در سال های بعد از دفاع مقدس هشت ساله دولت هایی بر سرکار آمده بودند که راهبرد اصلی آنها در سیاست خارجی «تنش زدایی» بوده است. این نوع نگاه در دو دوره سیاسی کشور ما (دوم خرداد 76 و دهه نود) به عنوان محور اصلی سیاست خارجی دولت ها قرار گرفته بود. در دولت خاتمی راهبرد گفتگوی تمدن ها به عنوان خط مشی اصلی دولت وی قرار گرفت.
سیدمحمد خاتمی بر این باور بود که باید در سیاست خارجی با رفع سوءتفاهم ها و کشمکش ها بتوانیم به یک راهبرد مشترک به غرب دست یابیم. سیاست وی نوعی سیاست اقناعی بوده که در این سیاست با پذیرفتن قواعد پذیرفته شده بین المللی از طریق معاهده، دیپلماسی، مذاکرات و همکاری های اقتصادی رخ دهد.
خاتمی با فاصله گرفتن از الویت های ایدئولوژیکی نظام، به سمت همگرایی با نظام بین الملل حرکت کند. نتیجه این سیاست به جای کاهش تنش میان ایران و آمریکا به پذیرش هژمونی آمریکا منتهی شد که در آن دوران آمریکایی ها بار دیگر سیاست چماق و هویج و در پیش گرفتند. در آن دوران با سرکار آمدن بوش روند تحریم های اقتصادی ایران شدت دوباره ای گرفت از طرفی گفتگوی تمدن های خاتمی نتوانست تاثیری بر فضای بین المللی ایجاد نماید زیرا جمهوری اسلامی محور شرارت نامیده شد و آمریکا و انگلیس به تمدن های بزرگ تاریخی تاختند.
دوره بعدی تنش زدایی در دهه نود بود که دولت دکتر روحانی بود. رئیس این دولت از طرفی وضع موجود اقتصادی را سیاه نمایی می کرد و از طرفی دیگر اصلاح وضع موجود را در تعامل با آمریکا و غرب می دانست. این دولت با غفلت از ظرفیت های ملی و توانمندی های داخلی و بدون توجه به بدعهدی آمریکا، با هدف تعامل با دنیا درصدد رفع سطح تنش با آمریکا برآمد که این سیاست نتیجه ای جز افزایش تحریم های اقتصادی و خروج ترامپ از برجام نداشت.
در این دوران رسانه های وابسته به جریان اصلاحات نیز با بیان این مطلب که تنهاراه رسیدن به توسعه و رفاه اقتصادی تسلیم نظام سلطه شدن هست، افکار عمومی جامعه را به این سمت سوق دادند که حضور منطقه ای نظام و تقویت محور مقاومت نتیجه ای جز هزینه تراشی برای ملت ایران ندارد. دوگانه «میدان» و «دیپلماسی» به عنوان دوگانه ای کاذب مطرح شد تا میدان را عامل بدبختی ملک و ملت و دیپلماسی مایه سربلندی و خوشبختی است.
در جنگ تحمیلی سوم آنچه که بروز کرد کارآمدی دکترین مقاومت و ناکارآمدی دکترین سازش بود. بیش از بیست سال مذاکره با آمریکا نتوانست تحریم های نفتی کشور را رفع کند ولی در روز بیستم جنگ و بستن تنگه هرمز، آمریکایی ها برای جلوگیری از شوک ایجاد شده از بسته شدن تنگه هرمز در قیمت سوخت مجبور به معافیت خرید نفت ایران توسط برخی از کشورها شدند.
در دنیایی که قانون جنگل بر آن حاکم است و قوانین و حقوق بین المللی در آن بی تاثیر است و ابرقدرت ها جز زبان زور چیزی نمی فهمند تنها راه رسیدن به قله ها مقاومت در برابر زیاده خواهی های دشمن و تقویت توان داخلی است.
برخلاف بسیاری از دولت ها که با سیاست های رهبر شهید هیچ گاه همراه نبودند، نیروهای نظامی ما همواره به این راهبردها توجه داشته و مشی اصلی خود را تکیه به توان داخلی گذاشته بودند. آنها با موشک چندهزار دلاری توانستند پدافندهای چندین میلیون دلاری دشمن را از پا دربیاورند.
این نشان می دهد مقاومت یعنی افزایش تلاش داخلی و باور به شعار «ما می توانیم» هست. این درحالی است که کشورهای همسایه که کاملا تسلیم آمریکا بودند هیچ توانی برای مقابله با جمهوری اسلامی نداشتند و این وابستگی نتیجه ای جز خسارت و نابودی زیرساخت ها و توان نظامی نداشت. این جنگ برتری گفتمان مقاومت بر سازش را به وضوح نشان داد.



