در حوزه اقتصادی آمریکایی ها چنین ترویج می کردند که بر اساس نظريه ثبات هرمونیک در روابط بین الملل که از زیر شاخه های مکتب واقع گرایی است نظم و ثبات اقتصاد بین الملل ليبرال مستلزم وجود مدیریت یک قدرت هژمون است.
در این راستا چنین توجیه می گردید که قدرت هژمون از یک سو واجد قابلیت های اقتصادی همراه با سطح بالایی از نیروی نظامی و نفوذ ایدئولوژیک است و از سوی دیگر مروج فعال اقتصاد لیبرال در عرصه بین الملل است.
طبق این نظریه از آنجا که عرصه روابط بین الملل، عرصه رقابت و نزاع دولت ها دولت – ملت ها بر سر قدرت است هم چنین از آن جا که قدرت پدیده ای نسبی است جریان آزاد اقتصاد تابع معادلات خواهد بود و با دست نامرئی تحقق نمی یابد. بدین ترتیب، آنچنانکه شارحان این نظریه تصریح می کنند، قدرت هژمون برای تداوم ثبات منظومه ای از سویی ضمن جلب رضایت دولت های ضعیف تر به اعمال مقررات اقتصاد لیبرال می پردازد و از سوی دیگر، بر حسن اجرای این مقررات نظارت دارد طبق نظریه ثبات هژمونیک رهبر هژمون در جهان باید دارای شرایطی باشد که مهم ترین آنها از نظر« سایمون بروملی» عبارتند از: ۱. ترویج اقتصاد بازار آزاد در برابر اقتصادهای حمایتی ۲. برتری تسلیحاتی و تفوق نظامی یک جانبه در نظام بین الملل ۳ کنترل بر منابع و مواد خام بازار از جمله منابع نفتي جهان .
4.جلوگیری از پیدایش رقبای همتا» در عرصه نظام بین الملل براین پایه بود که تسلط آمریکا بر خلیج فارس در عملیاتی کردن هژمون این کشور با توجه به نظریه ثبات هژمونیک توجیه می شد، زیرا افزون بر کنترل ذخایر انرژی منطقه که یکی از ارکان مهم مادی لازم برای تداوم هژمون امریکاست قدرت های اقتصادی رقیب مانند چین اروپا و ژاپن نیز مهار و قدرت کوبنده نظامی امریکا را به عنوان ضامن ثبات هژمونیک جهان به رسمیت می شناسند.
به دلیل ناکارآمدی راهبردهای قبلی امریکا، همچون تلاش برای تجزیه کودتا تحمیل جنگ هشت ساله و تحریم های گسترده اقتصادی و سیاسی درمواجهه با انقلاب اسلامی و گسترش روزافزون توجه مسلمانان و ملت های آزادی خواه به نقش الهام آموزی انقلاب اسلامی و همچنین تصمیم آمریکا برای تبدیل به هژمون جهان در پی فروپاشی شوروی راهبرد آمریکا برای محاصره و مهار انقلاب اسلامی و آنگاه تجزیه ایران به مثابه مهم ترین الزام دست یابی آمریکا به اهداف کلان این کشور در طرح خاورمیانه جدید تلقی شد.بدیهی است که جریانی که دانش آموخته غرب هست و تنها راه توسعه را همراهی با نظام سلطه و تحکیم هژمونی آمریکا در منطقه می داند با هرگونه تقابل مخالفت می ورزیدند و آن را تندروی می دانستند اما این جنگ خط بطلانی بر این دیدگاه غربگرایان وطنی کشید.
کشورهای حاشیه خلیج فارس که کاملا تسلیم زیاده خواهی هایی آمریکا شده بودند و هژمونی آنها را پذیرفته بودند در این جنگ کاملا متزلزل نشان دادند و نتوانستند از تمامیت ارضی خود دفاع و از تبعات منفی اقتصادی جنگ ممانعت کنند. بر خلاف آنها جمهوری اسلامی که قریب به پنج دهه تحت سخت ترین فشارهای اقتصادی بود توانست با اتکا بر توان داخل خود را به عنوان یک قدرت نوظهور جهانی معرفی کند.این جنگ را باید آغازی بر تغییر هژمونی نظم نوین جهانی از غرب به شرق هست.



