جنگ تحمیلی اخیر که در ماه مبارک رمضان بر ملت ما تحمیل شد و با شهادت قائد امت توامان بود دارای ابعاد مختلفی هست که می توان آنها را از زوایای مختلفی مورد بررسی قرار داد. یکی از مهم ترین مولفه هایی که در جنگ اخیر می توان بدان اشاره کرد افول آمریکا و آغاز پایان هژمونی آن بر نظم جهانی است.این جنگ نشان داد که می توان در برابر قوی ترین ارتش جهان ایستادگی کرد و پوز آن را به خاک مالید. آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم به عنوان یک قدرت نوظهور در نظم نوین جهانی مطرح شد.
تلاش آمریکا برای تثبیت قدرت خود به عنوان هژمونی جهان واجد چهار پایه قدرت اقتصادی ، سیاسی ، نظامی و فرهنگی است. از آن جا که فرهنگ زیرساخت هر تمدنی است،امریکایی ها کوشیدند از طریق جهانی سازی فرهنگ خود، بستر دست یایی به هژمون جهان را فراهم نمایند. در این صورت مهم ترین چالش جهانی سازی فرهنگ امریکا فرهنگ اسلامی است و همین واقعیت یکی از دو دلیلی بود که خاورمیانه مرکز ثقل عملیاتی شدن طرح امریکا برای دستیابی به قدرت هژمون شد. دومین دلیل سلطه بر کانون انرژی جهان بود به همین دلیل بود که بسیاری از راهبرد نویسان آمریکایی اسلام گرایی منبعث از انقلاب اسلامی را مهم ترین خطر و مانع برای ایجاد سلطه جهانی امریکا تلقی می کنند.
نتیجه این که حفظ استقلال و هویت ملت های منطقه و حفظ فرهنگ اسلامی که همانند بند تسبیح همه ملت های منطقه و جهان اسلام را به رغم نژادها و تاریخ گوناگون در یک جبهه قرار داده مستلزم اصلاح ساختار و نرم های حاکم بر نظام بین الملل است که بدون آن استقرار تمدن نوین اسلامی با توجه به سلطه فراگیر غرب در عمل غیر ممکن خواهد بود.انقلاب اسلامی با رویکرد جدید در ساخت تمدنی نوین مبتنی بر دو پایه علم و معنویت که رویکرد عدالت خواهانه و سلطه ستیزانه از متن آن برمی خیزد نظم لیبرال آمریکایی ها را هدف قرار داده .است اسناد بالادستی جمهوری اسلامی ایران نشان دهنده این است که این نظام در پی تحقق نظم مطلوب و مبتنی بر عدالت در صحنه بین الملل است و بی تردید برای این که بتواند در عرصه بین الملل نقش خود ایفا نماید باید تلاش خود را در شکل گیری بلوک جدیدی از قدرت نشان دهد که با محوریت ایران در منطقه شکل گرفته است.
احتمالاً تأکید رهبر شهید مبنی برحضور دولت های ایران در آمریکای لاتین نیز برآمده از همین تدبیر باشد زیرا به تعبیر ایشان نظام سلطه جهانی جز قوت و قدرت هیچ نمی فهمد و در برابر زبان قدرتی که آنان به کار می برند با زبان قدرت باید سخن گفت.
تا جایی که جرج شواتز وزیر اسبق دارایی امریکا نیز گفت: انقلاب اسلامی خطرناک ترین دشمن مشترک تمدن غرب در سر سراسر تاریخ آن است. ریچارد نيكسون نیز معتقد بود: «امام خمینی و بنیادگرایی اسلامی برای ما خطرناک تر از شوروی هستند.» با این تفاصیل جنگ رمضان را باید آغازی بر پوشالی بودن قدرت نظامی امریکا و آغازی بر پایان استیلای فرهنگی و تمدنی آمریکا دانست.لذت گرایی ، فرهنگ سرگرمی و خودشیفتگی فرهنگی و الویت دادن به لذت و تصویر بیرونی به جای عمق و معنا از مولفه ای اصلی فرهنگ امریکایی است که در این دفاع مقدس به طور کامل رنگ باخت.این فرهنگ مبتذل جای خود را به فرهنگ ایثار و شهادت و معنویت داده است. این جنگ غلبه ایمان بر تکنولوژی بود.
این جنگ نشان داد پیروی از فرهنگ امریکایی نتیجه ای جز خفت و ذلت در برابر این فرهنگ منحط ندارد (که ظهور و بروز آن را در کشورهای حاشیه خلیج فارس می بینیم)و تقابل با این فرهنگ عزت و اقتدار ملی را به دنبال دارد. یوشی هیرو فرانسيس فوکویا ما ژاپنی الاصل امریکایی و عضو مؤسه زند وابسته به نیروی هوایی امریکا با استفاده از نظریات هگل و مارکس که تاکید داشتند تطور جامعه بشری بی فرجام نیست (البته این فرجام برای هگل دولت لبیرال و برای مارکس یک جامعه کمونیستی بود اینک می کوشید با تحلیلی تاریخی از پیروزی لیبرالیسم بر کمونیسم چنین مطرح کند که بشریت برای اداره خود و جهان به آخرین شکل حکومت بشری، یعنی دموکراسی لیبرال دست یافته و به این دلیل معتقد بود اکنون جامعه بشری در مقامی قرار گرفته که می تواند. فرجام تاریخ را شکل دهد، زیرا دموکراسی لیبرال از تضادهای درونی و بنیادی نظام های دیگر عاری است. فوکویاما معتقد بود ر رویدادهای اواخر قرن بیستم نشان می دهد که اجماعی جهانی به نفع دموکراسی لیبرال پدید آمده است. اما جنگ رمضان این اجماع را به هم ریخت و اقبال جهانی را به فرهنگی اسلامی-شیعی افزایش داد.



