به مناسبت سالگرد در گذشت آیت الله طالقانی

چرا ابوذر انقلاب، «وکیل مردم» ماند اما «کارمند دولت» نشد؟

حوزه علمیه زمانی حیاتی و پیشبرنده است که زبان ناطق دردهای معیشتی و معرفتی مردم باشد و اجازه ندهد هویت حوزوی‌اش در قالب‌های اداری محصور گردد. طالقانی مسجد هدایت را به قلب پویندهٔ تحولات اجتماعی و فکری زمانه تبدیل کرد، چون اصالتِ بلاغ و ارتباط چهره‌به‌چهره با مردم را می‌شناخت.

 

 

یکی از خطیرترین گسل‌های معرفتی و هویت‌شناختی که امروز در افق فکری طلاب جوان و نسل جدید حوزه‌های علمیه رخ نموده، مسئلهٔ چگونگی تنظیم نسبتِ «نهاد روحانیت با قدرت سیاسی» است.

ادبیات رسانه‌ای رقیب و دستگاه‌های تصویرساز معاصر، مدام بر طبل این انگارهٔ انحرافی می‌کوبند که روحانیت پس از استقرار نظام اسلامی، استقلال تاریخی و هویت اصیل اجتماعی خود را واگذار کرده و از «پناهگاه و وکیل مردم» به «مجری و کارمند بوروکراسی» تقلیل یافته است.

پاسخ عمیق و غیرشعاری به این شبههٔ ساختاری، نیازمند بازخوانیِ دقیق، منصفانه و اجتهادیِ سیرهٔ عملی بزرگانی است که هم در پی‌ریزی شاکلهٔ حاکمیت دینی نقش درجه‌اول داشتند و هم لحظه‌ای زیستِ مردمی و هویتِ حوزوی خود را خرج تشریفات قدرت نکردند؛ و در این میان، الگوی زیست و سلوک «ابوذر انقلاب»، حضرت آیت‌الله سید محمود طالقانی (قدّس سرّه)، نقطه‌عطفی بی‌بدیل و سرمشقی زنده برای طلاب عصر جدید است.

تصویرسازی غالب دشمنان و حتی برخی خطاهای شناختی درونی، مایل است روحانی انقلابی را موجودی هضم‌شده در مناصب اداری و توجیه‌گرِ تمام‌عیارِ ساختار اجرایی بازنمایی کند، حال آنکه تاریخ شفاف انقلاب اسلامی این تقلیل‌گرایی را ابطال می‌نماید.

آیت‌الله طالقانی در عالی‌ترین سطوح تصمیم‌گیری نظام نوپا حضور داشت و ارکان مهمی چون شورای انقلاب و امامت جمعه تهران را تدبیر می‌کرد، اما هرگز اجازه نداد زیستِ دینی و هویت زیست‌طلبانهٔ او در هاضمهٔ ساختار قدرت بلعیده شود. او به عالم تشیع و بدنهٔ حوزه‌های علمیه ثابت کرد که حضور در متن سیاست و دفاع از کیان حکومت اسلامی، لزوماً به معنای هضم شدن در بوروکراسی و دور شدن از عامهٔ مردم نیست. طالقانی کارمند دولت نشد، زیرا منشأ مشروعیت، نفوذ کلام و سرمایهٔ اجتماعی خود را نه از ابلاغیه‌های رسمی و احکام اداری، بلکه از اعتمادِ وثیق مردمی، طهارت نفس و تکلیف مداریِ الهی می‌دانست.

سرمایهٔ اجتماعی نهاد مقدس روحانیت اصالتی تاریخی دارد که از دل ارتباط مستمر، دادخواهی مظلومان، زانو زدن در کنار محرومان و فهم زبان نسل‌ها برآمده است، نه از بودجه‌های سنواتی و تریبون‌های یک‌طرفه. زیستِ آیت‌الله طالقانی نشان داد که روحانی اصیل اصالت دارد و پیش و بیش از آنکه «حاکم» یا «مجری» باشد، «پدر»، «پناه» و «لسانِ صادقِ جامعه» است.

در منطق طالقانی، روحانیت نقش وکالتِ بلامنازع از حقوق مردم و حراست از حدود الهی را بر عهده دارد؛ از این رو او در همان حال که شاکلهٔ حکومت اسلامی را با تمام وجود تقویت می‌کرد، گوش شنوا و ملجأ بی‌طرفِ تمامی اقشار، حتی صاحبان سلایق گوناگون و معترضان بود. این دقیقاً همان نقطهٔ عاطفی و عقلانیِ پیوند حوزه با جامعه است که طلاب جوان در دهه ۱۴۰۰ باید آن را به‌عنوان یک پرنسپ اساسی بازتولید کنند: اقتدار طلبی و نفوذ کلام، حاصلِ «تسخیر قلوب» است، نه حاصلِ «تکیه بر ارائکِ قدرت».

برای نسل جدید حوزه‌های علمیه که با اقتضائات عصر جدید، ذائقهٔ دگرگون‌شدهٔ نسل زدی و محیط‌های پیچیدهٔ رسانه‌ای مواجه‌اند، درس حیاتی آیت‌الله طالقانی، حفظ «استقلال حوزوی»، «شجاعت در نقد ناصحانه» و «حضور بی‌واسطه در کف جامعه» است.

حوزه علمیه زمانی حیاتی و پیشبرنده است که زبان ناطق دردهای معیشتی و معرفتی مردم باشد و اجازه ندهد هویت حوزوی‌اش در قالب‌های اداری محصور گردد. طالقانی مسجد هدایت را به قلب پویندهٔ تحولات اجتماعی و فکری زمانه تبدیل کرد، چون اصالتِ بلاغ و ارتباط چهره‌به‌چهره با مردم را می‌شناخت. امروز نیز راه بازسازی و ارتقای سرمایه اجتماعی حوزه، بازگشت به الگوی «طالقانی‌وار» است؛ روحانیتی مستقل، مردم‌بنیاد، شجاع و در دسترس، که در متن سیاست مجاهده می‌کند، اما همواره در کنار مردم و برای مردم باقی می‌ماند.

 

guest
0 دیدگاه
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

لینک کوتاه: