به مناسبت ارتحال آیت الله شبیری زنجانی

تغییر یا ارتقا؟ بازخوانی دیدگاه آیت‌الله شبیری زنجانی درباره متون آموزشی حوزه

چه معیاری باید تعیین کند که یک متن آموزشیِ ریشه‌دار در سنت علمی حوزه، شایسته جایگزینی با متنی جدید است؟ در نگاه آیت الله شبیری زنجانی، اعتبار یک متن آموزشی صرفاً از قدمت آن ناشی نمی‌شود. «رسائل» و «کفایه» نمونه‌هایی هستند که اعتبارشان در یک فرایند تاریخی و علمی شکل گرفته است.

 

تحول در نظام آموزشی، زمانی ارزش علمی پیدا می‌کند که «تغییر» را به «ارتقا» تبدیل کند. از این منظر، مسئله برنامه آموزشی حوزه را نمی‌توان صرفاً با دوگانه سنت و تجدد توضیح داد. پرسش دقیق‌تر این است: چه معیاری باید تعیین کند که یک متن آموزشیِ ریشه‌دار در سنت علمی حوزه، شایسته جایگزینی با متنی جدید است؟ تذکر مرحوم آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی درباره جایگاه «رسائل»، «مکاسب» و «کفایه» دقیقاً از همین نقطه اهمیت پیدا می‌کند.

در نگاه ایشان، اعتبار یک متن آموزشی صرفاً از قدمت آن ناشی نمی‌شود. «رسائل» و «کفایه» نمونه‌هایی هستند که اعتبارشان در یک فرایند تاریخی و علمی شکل گرفته است. شیخ انصاری و آخوند خراسانی صرفاً مؤلفان این دو کتاب نیستند؛ آثار آنان در متن یک سنت علمی پدید آمده و در همان سنت نیز مورد ارزیابی قرار گرفته‌اند. به تعبیر دیگر، این کتاب‌ها پیش از آنکه در برنامه درسی تثبیت شوند، در میدان علم آزموده شده‌اند. شواهدی که مرحوم آیت‌الله شبیری از توجه عالمان بزرگ به آثار شیخ انصاری و آخوند خراسانی نقل می‌کنند، برای نشان دادن همین نکته است: جایگاه این متون نتیجه یک تصمیم آموزشی از بالا نبوده، بلکه محصول پذیرش تدریجی جامعه علمی حوزه بوده است.

این نکته، تفاوت مهمی میان «تغییر برنامه» و «ارتقای برنامه» ایجاد می‌کند. اگر یک متن آموزشی جایگزین متنی شود که سال‌ها در حوزه تدریس شده، نقد شده، شرح و حاشیه بر آن نوشته شده و موضوع مباحث علمی متعدد قرار گرفته است، متن جدید باید بتواند دست‌کم بخشی از این سرمایه علمی را بازتولید یا با سرمایه‌ای هم‌سنگ جایگزین کند. در غیر این صورت، آنچه حذف می‌شود فقط یک کتاب نیست؛ شبکه‌ای از تجربه‌های آموزشی و پژوهشی نیز از دسترس طلبه خارج می‌شود.

اهمیت این مسئله را می‌توان در سه سطح بررسی کرد. نخست، سطح متن است: آیا متن جدید از نظر علمی توانایی ایجاد همان مواجهه عمیق با مسائل فقه و اصول را دارد؟ دوم، سطح آموزش است: آیا استادان و مدرسان، همان اندازه تجربه و اشرافی را که درباره متون پیشین شکل گرفته، درباره متن جدید در اختیار دارند؟ سوم، سطح میراث پژوهشی است: آیا متن جدید پشتوانه‌ای از شرح‌ها، حواشی، نقدها و تحقیقات انباشته دارد که طلبه بتواند از طریق آنها با یک سنت زنده علمی ارتباط برقرار کند؟

سخنان مرحوم آیت‌الله شبیری به‌ویژه بر سطح سوم تأکید دارد. «رسائل»، «مکاسب» و «کفایه» طی سال‌ها محور تدریس و تحقیق بوده‌اند و آثار علمی فراوانی در توضیح، نقد و بررسی آنها پدید آمده است. در نتیجه، ارزش آموزشی آنها را نمی‌توان فقط با محتوای مستقیم کتاب سنجید. بخشی از کارکرد این متون در «پیرامتن علمی» آنهاست؛ یعنی مجموعه دانش و تجربه‌ای که در طول زمان پیرامون آنها شکل گرفته است. کنار گذاشتن چنین متنی، بدون وجود جایگزینی که از این حیث نیز توان رقابت داشته باشد، می‌تواند به گسست میان آموزش جدید و انباشت علمی گذشته منجر شود.معصومه فر

البته از این تحلیل نمی‌توان نتیجه گرفت که هر متن قدیمی باید برای همیشه در برنامه آموزشی باقی بماند. خود سخنان مرحوم آیت‌الله شبیری ؟ نیز اصل تکامل نظام آموزشی و ارتقای آن را نفی نمی‌کند؛ مسئله، معیار و کیفیت جایگزینی است. اگر قرار باشد متنی کنار گذاشته شود، پرسش علمی این نیست که آیا متن جدیدتر است یا ساختار آموزشی متفاوتی دارد؛ بلکه باید پرسید آیا از نظر علمی، آموزشی و پشتوانه پژوهشی، به اندازه‌ای ارتقا یافته است که بتواند خلأ متن پیشین را جبران کند.

از این منظر، می‌توان میان دو نوع تحول تمایز گذاشت: تحول شکلی و تحول محتوایی. تحول شکلی ممکن است با تغییر عناوین درسی، کوتاه‌کردن متون یا تنظیم برنامه‌ای جدید حاصل شود؛ اما تحول محتوایی زمانی رخ می‌دهد که کیفیت مواجهه طلبه با دانش ارتقا پیدا کند. ارزش یک برنامه آموزشی را در نهایت نباید با میزان تفاوت آن با برنامه قبلی سنجید؛ بلکه باید دید این برنامه چه میزان توان علمی، قدرت تحلیل و امکان اتصال به میراث پژوهشی را در اختیار طلبه قرار می‌دهد.

از این رو، شاید مهم‌ترین نکته در این بحث، بازتعریف مفهوم «متن درسی» باشد. متن درسی صرفاً کتابی نیست که در یک سال تحصیلی خوانده می‌شود. گاهی یک متن، به دلیل جایگاهی که در تاریخ علم پیدا کرده، به یک «گره‌گاه آموزشی و پژوهشی» تبدیل می‌شود؛ کتابی که هم‌زمان متن درس، موضوع تحقیق، نقطه ارجاع استادان و حلقه اتصال نسل‌های علمی است. «رسائل»، «مکاسب» و «کفایه» در تلقی مطرح‌شده از سوی مرحوم آیت‌الله شبیری از چنین جایگاهی برخوردارند.

بنابراین، بحث بر سر حفظ گذشته به‌خاطر گذشته نیست؛ بحث بر سر هزینه علمیِ گسست از یک سرمایه انباشته است. اصلاح برنامه آموزشی حوزه می‌تواند ضروری و سودمند باشد، اما اصلاح زمانی به معنای ارتقاست که سرمایه علمی موجود را بشناسد، نقاط ضعف آن را برطرف کند و در صورت جایگزینی، متنی ارائه دهد که از نظر علمی و پشتوانه پژوهشی توان ایستادن در جایگاه متن پیشین را داشته باشد. در غیر این صورت، تغییر برنامه ممکن است به‌جای آنکه سطح آموزش را بالا ببرد، صرفاً شکل آموزش را تغییر دهد؛ و این دو، از نظر علمی یکسان نیستند.

 

guest
0 دیدگاه
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

لینک کوتاه: