پیام اخیر حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای (مدظلهالعالی) در پاسخ به نامه اعلام بیعت و وفاداری دبیرکل و رزمندگان مؤمن و شجاع حزبالله لبنان، فراتر از یک موضعگیری دیپلماتیک یا بیانیه معمولِ سیاسی، رخدادی عمیقاً معرفتی و رونمایی از «الهیاتِ عینیتیافته» در مختصات جدید جهان اسلام است.
اگر از پوسته تحلیلهای روزمره دیپلماتیک عبور کرده و با عینکِ فلسفه سیاسی و فقه نظامساز به لایههای عمیقتر این نصّ تاریخی بنگریم، درمییابیم که مفاهیم بهکاررفته در این متن، دالّ بر یک دگرگونی بنیادین در زیستبوم معرفتی تشیع است؛ صلای بیداری برای گذر قطعی و بیبازگشت از «فقه توصیفی و ذهنی» به «فقه تأسیسی و میدانی» که در آن، متن مقدس مستقیم در بستر تحولات ژئوپلیتیک معنا مییابد و تکلیف امت را در صحنه تقابلهای بزرگ روشن میسازد.
در دستگاه تحلیلی این پیام، مسئله مقاومت نه یک تاکتیک موقت در جغرافیای سیاسی یا واکنش انفعالی به تجاوز، بلکه یک «ضرورت وجودشناختی» (Ontological) برای تحقق حقیقت ایمان و تجلی توحید عملی در عرصه تاریخ است. هنگامی که رهبر انقلاب استمرار دفاع از مجاهدان را بر پایهی سنن الهی و صریح آیات قرآن تبیین میکنند، شالوده الگویی را میریزند که میتوان آن را «اجتهاد جبههای» نامید.
از منظر فلسفه فقه، این رویکرد نشان میدهد که عقلانیت حوزوی نمیتواند نسبت به دیالکتیکِ حق و باطل در صحنه عمل بیطرف باشد؛ بلکه فقاهت اصیل و زنده، مشروعیت و پویایی خود را دقیقاً در نقطه تقابل با استکبار جهانی و در امتداد خطِ اجتهادی امام خمینی (ره) و قائد شهید آیتاللهالعظمی خامنهای (رضواناللهعلیهما) بازمییابد و نشان میدهد که فقه اهلبیت (ع)، فقهِ اداره و مبارزه است.
تعیینِ شرطِ صریح، قاطع و بدون قید و شرطِ «رفع کامل تجاوز و حفظ تمامیت ارضی لبنان» بهعنوان نقطه آغازین و شرط اول هرگونه تفاهم، تجلی ارادهی فقهی در بسترِ عینیِ دیپلماسی بینالمللی است. در فلسفه سیاست بینالملل مدرن، دیپلماسی غالباً عرصه تسلیم در برابر موازنه قدرتِ مادی و معامله بر سر اصول تلقی میشود؛ اما این پیام به روشنی اثبات کرد که در حکمت متعالیه سیاسی اسلام، «فقه عزت» و قاعده جلیله «نفیسبیل» متغیرهای اصلی و غیرقابلمذاکره در تعیین خطوط قرمز هستند.
این قاطعیت، درسنامهای بس ارجمند برای بدنه نخبگانی حوزه علمیه است تا متوجه شوند چگونه قواعد امری و توقیفی الشارع میتوانند ساختار قدرتِ متجاوزان را بازتعریف کرده و منافع حتمی امت اسلامی را فارغ از انفعالهای مرسوم دیپلماتیک حفظ نمایند.
ارجاع پرمعنا و عاطفی پیام به مجاهدتهای شهید بزرگوار سیدحسن نصرالله و جناب حجتالاسلام والمسلمین شیخ نعیم قاسم، بازخوانی دوبارهی هویتِ زیستی و وجودی روحانیت شیعه در طول تاریخ تشیع است.
این بازخوانی، تزاحمِ موهوم و دوگانگی جعلی میان «تکامل معنوی-علمی» و «حضور فعال در خط مقدم نبرد» را منحل میسازد. از منظر انسانشناسی اسلامی، عالِمِ دین در این مکتب، حوزهنشینِ دور از غوغای زمانه و تماشاگر مصائب امت نیست، بلکه سالکِ مجاهدی است که شهادت و حضور در میدان نبرد را صورتِ کمالی و غاییِ دانشِ خود میداند. ترکیب مبارکِ «علم و جهاد» که در شخصیت علمای مقاومت بازنمایی شده، بطلانِ آشکارِ تزهای وارداتی درباره سکولاریسمِ حوزوی و نظریه منسوخِ جدایی دین از سیاست را به رخ مدعیان میکشد.
تمسک رهبر انقلاب به آیات شریفه قرآنی در تحلیل جنگ و مقاومت، ارائهی یک «معرفتشناسی توحیدی» در برابر محاسباتِ پوزیتیویستی، مادی و تحویلگرایانه از معادلات نظامی است. در دنیایی که ابزارهای تسلیحاتی و تکنولوژیهای پیشرفته جنگی را تعیینکننده نهایی فرجام تاریخ میداند، این پیام با نَفَس حوزوی و قرآنی خود یادآور میشود که سنتهای لایتغیر الهی همچون «وَعْدَ اللَّهِ نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ»، لایهی عمیقتر و حقیقیترِ واقعیاتی هستند که در زیر پوست میدان رخ میدهند. حوزه علمیه موظف است این مرجعیت معرفتی قرآن را در تحلیلهای سیاسی پاس بدارد.
در کنار این تحلیل معنوی و عمیق، تأکید پیام بر «صبوری، نجابت و مواسات با صابران و مهاجران»، ضلع اخلاقی-اجتماعی این الهیات را تکملهمیبخشد. روحانیت و حوزه علمیه بر اساس این منشور، نه فقط مسئول تبیین عقیدتی و فکری، بلکه ملجأ اجتماعی و مرهم آلام امت اسلامی در مواجهه با سختیها و جنگهای تحمیلی است.
شبکه تبلیغی و حوزوی باید بداند که جهاد تبیین بدون پرچمداری در مواسات و خدمت به مردم صبور مقاومت کامل نخواهد شد. این آمیختگی عقلانیت، معنویت، اقتدار و مواسات، همان نسخه جامعی است که حوزه علمیه عصر حاضر باید پرچمدار و تبیینکننده آن در سراسر جهان اسلام باشد.



