به بهانه جنگ تحمیلی سوم

مدرسه شجره طیبه میناب؛ محکِ اخلاق جنگ

مایکل والزر، فیلسوف برجسته‌ی اخلاق جنگ، مصونیت غیرنظامیان را یک حق بنیادین بشر می‌داند و استدلال می‌کند که این مصونیت هیچ زمانی از دست نمی‌رود. در حمله به مدرسه شجره طیبه میناب، اینکه مدرسه به‌عنوان یک هدف غیرنظامی مورد هدف قرار گرفته است، جای هیچ شک و تردیدی نیست. تطبیق این اصل با جریان مدرسه میناب، واضح است که این مدرسه یک هدف غیرنظامی بود.

 

در جهانی که آتش نزاع های مسلحانه، بی هیچ چشم اندازی روشن، جان انسانها را نشانه رفته است، پرداختن به اخلاق جنگ نه یک آرمانگرایی روشنفکرانه؛ بلکه ضرورتی انکارناپذیر است که در صورت نادیده گرفتن آن با فروپاشی انسانیت مواجه خواهیم شد. اخلاق جنگ، در میان انفجارها و فریادهای مرگ، نجوای وجدان بشری است که می گوید حتی در اوج جنگ، انسان ماندن ممکن است در حالی که مدعیان اش چنین نبودند

حال تصور کنید: ساعتی از روز عادی در مدرسه‌ای در جنوب ایران. دانش‌آموزان دختر و پسر ۷ تا ۱۲ساله در کلاس. ناگهان، یک موشک، مدرسه را هدف قرار می‌دهد. ۱۶۸ شهید، عمدتاً کودکان و چند معلم. مهاجم، مسئولیت را نمی‌پذیرد و حمله را انکار می‌کند. این نوشته می‌کوشد این وضعیت را از دریچه‌ی اخلاق جنگ واکاوی کند.

در سنت جنگِ عادلانه، هرگونه اقدام در جنگ مشروط به دو دسته‌بندی اصلی است: حق جنگ‌افروزی و رفتار در جنگ. مهم‌ترین اصول رفتار در جنگ عبارت‌اند از:
۱. اصل تفکیک: نیروهای نظامی وظیفه‌ی اخلاقی و حقوقی دارند که میان نظامیان و غیرنظامیان، تمایز قائل شوند و هرگونه حمله‌ی عمدی به غیرنظامیان را ممنوع بدانند. مایکل والزر، فیلسوف برجسته‌ی اخلاق جنگ، مصونیت غیرنظامیان را یک حق بنیادین بشر می‌داند و استدلال می‌کند که این مصونیت هیچ زمانی از دست نمی‌رود.

در حمله به مدرسه شجره طیبه میناب، اینکه مدرسه به‌عنوان یک هدف غیرنظامی مورد هدف قرار گرفته است، جای هیچ شک و تردیدی نیست. تطبیق این اصل با جریان مدرسه میناب، واضح است که این مدرسه یک هدف غیرنظامی بود. والزر می‌گوید هدف قراردادن عمدی افراد غیرمسلح و بی‌دفاع، دقیقاً نقطه‌ی مقابل اخلاق جنگ است؛ زیرا نقض مستقیم ماده‌ی ۸ اساسنامه‌ی رم، مربوط به دیوان کیفری بین‌المللی می‌گوید: حمله عمدی با علم به اینکه چنین حمله‌ای موجب تلفات اتفاقی جان یا جراحت غیرنظامیان یا آسیب به اهداف غیرنظامی خواهد شد که آشکارا بیش از مزیت نظامی مشخص است.

۲. اصل تناسب: حتی اگر هدف یک حمله، یک «هدف نظامی» مشروع باشد، مهاجم موظف است خسارات جانبی وارده به غیرنظامیان را با مزیت نظامی موردانتظار بسنجد. اگر خسارات جانبی، بیش از حد باشند، حمله نامتناسب و نامشروع است. در قضیه مدرسه میناب، هیچ مزیت نظامی منطقی نمی‌تواند قیمت کشته‌شدن ۱۶۸ کودک را توجیه کند؛ حتی اگر مدرسه به‌اشتباه یک تأسیسات نظامی تلقی شود، خسارت جانبی به این بزرگی هرگز با یک مزیت نظامی قابل‌دفاع نیست (که چنین نیز نبوده) جف مک‌ماهن از نظریه‌پردازان برجسته‌ی معاصر هشدار می‌دهد که توجیه یک جنگ ناعادلانه با استدلال‌های خطر یا منافع ملی، اغلب منجر به توجیه رفتارهای نامتناسب در جبهه می‌شود.

۳. اصل احتیاط: مهاجم، موظف است تمام اقدامات ممکن را برای شناسایی دقیق اهداف و به‌حداقل‌رساندن خسارات جانبی انجام دهد. در ماجرای مدرسه میناب، حتی اگر مدرسه در مجاورت یک هدف نظامی قرار داشت، مهاجم موظف بود از نزدیک‌ترین فاصله بررسی کند؛ مثلاً تصاویر ماهواره‌ای بادقت بالا، اطلاعات میدانی و… تا چنین خطای فاحشی رخ ندهد. تحقیقات مستقل دنیا اذعان دارند که این مدرسه، دور از مناطق جنگی اصلی، هدف قرار گرفته است؛ بنابراین غفلت از بررسی‌های لازم، خود یک شکست اخلاقی جدی است.

۴. مسئولیت‌پذیری: در اخلاق جنگ، افزون بر این اصول، یک اصل بنیادین دیگر با عنوان اصل مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی نیز حاکم است. نظامیان و دولت‌ها باید در قبال اعمال خود در جنگ پاسخگو باشند. بعدازاین فاجعه، مهاجم مسئولیت را نمی‌پذیرد. در این مرحله، اخلاق جنگ وارد مرحله‌ی جدیدی می‌شود که از آن به «نادانی استراتژیک» تعبیر می‌شود.

نپذیرفتن مسئولیت، پیش از آنکه یک تاکتیک سیاسی باشد، یک شکست اخلاقی مضاعف است. این رویداد نه‌تنها یک فاجعه‌ی انسانی، بلکه یک شکست سیستمیک در اخلاق جنگ است. هیچ توجیه اخلاقی مانند اشتباه، اطلاعات نادرست یا ضرورت نظامی و… نمی‌تواند درس‌خواندن ۱۶۸ کودک را با بمب قطع کند. عدم‌پذیرش مسئولیت، علاوه بر بی‌حرمتی به حافظه‌ی قربانیان، یک «جنایت اخلاقی» مستقل است.

 

guest
0 دیدگاه
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

لینک کوتاه: