(تأملی در نسبت استمرار هدایت و استمرار عدالت در منطق قرآن و عاشورا) یکی از خطاهای تحلیلی آن است که گمان شود اگر یک نظام، پس از فقدان رهبر خود، بتواند بدون خلل به مسیرش ادامه دهد، دیگر مسئله عدالت نسبت به ظلمی که واقع شده، موضوعیت خود را از دست میدهد؛ گویی حل شدن مسئله جانشینی، جای حقخواهی را میگیرد.این، خلط میان دو ساحتِ کاملاً متفاوت است.
استمرار، ناظر به بقای یک نظام است؛ اما عدالت، ناظر به احقاق حق. اولی پاسخ میدهد که آیا مسیر هدایت یا اداره جامعه متوقف شده است یا نه؛ دومی پاسخ میدهد که آیا ظلمی که واقع شده، بیپاسخ خواهد ماند یا خیر. این دو نه در عرض یکدیگرند و نه جایگزین هم.
منطق قرآن و معارف اهلبیت(ع) نیز همین تفکیک را به ما میآموزد. بر اساس آموزههای شیعه، زمین هیچگاه از حجت الهی خالی نمیماند. با شهادت هر امام، حجت دیگری به اذن الهی عهدهدار هدایت خلق میشود و رشته امامت هرگز گسسته نمیشود. استمرار حجت، سنت الهی برای حفظ مسیر هدایت است. اما آیا استمرار حجت، به معنای پایان یافتن مسئله پیگیری ظلم است؟ پاسخ، به روشنی منفی است.
خداوند دو سنت را همزمان در تاریخ جاری ساخته است: برای آنکه راه هدایت گسسته نشود، حجت خود را استمرار میبخشد؛ و برای آنکه ظلم در تاریخ عادیسازی نشود، وعده عدالت را استمرار میدهد؛ وعدهای که به نصرت مظلوم، تشفّی سینههای اهل ایمان و کیفر ستمگران میانجامد (روم: ۴۷؛ توبه: ۱۴؛ سجده: ۲۲). از اینرو، استمرار حجت الهی هرگز به معنای پایان یافتن مطالبه عدالت نیست؛ همانگونه که جانشینیِ امام، هرگز خونِ امام شهید را از حافظه عدالت الهی خارج نکرد.
از همین رو، امام حسین(ع) «ثارالله» نامیده شده است؛ عنوانی که بیانگر پیوند خون آن حضرت با عدالت الهی است. پس از عاشورا، امامت با امام سجاد(ع) ادامه یافت و زمین همچنان از حجت الهی خالی نماند؛ اما این استمرار، هرگز به معنای بسته شدن پرونده عاشورا نبود. اگر چنین بود، دیگر انتظار برای تحقق کامل عدالت الهی و برپایی حکومت حق به دست حضرت ولیعصر(عج) نیز معنایی نداشت. استمرار امامت، راه هدایت را حفظ کرد و وعده الهی عدالت، یاد مظلوم، مسئولیت تاریخی در برابر ظلم و امید به تحقق کامل حق را زنده نگه داشت.
این، درسی است که عاشورا به همه تاریخ میدهد: هیچ ظلمی با جایگزین شدن یک رهبر، یک امام یا یک مسئول، از حافظه عدالت پاک نمیشود. جانشینی، خلأ مدیریت و هدایت را جبران میکند؛ اما خلأ عدالت را پر نمیکند.
از همینجا میتوان به یک قاعده کلی رسید: بقای یک نظام، دلیل بر فراموشی ظلم و عدمپیگیری عدالت نسبت به آن نیست. استمرار، نشانه استحکام است؛ اما عدالت، نشانه مشروعیت اخلاقی و حقوقی است. نظامی که تنها به بقا بیندیشد، ممکن است باقی بماند؛ اما نظامی که علاوه بر بقا، حق را نیز مطالبه کند، به عدالت وفادار مانده است.
در واقع، استحکام یک نظام با توانایی آن در استمرار مسیر سنجیده میشود؛ اما اقتدار آن، در وفاداری به عدالت و پایبندی به مسئولیت در برابر ظلم. استمرار، ضامن بقاست؛ اما عدالت، ضامن اعتبار. اولی از فروپاشی جلوگیری میکند و دومی از فراموشی حق. هر نظامی ممکن است باقی بماند؛ اما تنها نظامی از پشتوانه اخلاقی و معنوی برخوردار است که میان «اداره امروز» و «پاسداشت حق دیروز» فاصله نیندازد.
بنابراین، استمرار ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران، هرگز نباید به معنای عادیسازی ظلمی که به او شده یا بیاهمیت شدن حق او در خونخواهی تلقی شود. همانگونه که در منطق امامت، تداوم حجت الهی، جایگاه عدالت را از میان نبرد، در هر منظومهای که عدالت را اصل میداند نیز استمرار نهادها، مسئولیت نسبت به ظلم را از بین نمیبرد. بقا و عدالت، دو اصل مکملاند؛ یکی حافظ حیات یک نظام است و دیگری حافظ حقیقت آن.



