در روزهایی که منطقه در بالاترین سطح از تنشهای ژئوپلیتیک و رویاروییهای استراتژیک قرار دارد، تقارن ایام اربعین حسینی با شرایط ویژه و جنگی، افکار عمومی و نخبگان دغدغهمند را با یک پرسش راهبردی مواجه کرده است: «حضور در مانور تمدنی اربعین اولویت دارد یا ماندن در کشور و حفظ آمادگی و امنیت اجتماعی در خیابانهای شهر؟»
پاسخ به این پرسش نیازمند عبور از یک دوقطبی مصنوعی است. در هندسه قدرت جمهوری اسلامی ایران، اربعین صرفاً یک مناسک مستحبی فردی یا یک سفر زیارتی ساده نیست؛ اربعین، «عمق راهبردی»، «مانور فرهنگی بازدارنده» و «رزمایش قدرت نرم» جبهه مقاومت است. از سوی دیگر، در شرایط تهدیدات خارجی، حفظ انسجام داخلی، زنده نگه داشتن خیابانها به مثابه رگهای حیاتی کشور و حفظ آمادگی همهجانبه ملی، یک ضرورت امنیتی و هویتی غیرقابل انکار است. در واقع، ما با دو جغرافیا مواجهیم که به لحاظ کارکردی، مکمل و مقوم یکدیگرند.
فرهنگ اربعین، بازتولید شعار جاودانه «هیهات منا الذله» و تمرینِ زیر بار ظلم نرفتن است. زائری که در این مسیر قدم میگذارد، در حال مخابره یک تصویر فرامرزی و بینالمللی از هویت ایرانی-اسلامی است که در برابر تهدید، عقبنشینی نمیکند. این احساس دفاع ملی و میهنی، دقیقاً همان روحیهای است که برای حفظ کشور در شرایط جنگی به آن نیاز داریم. بنابراین، نه میتوان خیابانهای داخل را از مدافعان و نیروهای پایکار خالی کرد، و نه میتوان از خیر این صدای رسای منطقهای (اربعین) گذشت.
تقابلسازی میان «مسیر» و «میدان» یا «زیارت» و «مسئولیت اجتماعی»، خطایی فاحش در فهمِ استراتژیک مسئله است. هر دو ساحت به یک اندازه موکد، حیاتی و غیرقابل چشمپوشی هستند. جغرافیای اربعین، کانون نمایش اقتدار نرم و عمق نفوذ فرهنگی ما در ابعاد فرامرزی است و جغرافیای ملی (خیابانها، محلات و بازارهای داخل کشور)، ستون فقرات تابآوری، ثبات اجتماعی و آمادگی در برابر نبرد ترکیبی دشمن.
بر همین اساس، حل این معادله نیازمند یک «تدبیر حکمرانی»، «کنشگری هوشمندانه اجتماعی» و یک الگوی «تقسیم مسئولیت اجتماعی» است. مسئولیتپذیری ملی ایجاب میکند جامعه بهجای انتخاب یکی و نفی دیگری، به سمت فرمولی حرکت کند که در آن، اکثریت بدنه فعال و دغدغهمند بتوانند با مدیریت بهینه زمان و موقعیت، در هر دو میدان اثرگذار باشند. برای تحقق عملیاتی این هماهنگی میان مسیر و میدان، میتوان مدلهای زیر را به کار بست:
تغییر الگوی زمانی؛ سفر فشرده و نقطهای:
سنت توقف طولانیمدت در عراق باید جای خود را به سفرهای کوتاه، چابک و هدفمند بدهد. حرکت زودهنگام در روزهای ابتدایی ماه صفر و بازگشت سریع، علاوه بر کاهش بار لجستیک، باعث میشود تا بدنه فعال جامعه به سرعت به سنگر داخل بازگردد و پویایی شهرها حفظ شود.
توزیع جغرافیایی و تمرکززدایی از روز اربعین:
باید از تجمع صرف در روزهای منتهی به اربعین عبور کرد. توزیع مسافرت در طول بیست روز مانده به اربعین، مانع از ایجاد خلأ جمعیتی در داخل در روزهای حساس میشود و سیستم ایمنی کشور را در برابر شوکهای احتمالی حفظ میکند.
مدل «حضور شیفتی و نیابتی» در محلات و تشکلها:
مساجد، هیئتها و نهادهای مدنی میتوانند اعزامهای خود را شبکهسازی کنند؛ به این معنا که نیمی از افراد به نمایندگی از جمع راهی مسیر شوند و نیمی دیگر برای حفظ انسجام محله، مدیریت بحرانهای احتمالی و حفظ نبض فعالیتهای اجتماعی در داخل بمانند. این مدل، پیوند عاطفی میان زائر و جامانده را به یک پیوند کارکردی تبدیل میکند.
امتداد رسانهای اربعین در خیابانهای داخل:
کسانی که در کشور میمانند، نباید منفعل باشند. خیابانهای تهران و سایر شهرها باید به امتداد رسانهای و نمادین مسیر نجف تا کربلا تبدیل شوند. برپایی موکبهای شهری با رویکرد «آمادگی ملی و مقاومت»، نشان میدهد که جبهه داخل نه تنها خالی نیست، بلکه در هماهنگی کامل با جبهه فرامرزی میتپد.
نتیجه گیری:
امروز، ایران نیازمند هر دو بال اقتدار خویش است. رفتن به اربعین با نگاهی تمدنی، #هویت_ملی ما را در منطقه بسط میدهد و ماندن در کشور با نگاهی مسئولانه، حصار #امنیت_ملی را تقویت میکند. زائری که زودتر برمیگردد تا در خیابانهای شهرش حاضر باشد، و شهروندی که در داخل میماند تا نبض ایستادگی و امنیت کشور از کار نیفتد، هر دو در حال انجام یک ماموریت واحدند: «ایستادن برای ایران و امتداد دکترین مقاومت». در این الگوی حکمرانی، زائرِ اربعین همان مدافع امنیت است، و خیابانهای ایران، امتداد مسیر کربلاست.



