندم، و میدیدم که بوضوح ما قرار است در آینده امام شویم، یا لااقل چنین درخواستی را به عنوان یک امر پسندیده و توصیه شده از خداوند داریم، و نیز هنگامی که آیه بشارت دهندهی “و نرید ان نمن علیالذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین“ را میخواندم، و میدیدم که اگر این اراده خداوند همان خواهش و دعای ما باشد، قرار است این امامت نه لزوماً برای ما به عنوان یک فرد، که برای ما به عنوان یک قوم تحقق پیدا کند، دچار شگفتی فراوان میشدم. اگر قرار است همه ما به جایگاه عظیم و بلند امامت برسیم، آنهم در آستانه ظهور و منت خداوند بر مستضعفان، پس چه کسی قرار است مأموم بماند تا این نظام امت و امام بتواند به مسیر خود ادامه دهد؟
پس از شهادت شهید رئیسی بود که احساس کردم اندک اندک داریم به فهم این پدیده و مفهوم در واقع اجتماعی و تاریخیمان نزدیک میشویم. در آن زمان یادداشتی نوشتم و از امتی نام بردم که با چشیدن لذت داشتن دولت اسلامی، در حال تبدیل شدن به امام است. امروز و پس از ابتلائات فراوان و آزمونهای سنگین، میتوانیم بگوییم به عیان در حال مشاهده شکلگیری چنین پدیده بزرگی پیش رویمان هستیم، یک معجزه بزرگ، به تعبیر امام جامعه. شهادتهای بزرگ در این مسیر، بویژه شهادت و داغ زنان بیگناه و کودکان معصوم، همچنانکه در آیه شریفه صدر این نوشتار هم آمد، بیشک در رساندن ما به این موقعیت نقش بزرگی داشته است، “قُرّةَ اَعُینی” از میان ازواج و ذریه و نشستن به داغ آنان. این همان آزمایش بزرگ ابراهیم ع بود پیش از رسیدن به مقام امامت؛ و همان آزمایش سیدالشهداء ع بود، پیش از خلق حماسه بینظیر و تمدنساز عاشورا. خداوند آن هنگام که اراده کرد فرعون را نابود کند و وراثت زمین را به قوم موسی ع بدهد، و آنان را به عنوان جدیترین نامزدهای دریافت این نشان پرافتخار قرار دهد، فرعون را به همین گناه بزرگ کودککشی مبتلا کرد و قوم را هم در برابر چنین آزمایش سختی قرار داد.
اینک به نظر میرسد در پایان تاریخ و در آستانه ظهور، خداوند بالاخره این قوم را از لابلای حوادث و کوران ابتلائات بیرون آورده و نشان امامت و بعث را که تا کنون ویژه افراد و بویژه پیامبران بود، برای نخستین بار بر سینه آنان نصب نموده است. بالاترین نشانه رسیدن این قوم آخرالزمانی به این بلوغ، نگه داشتن کشور و انقلاب اسلامی در یک بازه 8 روزه بر سر دست، در شرایط خطیر آغاز جنگ و شهادت امام شهیدمان بود. مردم همانگونه که حضرتشان فرموده بودند مبعوث شدند و با پر کردن جای امام، در واقع امامت کردند و کار را تمام کردند. باید باور کنیم که با پدیدهای کاملاً جدید و متفاوت از مردمسالاری گذشته، و حتی متفاوت از آنچه جریان طبیعی انقلاب اسلامی و مردمی بودن آن میدانستیم، مواجه هستیم. این پدیده قرار است ما را تا نابودی اسرائیل و پس از آن تا ظهور و قیام امام عصر ارواحنافداه راهنمایی و راهبری کند. این را از آیه شریفهی مربوط به بعث این قوم در قرآن کریم در سوره اسراء و در ضمن آیات مربوط به عاقبت بنیاسرائیل میفهمیم. “فاذا جاء وعد اولیهما بعثنا علیکم عباداً لنا اولی بأس شدید فجاسوا خلال الدیار و کان وعداً مفعولاً“. در روایات اهل بیت ع این وعده مفعول و قطعیِ پس از ورود ایرانیان آخرالزمان به سرزمین قدس و متصل به آن، قیام حضرت دانسته شده است.
نکتهای که در اینجا شایسته توجه ویژه مینماید این است که این مرحله با توجه به تفاوتهای بنیادینش با دورههای پیشین، نیازمند توجههای متفاوتتر و اصلاح شدهای نیز میباشد، از جمله در نسبت میان مردم با خواص جامعه. به نظر میرسد در قاطبهی فتنههای پس از انقلاب اسلامی همیشه این مردم بودهاند که درست و بموقع عمل کرده و نه تنها از فتنه پیروز بیرون آمده که با توجه به کارکرد آن به جایگاه بالاتری نیز دست یافتهاند، اما متأسفانه عمدهی خواص جامعه، بجز اندکی قهرمان برجسته و شماری نیز گمنام، در فتنه گرفتار شده و نتوانستهاند از آن بهره لازم را در رشد خود ببرند. مردم، به عنوان مردم، از آنجا که خود را در زندگی معمولی هیچگاه با ساختارهای خوردکنندهی اداری و علمی تمدن غرب مواجه و محدود ندیدهاند، در جریان حوادث اجازه دادهاند تا سیر طبیعی انقلاب اسلامی آنان را با خود برده و در طول مسیر از آن کسب فیض و خلوص کنند. اینان نشان افتخار ملت مبعوث را هم از همین رهگذر کسب کردهاند.
اما در برابر آن، خواص جامعه اعم از اهل مدیریت و اهل دانش، حتی آنگاه که وظیفهی خود را به عنوان مردم کاملاً درست و انقلابی انجام دادهاند، اما در لباس خواص در این قالبهای تنگ تحمیلی تمدنی گرفتار آمده و نتوانستهاند از آن به سلامت بیرون بیایند. قواعدی که برای عاقل و عالم بودن در دانشگاهها میخوانیم، رویهها و ساختارمندیهایی که در امر اجرا بدان پایبند میمانیم، یا آنچه از دیپلماسی و قواعد تعامل با جامعه جهانی رعایت میکنیم، و بسیاری مثالهای دیگر، همه علیرغم زمینی و واقعگرا بودن، بر زمینی در حال وقوع است که آسمانش آسمان ما نیست. آسمان ما آسمانی است که خواص ما بدلیل سرگرم شدن به واقعگرایی خطا و مفرط تمدنی غرب، فرصت نیافتهاند تا آن را از آن ارزش آسمانی به زمین آورده و عملیاتی کنند. از این رو است که خواص در نسبت با مردم و جمعی از همین مدیران و دانشمندان اما همراه با آنان، همیشه احساسی اشرافی از تخصص و واقعگرایی را در برابر ناپختگی و هیجانزدگی گروه مقابل تجربه کرده و اجازه ندادهاند تا آرمانگرایی لذتبخش عوام، صورت و ذهن آنان را نیز نوازش دهد. سخن و رفتار آن جمع اندک خواص مردمی نیز همواره برای آنان برخاسته از نوعی کم اطلاعی تحلیل شده و بدین شکل راه را بر ورود معارف ناب انقلاب اسلامی به عرصههای دانش و تجربه بستهاند.
باید باور کنیم که در این دوره متفاوت، اندیشه و رفتار خواص نیز باید تحولی اساسی را تجربه کند و اصطلاحاً از آرمانهای مردم سرمشق گرفته و اگر قرار است به تخصص خود عمل کند، تلاش کند تا آن را از آرمان به واقعیت تبدیل کرده و از این رهگذر، زبان و رفتار تخصصی خود را نیز بر مدار آرمانهای مردم قرار دهد. علوم انسانی اسلامی از چنین فرایندی قابلیت دستیابی پیدا میکند. اقتصاد مقاومتی تنها از این راه امکان وقوع مییابد. رسانه ویژهی انقلاب اسلامی را تنها از این راه میتوانیم بسازیم. و سرانجام دیپلماسی انقلابی سر در این حقیقت مغفول دارد.
در ما نحن فیه، اگر مردم احساس و بلکه بیان میکنند که پایان جنگ، نابودی رژیم صهیونی و اخراج آمریکا از منطقه است، این ادراک حتماً ادراکی درست و دست یافتنی است، حتی اگر برای خواص قابل هضم یا دستیابی فوری نباشد. یادمان باشد که ما در جریان دفاع مقدس اول، به تعلیم اماممان پایان جنگ را رفع فتنه از کل عالم میدانستیم و حتی پیروزی را که نتیجه شیرین هر جنگی میتواند باشد، ذیل آن قرار میدادیم. آن دوره هم متأسفانه با همین نگاههای تنگ تمدنی رو به اضمحلال، در جام زهر گرفتار آمدیم و کار ما با تقدیر الهی تا به امروز کشید. باید در اجرای جزئیات یک برنامه کلان و زمینی کردن آن همواره توجه داشته باشیم که یک دستمان برای رساندن دست دیگر به زمین نباید از آسمان جدا شود. ما عادت کردهایم در بهترین حالت آسمانی بیندیشیم، و هنگام عمل، آن را کنار گذاشته و به اسم واقعگرایی و عقلانیت، خود را ذیل آسمان آنان مشغول و سرگرم سازیم. در این آخرالزمان، اگر نمیتوانیم آسمان اصیل را به زمین پیوند دهیم، لااقل نوع پیوند آسمان و زمین مردم را بنگریم و مردمی عمل کنیم. دوره، دورهی نجات امت مبعوث است، با آنان باشیم.



