به مناسبت سالگرد رحلت آیت الله مومن

میراث دار فقاهت سیاسی و دیدبان استواری نظام

در سپهر اندیشه سیاسی معاصر و در میانه کارزار نظریه های رنگارنگ که در سودای تحدید یا نفی ساحت قدسی سیاست هستند، فقدان استوانه هایی همچون آیت الله محمد مومن قمی، تنها یک سوگ عاطفی نیست؛ بلکه یک ضرورت برای بازخوانی عمیق مبانی نظری «نظام برآمده از وحی» است.

 

بازخوانی تبار فکری یک فقیه در امتداد خرد جاویدان ولایت

ایشان نه صرفا به عنوان یک فقیه در دایره تنگ احکام فردی، بلکه به مثابه یک «فیلسوف-فقیه» در قامت معمار نظری ساختار حاکمیت، حلقه وصل میان سنت صلب حوزوی و پویایی نوین حکمرانی انقلابی بود. برای درک جایگاه او، باید ابتدا از منظری وجودشناختی به پیوند میان «علم» و «عمل» در سیره عالمان اصیل شیعی نگریست. در نگاه ایشان، فقه نه یک دانش ایستا برای بایگانی تاریخ، بلکه «قانون حرکت جوهری جامعه» به سوی کمال بود. آیت الله مومن با فهمی دقیق از تطورات زمانه، دریافت که صیانت از بیضه اسلام در عصر غیبت، نه با کناره گیری و انزوا، که با تدوین هندسه ای دقیق برای «ولایت فقیه» میسر است؛ نظریه ای که ایشان نه به عنوان یک ترجیح سیاسی، بلکه به مثابه یک ضرورت عقلی و برهان قاطع کلامی بر آن پای می فشرد.

اندیشه ایشان در باب ولایت فقیه، ریشه در یک عقلانیت بنیادین داشت که میان «حقانیت الهی» و «مقبولیت مردمی» نسبتی حکیمانه برقرار می کرد. او در قامت عضویت مستمر در مجلس خبرگان رهبری و شورای نگهبان، تنها یک ناظر قانونی نبود، بلکه «دیدبان شرعیت» و «محافظ جمهوریت» در ذیل سایه توحید به شمار می رفت. آنچه در منظومه فکری ایشان برجستگی می یافت، عبور از قشرگرایی و رسیدن به لایه های عمیق «ولایت مطلقه» بود؛ نه به معنای استبداد فردی – که دامن فقاهت از آن مبراست – بلکه به معنای «انعطاف ساختاری شریعت» برای حل گره های ناگشودنی اداره جامعه. ایشان با نگاهی استادانه، بر این باور بود که اگر فقه نتواند برای معضلات کلان اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جهان مدرن راهکار ارائه دهد، در واقع به رسالت غایی خود عمل نکرده است. از این رو، تلاش های ایشان در کرسی های درس و بحث، همواره معطوف به استخراج قواعدی بود که بتواند تپش قلب نظام اسلامی را در تندبادهای حوادث، منظم نگاه دارد. او در حقیقت، نماینده تام الاختیار «حوزه انقلابی» در متن حاکمیت بود؛ حوزه ای که نه در حاشیه، بلکه در متن حادثه حضور دارد و از پذیرش مسئولیت های سنگین اجرایی و تقنینی هراسی ندارد.

عمیق ترین لایه اندیشه آیت الله مومن را باید در «استواری بر اصول» جستجو کرد. در روزگاری که نواندیشی های التقاطی سعی در استحاله مفاهیم اصیل انقلابی داشتند، ایشان با صلابتی برخاسته از یقین فلسفی، مرزهای میان «اسلام ناب» و «اسلام سکولار» را ترسیم می کرد. برای او، ولایت فقیه استمرار حرکت انبیا بود و هرگونه خدشه در مبانی آن، خدشه در اساس دیانت تلقی می شد. این نگاه، برآمده از یک شهود باطنی و استدلال برهانی بود که سیاست را شعبه ای از حکمت عملی می دانست. فقیهی که در مکتب امام خمینی (ره) بالیده بود، به خوبی می دانست که بقای انقلاب در گروی «نظام سازی فقهی» است. لذا تمام هم و غم خود را مصروف این داشت که خروجی تصمیمات نظام، کمترین زاویه را با اراده تشریعی پروردگار داشته باشد. این تعهد قدسی، از او شخصیتی ساخت که در عین تواضع مثال زدنی، در مقام دفاع از حق، چون کوهی استوار می نمود. او نه تنها یک نظریه پرداز، بلکه یک «مرابط» و مرزبان فکری بود که اجازه نمی داد ساحت اندیشه انقلابی به ویروس مصلحت اندیشی های غیرشرعی آلوده شود.

از منظری دیگر، حضور ایشان در مجلس خبرگان رهبری، تجلی «خرد جمعی نخبگان دینی» برای صیانت از استوانه اصلی خیمه انقلاب بود. ایشان بر این باور بود که ولایت، کانون مرکزی هویت ملی و دینی ماست و تضعیف آن، فروپاشی شیرازه وحدت امت را به دنبال خواهد داشت. تحلیل های دقیق و فقهی ایشان در بزنگاه های تاریخی، همواره راهگشای گره های نظری پیش روی نظام بود. ایشان به معنای واقعی کلمه، «عالم به زمان» بود؛ اما نه زمان زده. او زمانه را در ظرف ابدیت می دید و معتقد بود که قوانین بشری تنها زمانی اعتبار می یابند که در امتداد قوانین الهی باشند. این نگاه کلان، به اندیشه او عمقی می بخشید که فراتر از بازی های جناحی و منازعات روزمره سیاسی قرار می گرفت. به همین سبب، فقدان ایشان خلایی در ساحت «عقلانیت فقهی نظام» ایجاد کرده است که تنها با بازگشت به آثار و مشرب فکری ایشان و تربیت شاگردانی با همان تراز علمی و تقوایی، قابل جبران خواهد بود.

در پایان، باید بر این حقیقت پای فشرد که آیت الله مومن قمی، الگوی طراز «روحانیت در تراز تمدن سازی» بود. او نشان داد که می توان در قله فقاهت ایستاد و در عین حال، با جزئیات پیچیده حقوقی و قانونی یک کشور دست و پنجه نرم کرد. ایشان ثابت کرد که اندیشه ولایت فقیه، نه یک بن بست، بلکه شاهراهی است که ازمیان عقل و وحی می گذرد تا سعادت دنیوی و اخروی بشر را تضمین کند. میراث او برای فضای اندیشه ای کشور، «خودباوری فقهی» و «شجاعت نظری» است؛ میراثی که ما را فرا می خواند تا در گام دوم انقلاب، با تمسک به همان مبانی اصیل و با نگاهی به افق های نوین، به سوی تمدن نوین اسلامی حرکت کنیم. او با رحلت خود، دفتر قطوری از فقاهت مجاهدانه را به یادگار گذاشت که سطر سطر آن، گواهی بر حقانیت راهی است که امام راحل (ره) گشود و مقام معظم رهبری با صلابت ادامه دادند. یاد او، یادآور استواری اندیشه در برابر تزلزل زمانه و شکوه عقلی است که در آستان وحی به کمال رسیده است.

guest
0 دیدگاه
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

لینک کوتاه: