به مناسبت سخنان حسن روحانی

روحانی؛ سیاست‌مداری که بارها از مردم عبور کرد

حسن روحانی، رئیس‌جمهور اسبق ایران، این روزها با طرح بحث «رفراندوم برای جنگ»، از موضع «دغدغه‌ی مردم» سخن می‌گوید. «چرا از مردم نمی‌پرسید که جنگ را می‌خواهند یا نه؟» کسی که امروز دغدغه‌ی نظر مردم دارد، همان کسی است که در ۸ سال ریاست‌جمهوری‌اش، با «بی‌تدبیری»، امید میلیونی مردمی را که به او رأی داده بودند، به «یأس مطلق» تبدیل کرد.

در طول تاریخ معاصر ایران، کمتر واژه‌ای به اندازه‌ی «مردم» مقدس و پرکاربرد بوده است. هر سیاستمدار، از چپ دیروز تا راست امروز، برای تضمین بقای خود، ناگزیر از توسل به این کلیدواژه‌ی طلایی بوده است. اما آنچه یک سخنرانی سیاست‌زده را از یک بیانیه‌ی تاریخی متمایز می‌کند، استفاده از این واژه نیست، بلکه صداقت در به‌کارگیری آن است.

حسن روحانی، رئیس‌جمهور اسبق ایران، این روزها با طرح بحث «رفراندوم برای جنگ»، از موضع «دغدغه‌ی مردم» سخن می‌گوید. او می‌پرسد: «چرا از مردم نمی‌پرسید که جنگ را می‌خواهند یا نه؟» اما پشت این سوال به ظاهر دموکراتیک، تناقضی آشکار و تاریخی پنهان است؛ کسی که امروز دغدغه‌ی نظر مردم دارد، همان کسی است که در ۸ سال ریاست‌جمهوری‌اش، با «بی‌تدبیری» و «وعده‌های بی‌پشتوانه»، امید میلیونی مردمی را که به او رأی داده بودند، به «یأس مطلق» تبدیل کرد و در روزهای سخت گرانی و بحران، هیچ‌گاه به فکر «نظرخواهی از آنان» نیفتاد.

این یادداشت، با نگاهی به تناقضات رفتاری آقای روحانی در دو مقطع «دولت تدبیر و امید» و «شرایط فعلی جنگ اراده‌ها»، تلاش می‌کند به این سوال اساسی پاسخ دهد که آقای روحانی! شما اصلاً مردم را می‌بینید؟ اگر می‌بینید، چرا در بحران‌های سخت اقتصادی، هیچ‌گاه به فکر نظرسنجی از آنان نیفتادید؟ و امروز که مردمی که شما آنان را به «میز مذاکره» عادت داده بودید، با «مقاومت تمام‌عیار» در برابر ابرقدرتی مثل آمریکا ایستاده‌اند و خم به ابرو نیاورده‌اند، چرا چشم خود را بر این «غیرت ملی» بسته‌اید؟ از کدام مردم حرف می‌زنید؟

امید به تدبیر و امید
بهار ۱۳۹۲، حسن روحانی با شعار «تدبیر و امید» پا به عرصه‌ی رقابت انتخاباتی گذاشت. او از «رفع تحریم‌ها»، «اشتغال پایدار»، «کاهش تورم دو رقمی»، «ارزان‌شدن مسکن» و «حل معضلات اقتصادی» سخن گفت. میلیون‌ها ایرانی، به ویژه آنان که از تورم و رکود به تنگ آمده بودند، به این وعده‌ها دل بستند و به او رأی دادند. نتیجه‌ی ۸ سال دولت ایشان چه بود؟
• تورم: از حدود ۲۵ درصد در ابتدای دولت، در سال‌های پایانی به بیش از ۴۰ درصد رسید و تورم خوراکی‌ها به نزدیکی ۸۰ درصد افزایش یافت.
• نقدینگی: از حدود ۴۶۰ هزار میلیارد تومان به بیش از ۳,۴۷۵ هزار میلیارد تومان رسید که بیشترین افزایش در پنجاه سال اخیر بود.
• رشد اقتصادی: میانگین رشد اقتصادی در این دوره، نزدیک به صفر بود و دهه‌ی ۹۰ به «دهه‌ی از دست رفته‌ی اقتصاد ایران» معروف شد.
• اشتغال: در سال‌های ۹۸ و ۹۹، حدود یک میلیون شغل از بین رفت و خالص اشتغال ایجاد شده در کل این دوره، بسیار ناچیز گزارش شده است.
• خط فقر: ضریب جینی (شاخص نابرابری) افزایش یافت و تعداد افراد زیر خط فقر به طور چشمگیری بیشتر شد.
• ارز ۴۲۰۰ تومانی: این سیاست، که قرار بود به حمایت از معیشت مردم کمک کند، به دلیل عدم شفافیت و نظارت، به «رانت عظیم» تبدیل شد و به جای کمک به سفره‌ها، به تورم و فساد دامن زد.

سوال اینجاست: آقای روحانی! در آن روزهایی که نرخ ارز سه‌رقمی شد، طلا آتش گرفت، مسکن از دسترس مردم خارج شد و سفره‌های میلیون‌ها ایرانی خالی شد، چرا یک بار هم به فکر «نظرخواهی از مردم» نیفتادید؟ چرا درباره‌ی برجام، تحمل تحریم‌ها و نرخ ارز و بسیاری وقایع دیگر از مردم نپرسیدید؟
پاسخ روشن است؛ شما به مردم اعتقاد ندارید؛ در آن سال‌ها، مردم برای شما فقط رأی‌هایی بودند که باید جمع می‌کردید، نه انسان‌هایی که باید پاسخگوی سرنوشت آنان باشید. شما به جای «تدبیر»، «بی‌تدبیری» راهبردی را به نمایش گذاشتید؛ به جای «امید»، «یأس» عمیق را به ارمغان آوردید. این، اولین عبور آشکار شما از مردم بود؛ مردمی که به شما امید بسته بودند و شما، آن امید را به ناامیدی تاریخی تبدیل کردید.

فاجعه‌های اقتصادی در سال‌های پایانی دولت
در طول سال‌های ۹۷ تا ۹۹، ایران اسلامی با سخت‌ترین فشارهای اقتصادی تاریخ خود مواجه بود. خروج آمریکا از برجام، بازگشت تحریم‌های ظالمانه و سپس همه‌گیری کرونا، سه‌گانه‌ی بحرانی را رقم زد که معیشت مردم را به شدت تحت تأثیر قرار داد. در این روزهای سخت، رفتار دولت آقای روحانی چه بود؟

سیاست ارز ۴۲۰۰ تومانی؛ به جای اصلاح ساختار بودجه و کاهش وابستگی به نفت، دولت با چاپ پول و تزریق ارز ارزان‌قیمت، سعی کرد بحران را کنترل کند. این سیاست، نه تنها تورم را تشدید کرد، بلکه به یکی از بزرگ‌ترین منابع رانت و فساد در تاریخ اقتصادی ایران تبدیل شد. آیا در این تصمیم، از مردم نظرخواهی شد؟ خیر.

خالی کردن خزانه‌ی ارزی و طلا؛ به گفته‌ی مسئولان وقت، دولت برای کنترل قیمت‌ها و آرام‌سازی مقطعی بازار، اقدام به حراج گسترده‌ی ارز و سکه کرد. رئیس‌کل اسبق بانک مرکزی نقل کرده که روحانی در پاسخ به نگرانی از تمام شدن ذخایر، گفته بود: «من با دو سال دیگر چه کار دارم؟». آیا این سیاست کوتاه‌مدت و خطرناک، با «نظر مردم» هماهنگ بود؟ خیر.
بی‌توجهی به اصلاحات ساختاری؛ دولت به جای اصلاحات عمیق در سیستم بانکی، بودجه و صندوق‌های بازنشستگی، بر مدیریت مقطعی بحران‌ها تمرکز کرد و ناترازی‌های ساختاری را به مرحله‌ی بحرانی رساند. آیا از مردم پرسیده شد که حاضرند هزینه‌های این بی‌تدبیری را بپردازند؟ خیر.

افزایش ناگهانی قیمت بنزین؛ افزایش ناگهانی قیمت بنزین، جرقه‌ی اعتراضات گسترده‌ای را در سراسر کشور زد. اعتراضاتی که نه از سوی گروه‌های سیاسی، که از دل محلات فقیرنشین و توسط اقشار کارگر و زحمت‌کش آغاز شد. این اعتراضات، به سرعت به سراسر کشور کشیده شد و به یکی از گسترده‌ترین و خشونت‌بارترین ناآرامی‌های اجتماعیِ پس از انقلاب تبدیل گردید.

در نتیجه، همان روزهایی که مردم برای خرید یک سبد ساده‌ی غذایی، صف‌های طولانی می‌بستند و خواب شب را از چشم بسیاری ربوده بود، حسن روحانی و تیم اقتصادی او، به وضعیت اقتصادی و فشاری که مردم زیر بار آن بودند خندیدند و سرنوشت سیاهی برای آن روزهای کشور رقم زدند. این، دومین عبور آشکار از مردم بود؛ یعنی زمانی که «صدای مردم» در حداکثر فریاد خود بود، گوش‌های دولت به روی آنان بسته شد.

با توجه به سه بخش فوق، یک سوال تاریخی و بی‌پاسخ برای آقای روحانی باقی می‌ماند:
آقای روحانی! شما امروز از کدام مردم حرف می‌زنید؟ از همان مردمی که در سال‌های دولت شما، از مفهوم امید و تدبیر چیزی جز بی‌تدبیری و یأس ندیدند؟ از همان مردمی که زیر فشار تورم ۸۰ درصدی خوراکی‌ها، سفره‌هایشان خالی و خواب شبشان پریشان شد؟ از همان مردمی که در بحران ارزی ۹۷، شما به جای نظرسنجی، از آنان عبور کردید و با خزانه‌ی ارزی کشور، بازی کوتاه‌مدت سیاسی کردید؟ یا از مردمی که با پوزخند صبح جمعه شما سیلی جنگ داخلی را خوردند؟ یا از همان مردم خیالی خودتان که در پشت میز مذاکره، منتظر «پاسخ مثبت» از سوی کاخ سفید نشسته‌اند؟ پاسخ روشن است: شما به مردم اعتقادی ندارید!

اگر به مردم اعتقاد داشتید، امروز به جای «رفراندوم»، قدردان «ایستادگی» آنان بودید. اگر به مردم اعتقاد داشتید، امروز به جای «طرح توقف جنگ»، به «طرح پاسخگویی به عملکرد خود» می‌پرداختید. اگر به مردم اعتقاد داشتید، امروز از آنان می‌پرسیدید که آیا حاضرند زیر بار «تسلیم جدید» بروند یا نه؟ اما شما نه تنها به مردم اعتقاد ندارید، بلکه باری دیگر از واژه مردم استفاده می‌کنید تا جایگاه از دست رفته‌تان را بدست آورید، و چه بسا با این ادعاهای جدید، دارید برای «تسلیم دوباره‌ی کشور»، زمینه‌چینی می‌کنید.

آقای روحانی! مردم ایران، امروز در اوج اقتدار، پاسخ روشنی به شما داده‌اند. 190 روز استقامت دارد فریاد می‌زند ما همان ملتی هستیم که در دفاع مقدس، بدون رفراندوم، ۸ سال در برابر ابرقدرت‌ها ایستادیم و امروز هم با قدرت بومی خود، در برابر آمریکا قد علم کرده‌ایم. ما به جای رفراندوم، به «غیرت ملی» رأی داده‌ایم. رأیی که در پای صندوق توهمات شما نمی‌گنجد. ما به جای «رفراندوم»، «مقاومت» را برگزیده‌ایم.

آقای روحانی! شما امروز یا باید پاسخگوی «عبور دیروز» از این مردم باشید، یا از «ادعای امروز» خود عقب‌نشینی کنید. تاریخ این سرزمین، قضاوت خود را در خصوص ۸ سال بی‌تدبیری شما ثبت کرده است و آینده نیز، فریب این «رفراندوم نمایشی» را نخواهد خورد.

 

guest
0 دیدگاه
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

لینک کوتاه: