یکی از جنبه های هژمونی آمریکا و غرب در نظام جهانی عرصه فرهنگ و هنر و اندیشه است. تعبیر دهکده جهانی از این حیث به کار رفته که در آن هم ارتباطات انسانی به هم نزدیک شده است و هم یک فرهنگ بر این نظام حاکم باشد. از همین روست که هم رسانه و ارتباطات در این عصر بسیار گسترش یافته و هم یک فرهنگ بر آن باید غالب شود. چون مهم ترین ویژگی دهکده این است که در آن تنها یک فرهنگ غلبه دارد.
آمریکا برای اینکه نظم نوین جهانی را به یک دهکده جهانی تبدیل کند باید فرهنگ خود را برآن غالب کند تا کدخدای این دهکده شود. اما آنچه ما با آن مواجه هستیم انحطاط فرهنگ آمریکایی است. در فرهنگ ما واژه انحطاط بی حساب و كتاب و عمدتاً بدون دقت کافی به کار رفته است که البته بخشی از سحر و نقش ویژه اش هم به همین خاطر است. فرهنگ لغت این واژه را به داشتن سطح نازلی از اخلاق و شیفته پول، شهرت و غیره بودن نسبت می دهد که سیار کلی است.
در تصور عموم این واژه اغلب با شهوت رانی و شکم بارگی پیوند خورده اگر در فروشگاه آمازون به دنبال کالایی فاسد بگردید الگوریتم جستجو غالباً کتاب های رمانتیک پورنوگرافی و توت فرنگی شکلاتی را فهرست خواهد کرد.
هم می تواند به معنای رضایت و تحسین باشد – خراب این کیک هستم هم به معنای تحقیر می تواند برای تشریح زیباشناسی یا فلسفه خاصی از قرن نوزدهم به کار رود می تواند قضاوت گرانه به هر سبکی که در نظر منتقد سقوط از اعتلای زیباشناختی پیشین است اطلاق شود این مفهوم کنایه از پا افتادگی و فرجام و احساس آخرین عنصر از سلسله ای قدرتمند و عالی بودن در کلام شاعر روس و یا چلا ایوانف دارد.
اگر بخواهیم به نمودهای انحطاط فرهنگی آمریکا امروز بپردازیم کی توان به یکی از نموده های این انحطاط اشاره کرد و آن کاهش میزان باروری در زنان آمریکایی بعد از انقلاب فمینیستی است. دولت حمایت های مادی خود را از زنان باردار کاهش داد ومنجر به سقوط بنیان خانواده در آمریکا شد.واکنش اولیه مردم آمریکا به انقلاب های اجتماعی 1960 ازدواج کمتر، طلاق بیشتر و تولد بیشترفرزندان خارج از ازدواج است.
این انحطاط اخلاقی با عنوان انتخاب های آزاد یک جامعه آزاد مورد تحسین واقع می شد! علاوه بر این بالا رفتن آمار خودکشی و «مرگ های ناامیدی» منجر به این شده که جامعه آمریکا چشم انداز روشنی برای آینده خویش ندارد. اصل و اساس سبک زندگی آمریکایی لذت بی حد وحصر هست و معنای خوشبختی در همین نظام معنایی فهم می شود.
درجنگ تحمیلی سوم زوال و انحطاط این سبک زندگی به وضوح دیده شد. جوانان مومن و انقلابی که در فرهنگ شهادت تربیت شده اند شجاعانه تا آخرین قطره خون پای لانچرها ایستاده اند و از دین و وطن و و ناموس خود دفاع می کنند در مقابل سربازان بزدل آمریکایی برای حفظ جان بی ارزش خود به هتل های کشورهای همسایه پناه می آوردند تا از آنها به عنوان سپر انسانی خود در برابر حملات رزمندگان اسلام استقاده کنند.
وقتی اساس زندگی این افراد بر لذت و ارضای بی حد وحصر شهوت است بدیهی است که دنیا برای آنها سرای لذت است نه سرای تکامل و رسیدن به قرب الهی؛ پس آنکه جان خود را نثار می کند دل از تعلقات دنیا کنده و به قرب الهی می اندیشد و آنکه از مرگ می گریزد اسیر زندان دنیاست.
این جنگ نشان داد هرچقدر هم از نظر امکانات دست برتر را داشته باشی ولی در فرهنگی منحط و افول یافته پرورش یافته باشی باز هم فرهنگ ایثار و شهادت بر این فرهنگ منحط غلبه خواهد کرد.



